کمی در باب خودم {بخش سوم}

خیلی وقت بود از اوضاع احوال خودم ننوشته بودم، سال پیش دقیقا روز دوازدهم بهمن یکی از بدترین روزهای زندگیم را تجربه کردم، روزی که فکرکنم هیچ وقت از ذهنم پاک نشود. بر عکس سال پیش دیروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود که مطمئنم هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود. نکته جالب زندکی این است که هر لحظه {روز، ساعت، ماه، سال و …} حرف تازه ای دارد.

فکرکنم از چند خط ابتدایی فهمیدید که کیف اینجانب حسابی کوک است،  از خدا که پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد هم اکنون که این خزعبلات را می نویسم در بهترین شرایط روحی هستم و تنها یک نگرانی دارم که آن هم فکرکنم تا آخر همین ماه ختم به خیر شود. چند روز پیش خبری هم شنیدم که برایم خیلی خوشحال کننده یا بهتر بگویم امیدوار کننده بود، دختر و پسری را از دور می شناختم که مبتلا به تالاسمی مینور بودند. یک بار که خانم حامله شده بود و پزشکان متوجه شدند که جنین ماژور است، اقدام به سقط جنین کردند. همین مسئله مشکلات روحی فراوانی برای آن دختر بخت برگشته به همراه آورد و البته پسر هم مطمئنن حس و حال بهتری از دختر نداشت و با دخالت های پی در پی اطرافیان مثل اینکه داشت کارشان به جدایی می انجامید ولی به لطف خدا آن زوج عزیز انتظار فرزندی را می کشند که سالم است و بسیار برایشان خوشحالم و البته به آینده عجیب و غریب خودم هم امیدوار.

فکرکنم یک هفته ای است که تنها سرویسی که از آن استفاده می کنم گوگل خوان است و هم تقریباً همه چیز را تعطیل کرده ام، هر چند که هیچ وقت در استعمال وب 2 زیاده روی نکرده ام و معتاد محسوب نمی شوم. دلیلش هم کمی اضافه شدن امورات  کاری و البته پرداختن به مطالعه بیشتر است.  به قول این عزیز دل برادر من یک Persain Admin  هستم، البته هنوز در اول راهم و باید بیشتر و بیشتر یاد بگیرم. سرگرمی این روزهای من شده خواندن مطالب این + + + + وبلاگ ها، که اگر شما هم به شبکه علاقه مند هستید پیشنهاد می کنم سری بزنید و کمی مثل من از جهالت بیرون بیایید.

مگر می شود از خودم بگویم و حرفی از باشگاه نزنم، اوضاع و احوال  تمرین هم خوب است، با چند هنرجو مشکلاتی پیدا شده بود  که ختم به خیر شد. البته به خودم ثابت شد که هنوز هم رفتار بچه گانه ام زیاد است و باید برای بزرگتر شدن تلاش کنم و به قولی با هر حرفی از کوره در نروم {سر فرصت حکایت آن شب را بازگو می کنم} .

از هر طرف که بگذرم باز به همین لابدان می رسم، اگر لابدان را دنبال کرده باشید متوجه می شوید که این روزها کم کار تر شده و دلایلش هم که کمی تا قسمتی از نوشته های فوق مطلع شدید، معمولا آخر سال به همین صورت است و به بزرگی خودتان ببخشید. در پایان هر پست یه آهنگ می گذارم تا اگر عشقتان کشید دانلودش کنید، هیچ گونه مسیر مشخصی در انتخاب آهنگ ها ندارم، از هر سبک و کشور و خواننده ای برایتان آهنگ می گذارم تا کمی هم با سلیقه گوش ما هم آشنا شوبد، باز هم تاکید می کنم که انتظار دیدن هر ترانه و آهنگی را داشته باشید.

——————————————————————————

لنگ نویس:

موسیقی پیشنهادی:  I need to know با صدای Marc anthony، از اینجا دانلود کنید!

1- نیک آهنگ در صدای آمریکا!

2- راستش این همه نظام ما در سر و کول خودش زد به هیچ جا نرسید ولی اردوغان با چند جمله حرف دل خیلی ها را زد. اینجا را بخوانید که خواندنش ضرری ندارد.

3- این تصاویر با بوی گیلان را از وبلاگ ورگ را از دست ندهید.

4- خبری هم در مورد پل معروف جانبازان رشت دارم که با تصاویر تکمیلی به زودی منتشر می کنم!

5- در باب خودم قدیمی هم خواندن دارد 🙂 + +

6- مطلب دوست عزیزم مهران در مورد جشن سده را از دست ندهید، این هم مطلب سال گذشته در مورد جشن سده !

7- من با این موسیقی های پیشنهادی خاطرات زیادی دارم به قولی نوستالوژیکند!

8- دوست دارم مطلبی در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی بنویسم ولی حوصله دست به کیبورد شدن رو فعلا ندارم 🙂

9- اگه تائید و جواب دادن به کامنت ها کمی طول می کشه ببخشید به بزرگی خودتون.

با سپاس کاوه گیـــــــــلانی

Advertisements

دهم بهمن روز جشن سده خجسته باد

هر چند که چند روز گذشته ،به بزرگواری خود ببخشید، مطلب زیر را دوست عزیزم مهران آماده کرده که امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.

یکی از جشن های بزرگ ایران باستان که از زمان های بسیار دور برای ما به یادگار مانده جشن سده است که جشن پیدایش آتش است.فردوسی در شاهنامه خود شرح پیدایش آتش و بنیانگذاری جشن سده را این چنین می گوید:

روزی هوشنگ شاه به همراهی درباریان و ندیمان خود به منظور گردش به سوی کوه می رود در راه به ماری تنومند بر می خورند و شاه سنگی را برداشته و به سوی مار پرتاب می کند، سنگ به سنگ دیگری می خورد و از آن جرقه ای بیرون می جهد و خار و خس خشک در آن نزدیکی فروزان می شوند.

شاه و درباریان که تا به آن روز آتش ندیده بودند به شگفت اندر می شوند و هوشنگ شاه چنین می گوید:

بگفتا فروغی ست این ایزدی /// پرستید باید اگر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه /// همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد /// سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار /// بسی باد چون او دگر شهریار

sade-1

واژه سده از ریشه سَت در زبان پهلوی آمده است و به چم (معنی) صد است و همانند هفته که به چم هفت روز است، سده هم به چم صد روز است.

ایرانیان در ابتدا در سرزمین ایرانویج می زیستند در آنجا هوا سرد و تنها دو ماه هوا میانه و معتدل بود. آریاییان به واسطه سردی هوا و یا شاید به مناسبت دیگر به جنوب کوچ کردند و به سرزمینی رسیدند که به موجب نوشته های پهلوی دارای دو فصل بود، تابستانی بزرگ به مدت هفت ماه از فروردین تا پایان مهر ماه و زمستانی که به درازای پنج ماه از اول آبان تا پایان اسفند ماه.

پدران ما قرن ها در این سرزمین زیستند و سپس از آنجا به سوی ایرانِ مینو نشان آمدند و رحل اقامت افکندند.

اکنون اگر دقت نمایید می بینید از اول آبان تا روز دهم بهمن (که جشن سده است) درست صد روز اززمستان پنج ماهه می گذرد.

جشن سده روز دهم بهمن ماه نزدیک غروب آفتاب با آتش افروزی، سرود خوانی، دست افشانی و میگساری برگزار می شود.

پس از برچیدن دودمان ساسانی باز هم این جشن مانند سایر جشن ها از رونق نیفتاد و هر سال برگزار گردید. قدیمی ترین جشنی که در دوره اسلامی بر پا شده توسط مرداویج زیاری در سال 323 هجری در اصفهان بود، در پایان قرن چهارم در زمان سلطان محمود غزنوی دوباره این جشن رونق پیدا کرد و عنصری در یکی از جشن های سده که از طرف این شاه برگزار گردید قصیده ای خواند که با این بیت (سده جشن ملوک نامدار است /// ز افریدون و از جم یادگار است) آغاز می شود. سلطان مسعود غزنوی هم جشن سده گرفت و شاعرانی همچون فرخی (جشن سده و سال نو و محرم /// فرخنده کناد ایزد بر خسرو عالم) و منوچهری (آمد ای سید احرار شب جشن سده /// شب جشن سده را حرمت بسیار بود) شعر و قصیده گفتند. ملک شاه سلجوقی در سال 484 هجری نیز سده را در بغداد جشن گرفت و حکیم عمر خیام نیشابوری در کتاب نوروزنامه به روشنی نوشته که «… هر سان تا به امروز آیین آن (جشن سده) پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جا می آوردند.»

اما ببینیم زرتشتیان که وارث حقیقی این سنن باستانی هستند در این مورد چطور عمل می کنند:

کوهی از هیزم، خار و خاشاک پیش تر تهیه می شود و در روز دهم بهمن ماه پس از ایراد سخنرانی ها و سازها و آوازها هنگام غروب آفتاب در حالی که موبد لاله روشنی به دست و زمزمه اوستا بر زبان دارد دور کوه هیزم می گردد و در هنگام سرودن آتش نیایش هیزم را آتش می زند، آتش به تدریج شعله ور می شود و به آسمان زبانه می کشد و با افروخته شدن آتش، مردم که دور آن حلقه زده اند هورآ و هلهله می کشند و صدای خنده و شادی آنها همه جا را پر می کند …

می ستایم آتش را که آفریده ی اهورا مزداست.

ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر، ای بزرگترین بخشوده ی اهورا مزدا، ای فروزه یی که در خوری ستایش را …

برخوردار باشید از خواسته و دارندگی.

برخوردار باشید از اندیشه یی روشن و هوشی زیاد، آزادگی و سرفرازی، نیرومندی و دلیری.

برخوردار باشید از دشت های انبوه و بهره دهنده، از خانه های گسترده، زیبا و پر از آسایش که آوای فرزندان دلیر از آنها برخیزد، که آرامش بخشد شما را و کشور را… (بخشی از آتش نیایش)

منابع:

– کتاب آیین برگزاری جشن ها در ایران باستان نوشته ی موبد اردشیر آذرگشسب سال 1349

– کتاب مراسم مذهبی و اداب زرتشتیان نوشته ی موبد اردشیر آذرگشسب سال 1352

– نیایش ها، برگردان فارسی پنج نیایش اوستایی نوشته ی استاد هاشم رضی سال 1358

– منبع عکس اینجا !

——————————————————————————————-

لنگ نویس:

موسیقی پیشنهادی : ترانه ایران با صدای استاد محمد نوری، از اینجا دانلود کنید !

1- کم کم این مطالب وارداتی دارد زیاد می شود و البته باعث خوشحالی من است که لطف دوستان شامل حال من می شود.

2- امیدوارم بتونم این مدل پست ها که نشان از فرهنگ و تاریخ ایران داره  رو زودتر منتشر کنم.

3- موسیقی پیشنهادی  که اینجا گفته بودم از همین پست شروع میشه تا ببینم خدا چی می خواد {توضیحات اضافی در پست بعدی}

4- چون قراره پست دومی هم امروز بذارم پس لنگ نویس رو همین جا تموم می کنم 🙂

Ubuntu یکی از راه های رسیدن به خدا !

اولین سیستم عاملی که مرا غرق {ذوب یا اصلا بگویید خفه کرد} در دنیای کامپیوتر کرد Dos 6.22  بود، بعد ویندوز 3.1 {اشتباه نکنید 3.1 یک سیستم عامل نبود} ویندوز 98 {با 2000 و ME   رابطه خوبی نداشتم} بعد هم که XP  حرف اول و آخر را برایم زد. توسط یکی از دوستان با سیستم عامل red hat 9 فکر کنم آشنا شدم ، آن آشنایی هم در این حد بود که یک فروند کتاب و چند CD آورد و گفت : ببین میثم من زدم اطلاعات هاردم رو ترکوندم تا این Red Hat  رو کنار ویندوز داشته باشم ولی نتونستم! گفتم : این به چه درد می خوره ؟ اون گفت : خیلی خوبه ! امنیتش خیلی بهتر از ویندوزه ! {آن زمان بازار چت و بوت و این طور مسائل داغ بود} به هر حال ما به کمک دو کتاب و کلی فسفر سوزاندن لینوکس و ویندوز را کنار هم نصب کردیم و به قولی سگ و گربه را کنار هم نشاندیم! ولی بعد از نصب خورد در برجکمان و چون نه مودم نه صدا و نه … نصب نمی شد! منبعی هم نداشتیم که مشکلاتمان را حل کند! بیخیال لینوکس شدیم و  از دور سعی کردیم دستی در آتش داشته باشیم. دوران گذشت و زمانه عوض شد، Ubuntu متولد شد و فکر کنم انقلابی بود برای کاربران مبتدی مثل من، البته من هنوز هم که هنوز است از ویندزو استفاده می کنم، چند باری نصب کردم ولی به دلیل تنبلی یا بعد از مدتی پسوورد هایش یادم رفت یا حس حال مطالعه بیشتر در این مورد را نداشتم. ولی در بسیاری از موار Ubuntu به کارم می آید، یکی از استفاده های سوء من از Ubuntu ورود به سیستم هایی است که کاربرش فکر می کند که خیلی خیلی زرنگ است و برای Administrator کلمه عبور می گذارد!

linux-vs-windows

یکی از راه ها این است که پسورد Administrator را با برنامه های مختلف پاک کنید ولی این کار باعث تابلو شدن می شود، یا می توانید هارد دستگاه را باز کنید و با سیستم دیگری بالا بیایید و اطلاعات را بردارید ولی اگر اطلاعات در My Document  یا Desktop  باشد دستتان از آن ها کوتاه می ماند! ولی به لطف یک فروند سی دی  Ubuntu بدون هیچ دردسری می توانید ترتیب کار را بدهید! به قول حاج رضا مارمولک این ابونتو هم می تواند یک راه برای رسیدن به خدا باشد ! البته راه های زیادی برای رسیدن به خدا هست ولی این راه هیچگونه  فسفر سوزی ندارد و کاربر مورد تهاجم هیچ بویی نمی برد که شما وارد سیستم شده اید و اطلاعاتش را سوسک کرده اید! {البته حواستان به نشانه های فیزیکی اطراف میز کاربر باشد}

شاید مسخره به نظر بیاید ولی باید در شرایطش قرار بگیرید تا بفهمید که چقدر همین کار ساده چه پوزه هایی را که به خاک نمالانده ! اینها را گفتم تا بیخود خود را درگیر این سیستم عامل و آن سیستم عامل نکنید، اول به این فکر کنید که هدفتان از استفاده از سیستم عامل چیست {دو کلام از مادر عروس} !

توضیحات : آخر فیلم های خشن یا اکشن  را دیده اید ؟ می گویند نزنید و این کار ها را نکنید خطرناک است حسن این کار را فقط بدل کار ها انجام می دهند و فلان و بهمان …، همان گفته ها در مورد این پست صادق است ، البته یکی ازحضرات در فتوایی گفته اند که برای کل کل و سر به سر گذاشتن دوستان و همکاران منعی ندارد!

———————————————————————————————————–

لنگ نویس :

1- من هم با ارسال چهار SMS به برنامه نود مشت محکمی بر دهان استکبار داخلی زدم 🙂

2- اطلاعات من در Wakoopa هم جالبه در نوع خودش ، یک ویندوزی تمام عیار ،  {فکرش رو بکنین دشمنان من بیان و همین بلایی که من سر ملت آوردم رو سر خودم بیارن ، فکر کنم باید رو سیستم محل کارم یک فروند ابونتو نصب کنم :)}

3- فکر کنم از پست بعدی ، درهر پست یه آهنگ هم بذارم برای دانلود تا هم غافلگیر بشین هم حالش رو ببرین !

4- با عرض معذرت  تاکید می کنیم که در آدرس  Email {پست الکترونیکی، بَرِيد إِلِكْترُونِيّ، electrónico malla، elettronico maglia} از گذاشتن WWW خودداری کنید. من هم در ایامی این کار رو می کردم، یکی بهم توضیح داد روشن شدم.

5-این بحث در مورد معجزه خاموش داره جالب میشه، از دست ندین اگه اهل گوش دادن به کار های داریوش هستین !

6- اون واژه های بند 4 فقط برای تنوعه و احتمال داره از لحاظ دستوری یا معنایی هم غلط باشه، گیر ندین واسه خنده نوشتم 🙂

با سپاس کاوه گیـــــــلانی

سوتی می دهیم {بخش اول}

رشته گیاهپزشکی جزء یکی از رشته های دهان پر کن علوم کشاورزی است و دانشجویان این رشته به سایر رشته ها نظیر زراعت و باغبانی و علوم دامی فخر می فروشند و فقط به خاطر آن کلمه پزشکی که در اسم رشته وجود دارد! میزان فخر فروشی در بانوان بیشتر دیده می شود چون عموما بانوان هستند که اهل کلاس گذاشتن و پز دادن به یکدیگرند و به حال آقایان زیاد فرق نمی کند چون معمولا باید در رشته ای مشغول به کار شوند که کاملا متفاوت با رشته تحصیلیشان است.

حدود دوسال پیش در سایت یک از دانشکده های کشاورزی این مرز و بوم نشسته بودم و با یکی از دوستان مشغول صحبت بودیم که نمی دانم چه شد بحث به پز این طور مسائل رسید و من هم ناگهان از دهنم در رفت که این دانشجویان گیاهپزشکی که انگار از دماغ فیل افتاده اند و چند فروند واژه اختصاصی و خودساخته را هم نثارشان کردم، من مشغول گفتن و تجزیه و تحلیل رشته های موجود و برخورد دانشجویانش بودم که دیدم دوست عزیز ابرو می ندازه بالا بالا … یک لحظه سرم را برگرداندم دیدم شش عدد دانشجوی دختر از نوع دماغ عملکرده از نوع خوکی به من چنان خیره شده اند که اگر دست آنها بود از پوست کله ام کیف و کفش درست می کردند و برای تشکر روز دفاع به استادشان هدیه می دادند! من هم دیدم که اوضاع کمی رو ابری شدن می نهد شدت انتقادات را کم کردم ولی ناگهان قطع نکردم که آن  جوجه کوچولوها  فکرکنند که ترسیده ام و …

——————————————————————————-

لنگ نویس:

1- این نوشته فقط جنبه بازگو کردن خاطرات  و دور هم خندیدن را داشت، هر گونه برداشت سوء و نژاد پرستانه به من یکی مربوط نیست !

2- تا دلتون بخواد سوتی دادم در حد تیم ملی ، به مرور می نویسم 🙂

3- جهت کن فیکون کردن فید خود این مطلب را بخوانید!

4- این مطلب هم توصیه می شود برای وبلاگ نویسان عزیز ، هر چند که من خودم با دو یا سه بندش بیشتر موافق نیستم ولی در کل دانستن بهتر از ندانستن است !

5- چند روز است که کتابی در مورد جواهر لعل نهرو می خوانم و البته کتاب هر از چند گاهی هم به گاندی اشاره دارد، خواندن این مطلب هم برای آشنایی با روح بزرگ گاندی پیشنهاد می شود !

6- تبریکات ویژه و دیجیتالی برای این خانم بابت خبری که اینجا داده اند. {از گفتن نام شخص معذوریم، برای کشته شدن فضولی کلیک کنید}

7- اگر فکر می کنید که اراده آهنین دارید بعد از دیدن این تصاویر مطمئنن نظرتان در مورد اراده آهنین داشتن عوض می شود!

8- پیام های بازرگانی هم نداریم !

9-واقعا همه ما نژاد پرست هستیم ؟

با سپاس کاوه گیــــــــلانی

کونگ فو پاندا – قسمت اول {آشنایی با فلسفه کونگ فو}

امیدوارم وقتی این مطلب را شروع می کنید به خواندن انیمیشن کونگ فو پاندا را دیده باشید و البته آرزو می کنم که ین مطلب بتواند به دانسته های شما هم اضافه کند. کم و بیش مطالبی در این مورد نوشته شده ، از رکورد های فروش تا تکنیک های ساختن انیمیشن . شاید برای شما که کونگ فو پاندا را دیده اید برایتان جالب باشد که کمی هم از فلسفه اصلی این انیمیشن مطلع شوید. متاسفانه بسیاری از ما وقتی فیلم یا انیمیشنی را می بینیم به ندرت به پیام های اثر ساخته شده توجه می کنیم. کونگ فو پاندا چیزی فراتر از یک انیمیشن برای سرگرم کردن کودکان و نوجوانان بوده و مطمئنن هدفی فراتر را نشانه گرفته است . باور نمی کنید ؟

شخصیت اصلی داستان پو است که یه خرس پانداست که در شروع حکایت در خواب خود را یک استاد گونگ فو می بیند در صورتی که در عالم بیداری چیزی کاملا متفاوت با این مسئله است، و بر اساس واقعیت پاندا یک موجود تنبل و بی عرضه است که از خرس بودن فقط هیکل و اسمش را یدک می کشد! در طول داستان هم شاهد تصدیق گفته هایم می شوید ، از دید ورزشی نقطه عطف داستان قدرتی است که ورزش کونگ فو به پو می دهد تا جایی که ناجی مردم خود می شود و به آرزویی که در خواب پی آن می گشت می رسد . نکته جالب این داستان  شخصیت های همرزم پو هستند.هر کدام از آن حیوانات خود سمبل یک سبک در کونگ فوی چینی هستند. حکایت به وجود آمدن سبک های کونگ فو بسیار طولانی است که در پست های جداگانه به آن خواهم پرداخت. فعلا برای شروع کمی ذهنتان را آماده می کنم تا در طول زمانی نا مشخص با نوشته های من به گذشته سرزمین چین سفر کنیم .

kung-fu-panda

گفته می شود در اوایل قرن شانزدهم از میان سلسله «مینگ» جوانی به نام «چوئید یوان» به معبد هونان شائولین ملحق شد. وی به خاطر تخصص در مبارزه بدون سلاح و هنر شمشیر زنی دارای شهرت بود. چوئید شروع به تکمیل 18 حرکت تامو کرد و آن را به 72 اسلوب کونگ فو رساند. او در این مرحله نیز معتقد بود که به حد نهایی ظرفیت هنری خود نرسیده است. بنابراین چوئید معبد را ترک گفته و برای بهدست اوردن اطلاعات بیشتر ، با تغییر قیافه شروع به سفر در سراسر چین می کند. در لانچو به پیرمرد پاروزنی برخورد می کند که بدون هیچ کوششی یک گاومیش را که قصد آزار رساندن به اورا داشت بر زمین زد.در این هنگام او خودرا به نام یک راهبه شائولین معرفی کرد و از پاروزن خواست که ریشه اصلی فن خود را برای او بازگو کند که چگونه یک پیرمرد شصت ساله ممکن است با قرار دادن دو انگشت بر روی پای دشمن باعث بیهوشی وی شود.پاروزن که «لی چی نیگ» نام داشت به او پیشنهاد آشنایی با «پای یوفنگ» که استاد بزرگی در کونگ فو در منطقه «شانسی» بود را کرد. «پای یوفنگ» مردی پنجاه ساله و مهربان بود. این سه مرد پس از مراجعه به معبد شائولین 18 حرکت تامو و 72 حرکت «چوئید یوان» را تصحیح و تکمیل کردند و آن را به 170 حرکت اصلی که شامل پنج سبک بود رساندند. این پنج سبک به نام پنج حیوان ببر، مار، درنا، اژدها و پلنگ به عنوان پنج گوهر انسان نامگذاری شد.

فلسفه نامگذاری این سبک ها بدین صورت بود که سبک ببر برای تربیت و قدرت استخوان ها ، سبک اژدها برای پرورش روح، سبک درنا برای پرورش عصب، سبک پلنگ برای تربیت نیروی درونی یا نیروی چی نامگذاری شد.

برای شروع فکر کنم که ذهنتان کمی از حال و هوای کونگ فو پاندا دور شده ولی اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که گونگ فو پاندا چیزی فراتر از یک انیمیشن برای سرگرمی است . بزرگترین پیام این انیمیشن برای انسان های تنبلی است که برای ورزش نکردن خود هزاران بهانه در آستین دارند، اگر یک پاندا توانست پس شما هم می توانید 🙂

مطالب کمی مرتبط :

دایره ین یانگ از دیدگاه بروس لی

طب سوزنی

—————————————————————————————

لنگ نویس:

1- میمون و آخونک هم توضیحاتش را به موقع می نویسم، این پست ها ادامه دار است تا تک تک شخصیت ها را از دید فلسفه کونگ فویی مورد بررسی قرار دهیم.

2- انگیزه نوشتن در مورد کونگ فو پاندا این مطلب بود!

3- از مطلبمن در مورد برنامه نود استقبال خوبی شد، خیلی وقت بود خودم با نوشته هام حال نکرده بودم 🙂

4- نمی دونم واکنش وبلاگستان به مطالب مرتبط با ورزش چطوره ولی هر ط.ری که باشه من همین روش رو ادامه می دم، حتی اگه یک نفر هم با خوندن یه مطلب میل به ورزش کردن پیدا کنه باعث خوشحالیه.

5- می شد طولانی تر نوشت ولی فکر کنم همین چند خط هم خواندنش برای خیلی ها ملال آور است . 🙂

با سپاس کاوه گیـــــلانی

عادلی که شاید دیگر نخندد !

برنامه دیشب نود باز هم برای طرفدارانش یک غافلگیری بود ، شاید کمتر کسی فکر می کرد که عادل از اتفاقات این روزها به همین راحتی بگذرد و یا باز هم کمتر کسی فکر کمی کرد که سامانه پیام کوتاه برنامه که آمار و ارقامش مایه افتخار عادل بود سوسک شود !

silcfr85dhkgudd7nxpg

به یاد ندارم که عادل تا به حال بدون اصلاح صورت برنامه اجرا کرده باشد یا باز هم به یاد ندارم عادل در برنامه به زور خندیده باشد، نامردمان چه کرده اند با عادل ؟ راستش دیشب وقتی داشتم برنامه را می دیدم دلم بیشتر از آنکه به حال عادل بسوزد به حال جامعه ایران سوخت و یاد این ترانه افتادم :

در این زمانه پر های و هوی لال پرست/خوشا به حال کلاغ های قیل و قال پرست

مطمئنم در گذشته خیلی ها هم مثل من خوشحال بودند که حداقل یه برنامه در صدا و سیما وجود دارد که به نوعی مسئولان بی فکر و مغز فندقی موجود را به انتقاد بگیرد و الحق و الانصاف که عادل در تعدادی از برنامه هایش به تنهایی بار مسئولیت رسانه های ما را به دوش می کشید. هر چند بسیاری از اهالی قلم هم مانند عادل حرف می زنند ولی فرصت این را ندارند ک مثل عادل رو در رو با خاطب مردمی بنشینند . هر چند عادل و نودش گاهی زرد می شدند ولی در هر صورت همه ما عادل را دوست داریم . به خاطر بی ریا بودن و بررسی مسائلی که مطمئنن مختص فوتبال نیستند. هر چند با اوضاع و احوال این روزها آقایان نود را دوباره اوضاع را به ظاهر به حالت اول بر می گردانند ولی باور کنید که احتمال زیاد دارد عادل دیگر نخندد و اگر هم بخندد عادلی نباشد که ما در گذشته می شناختیم . هر چند که بارها شایعات زیادی در مورد عادل و نود پخش شد ولی نمی دانم چرا احساس می کنم که این بار اوضاع متفاوت است . هر چند که عادل با چند جمله پایانی اش  ثابت کرد که عادل همیشه عادل است و از هر فرصتی استفاده می کند تا حرفش را بزند و ار حقی دفاع کند .

مطالب مرتبط :

1- شایعه اخراج عادل در سال 86 پس از حرف های صفایی فراهانی

2- واکنش مجلس به شایعات اخیر و تحریم برنامه نود

3- آخرین برنامه نود ؟

4- این گروه کثیف …

5- یک عادل غیر معمولی

6- برنامه نود امشب با اس ام اس یا بدون اس ام اس هر دو پیروزیست …!

7- برنامه 90، مردم و این چند نفر

8- فردوسی پور، اگر در آیند هم بشود!

————————————————————————–

لنگ نویس:

1- نمی دانم چطور می تونیم از عادل حمایت کنیم.

2- این پست اورژانسی بود 🙂

3- فکر کنید که در این فوتبال اگر نود نباشد چه می شود ؟

4- به مرور مطالب مرتبط دوستان رو هم اضافه می کنم.

5- شاید باید بیشترمی نوشتم ولی طبق معمول گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم !

با سپاس کاوه گیـــــــــلانی

نقدی بر معجزه ی خاموش

در لنگ نویس این پست از آرش و فواد خواسته بودم که در باره معجزه خاموش مطلبی بنویسند که فواد قول داد بعد از انتشار رسمی آلبوم خواهد نوشت ولی آرش {پلنگ صورتی} در یک عملیات انتحاری و انفجاری مطلبی نوشت و از من خواست که در لابدان منتشر کنم، راستش این امر که چرا آرش تصمیم گرفت مطلبش را در لابدان منتشر کند بر من هم پوشیده است ولی جا دارد که همین جا از وا به خاطر این لطف تشکر کنم.من هم به زودی مطلبم را در مورد داریوش خواهم نوشت. راستش شاید خواندن این مطلب به مزاج بعضی از دوستان خوش نیاید ولی فکرکنم حق با آرش باشد، به هر حال من سخن کوتاه می کنم و دعوتتان می کنم تا مقاله زیر را به قلم آرش {پلنگ صورتی} بخوانید

مقاله‌یی که می‌خوانید به‌سفارش دوست نازنینم کاوه گیلانی نوشته شده است. مقاله‌ی حاضر حاصل نگاهِ آرش (صورتی) به این آلبوم است و انتشار آن در لابدان لزوما مبیّن نظرات شخصی کاوه گیلانی نیست. بدیهی‌ست که باب گفتگو در مورد این آلبوم و مقاله‌ی حاضر باز است و به‌ویژه از مخالفان این نقد دعوت می‌شود دلایل خود را با احترام به‌روح آزادی‌بیان، در ردِّ نظرات نویسنده مطرح کنند.

چند هفته‌یی از انتشار معجزه‌ی خاموش، آلبوم تازه‌ی داریوش اقبالی، هنرمند بزرگ و محبوب میهنمان می‌گذرد. در این مدّت اکثرا شاهد ذوق‌زدگی هواداران پرشور او بوده‌ایم و این استقبال پرشور، البته طبیعی‌ست چرا که داریوش یکی از کم‌کارترین و متأسفانه بدقول‌ترین هنرمندان کشورمان است؛ چنان‌که هواداران او برای شنیدن هر آلبومش باید به‌طور میانگین 3 سال انتظار بکشند و در غوغای هنرمند- نمایان تازه به‌دوران‌رسیده‌یی که به‌یاری تلویزیون‌های بازاری لوس‌آنجلسی یک‌شبه مطرح شده و به‌تعبیر کوروش یغمایی هنرمند بزرگ و ارزشمند میهنمان «با ترانه‌های ضعیف خود سلیقه و گوش موسیقایی جوانانمان را خراب می‌کنند»، این کم‌کاری البته دردناک است! (فراموش نکرده‌ایم که نزدیک به یک دهه از انتظار برای انتشار آلبوم «سال صفر» می‌گذرد…)

با این وصف، نویسنده‌ی این مقاله، بنا به‌دلایلی که در ادامه از نظر خوانندگان خواهد گذشت، نگاهِ چندان مثبتی به آلبوم تازه‌ی داریوش ندارد و آن‌را اثر درخشانی در کارنامه‌ی پرافتخار او ارزیابی نمی‌کند.

نخستین نکته‌یی که همانند تمام آثار داریوش در معجزه‌ی خاموش نیز به‌چشم می‌خورد، سلیقه‌ی عالی او در انتخاب استادانه‌ی اشعار و ترانه‌هاست. از زبان همکارانش شنیده‌ایم که داریوش شخصا ترانه‌هایش را انتخاب می‌کند و ملودی قریب به‌اتفاق آثارش نیز ساخته‌ی خود اوست (که متعاقبا توسط آهنگسازان برجسته‌یی همچون زنده‌یاد واروژان، فرید زلاند، حسن شماعی‌زاده و استاد محمّد شمس به‌ترانه‌هایی چنین جاودانه بدل می‌شوند). در حقیقت، داریوش همچنان در موسیقی پاپ ایران به‌لحاظ حُسن‌انتخاب شعر بی‌رقیب است و از این‌جهت می‌توان او را با زنده‌یاد استاد جلال تاج‌اصفهانی در موسیقی سنّتی ایران مقایسه کرد.

یک نکته‌ی ظریف دیگر در معجزه‌ی خاموش، لحن و آکسان‌گذاری‌های جدید و بدیع داریوش در خوانندگی و دکلماسیون است که در دکلمه‌ی ترانه‌ی «شطرنج» و اجرای ترانه‌ی «دلتنگم» کاملا محسوس است. این موضوع ضمن نمایش تجربه و پختگی کامل داریوش (در دو بعد شعور هنری و قدرت اجرا)، نشان‌دهنده‌ی وقوف کامل او بر قدرت موسیقی کلام (در شعر) و لحن (در اجرای شعر) برای انتقال مفهوم به‌مخاطب است. به‌گمان نویسنده، از لحاظ قدرت انتقال مفهوم کلام به‌مخاطب، هیچ‌کس در موسیقی پاپ ایران هم‌آورد داریوش اقبالی نیست و به‌گرد پای او هم نمی‌رسد (تنها رقبای او به‌باور من زنده‌یادان فرهاد مهراد و مازیار هستند).

با این‌حال بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف معجزه‌ی خاموش از ناحیه‌ی موسیقی نه‌چندان چشمگیر آن است. به‌ویژه می‌توان صراحتا روی «فقر ملودی» در این آلبوم تأکید نمود. این موضوع با توجه به‌چرخش تدریجی نوع و محتوای آثار داریوش ملموس‌تر خواهد بود. نخستین نکته‌یی که با دقت در ترانه‌های آلبوم معجزه‌ی خاموش به‌چشم می‌آید این است که داریوش بی‌سر و صدا از دو عنصر غالب در تمام آثار سه دهه‌ی گذشته‌اش، یعنی «اعتراض» و «اندوه» به آرامی فاصله می‌گیرد و اکنون با اطمینان می‌توان گفت اگر 4 آلبوم آماده‌ی انتشار دیگری که او در گفتگو با بیژن فرهودی در صدای آمریکا از آنها سخن گفت نیز فضا و حال‌و هوایی این‌گونه داشته باشند، شاه‌بیت آثار جدید او بدون تردید چیزی جز «آرامش» و «عشق» نخواهد بود. این نکته بسیار معنادار است که از 10 ترانه‌ی آلبوم تازه‌ی داریوش، تنها 3 ترانه: شطرنج، تقویم و ساعت شوم دارای بار سیاسی هستند و مابقی ترانه‌ها مطلقا شخصی و عاشقانه‌اند. در حقیقت، باید تأکید کرد که معجزه‌ی خاموش نخستین آلبوم داریوش است که اثری از «اعتراض» و «اندوه» در آنها وجود ندارد و هرچه هست «آرامش» است و «عشق». مخالفان این گزاره ممکن است معترض شوند که در این صورت ترانه‌هایی همچون «شطرنج» و «تقویم» را چگونه می‌توان تعبیر کرد؟ در پاسخ تنها کافی‌ست از آنها پرسیده شود که شدّت اعتراض در کدام‌یک از این ترانه‌ها بیشتر است: «امان از…» یا «شطرنج»، «وطن پرنده‌ی پردرخون» یا «ساعت شوم»، «سال دوهزار» یا «تقویم»؟

در این زمینه البته بر داریوش گله‌یی نیست و نظر به دوری تقریبا 30ساله‌ی او از میهن، ازدواج دومش، نقل‌مکانش به‌فرانسه، تولد پسرش و رشد دخترش، طیّ سال‌های اخیر شخصا انتظار داشتم که او به‌سمت فضاهای شخصی‌تر و آرامش‌جویانه‌تر کشیده شود؛ امری که نشانه‌های آن در آلبوم «راه من» با ترانه‌هایی مانند «چکاوک» و «روز اول» به آرامی دیده شد و سرانجام در معجزه‌ی خاموش آشکارا سر باز کرد.

با تمام این اوصاف باید تأکید نمود که این گذار مفهومی در آثار داریوش هنوز خام و تکمیل‌نشده است و ترانه‌های جدید او به‌لحاظ کیفیت و اعتبار، با ترانه‌های اساسی و قدیمی او فاصله‌ی بسیار بعیدی دارند. از این لحاظ «معجزه‌ی خاموش» را می‌توان با آثار معین (از آلبوم «پرواز» به‌بعد) مقایسه کرد. مسلما با گذشت چند ماه از انتشار معجزه‌ی خاموش و فروکش کردن تب و تاب اولیه‌ی هواداران بهتر می‌توان صحّت این ادعا را دریافت؛ جایی که به‌دلیل همین تفاوت کیفی، مخاطبان او، دوباره آلبوم‌های قدیمی‌اش را از پستوها بیرون خواهند کشید و زمزمه‌ی «شقایق»، «ندیم»، «آشفته‌بازار» و «دوباره می‌سازمت وطن» را از سر خواهند گرفت.

از فقر ملودی در آلبوم تازه‌ی داریوش سخن گفتیم، باید تأکید کنیم که این موضوع با توجه به کارنامه‌ی درخشان داریوش اقبالی دوچندان مایه‌ی تأسف است! به‌واقع، با صرف‌نظر از استثناهای زیبا و ماندگاری همچون «راهی» (که تم آن شبیه تم‌های کلاسیک آذری‌ست)، «تصویر رویا»، «معجزه‌ی خاموش» و «ساعت شوم»، باید تأکید نمود که درخشان‌ترین وجه ترانه‌هایی همچون «تقویم» و به‌ویژه «شطرنج»، شعر معرکه‌ی آنهاست. در اینجا نویسنده نمی‌تواند تأسف عمیق خود را بابت تلف‌شدن شعر عالی و  بی‌نظیر «شطرنج» پنهان کند؛ ببینید ترانه‌یی چنین عمیق، چگونه با یک موسیقی «معمولی» و یک آرانژمان «ناشیانه» خراب شده است*:

از پس پرده نگاه کن مث شطرنجه زمونه

هرکسی مثّ یه مهره توی این بازی می‌مونه

یکی مثل ما پیاده یکی صدساله سواره

یه نفر خونه به‌دوشه یکی دوتّا قلعه داره

یه‌طرف همه سیاه و یه‌طرف همه سفیدن

رو به‌روی هم یه‌عمره ما رو دارن بازی می‌دن

[…]

تاج و تختِ شاه دیروز در قلعه‌شون نمی‌شه

به‌خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به‌صد مهره نمی‌باخت

تاجو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت…

اینجاست که جای خالی هنرمندان خلّاق و ملودی‌سازان تمام‌عیاری مانند زنده‌یادان واروژان و بابک بیات، و استادان محمّد شمس، اسفندیار منفردزاده، حسن شماعی‌زاده و محمّد اوشال کاملا احساس می‌شود.

طرفه آن‌که متأسفانه در آلبوم معجزه‌ی خاموش در و تخته خوب به‌هم جور شده و حتی استاد بزرگی چون «فرید زلاند» هم در حدّ و اندازه‌های همیشگی‌اش نیست: این فرید زلاند را مقایسه کنید با فریدِ زلاندی که آلبوم‌های فراموش‌نشدنی «آشفته‌بازار» (داریوش) و عطر تو (ابی) را ساخت و در حافظه‌ی هنری این سرزمین جاودانه کرد…

نکته‌ی جالب دیگری که در این آلبوم به‌چشم می‌خورد، شباهت آرانژمان دو ترانه‌ی «ساعت شوم»** و «دلتنگم»*** با کارهای نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد سیاوش قمیشی است****.

…..

* تنظیم آهنگ از شخصی به‌نام «هومن «د» پارس» است و البته آهنگساز کسی نیست جز خودِ داریوش! مقایسه کنید با موسیقی ارکسترال تکان‌دهنده‌ی «بمان مادر» موسیقی فوق‌العاده‌ی بابک افشار/تنظیم تکان‌دهنده‌ی احمد پاداش: تلنگر می‌زند بر شیشه‌ها سرپنجه‌ی باران…)

** (برای نمونه می‌توان به بک‌گراند در 50 ثانیه‌ی نخستین اشاره کرد)

*** (بک‌گراند کلاویه‌یی از دقیقه‌ی یک به‌بعد+ سلوی بادی از دقیقه‌ی 4:45 تا پایان)

**** هردو از ساخته‌های شخصی به‌نام «بابک سعیدی» است.

نکته‌ی دیگری که باید به آن اشاره کرد، حضور کمرنگ ترانه‌های بزرگان در این آلبوم است. این بسیار بامعناست که در آلبوم «معجزه‌ی خاموش» تنها یک ترانه از شهیار قنبری، استاد بی‌همتای ترانه‌سرایی ایران دیده می‌شود (ترانه‌ی شبتاب)، بیش از چند ترانه از ایرج جنّتی‌عطایی و اردلان سرفراز به‌چشم نمی‌خورد و اثری از ترانه‌های ظریف و دلنشین زویا زاکاریان و چکامه‌های بی‌نظیر شاملو، نادرپور و مشیری وجود ندارد.

طرفه آن‌که ضعف سراسری در «معجزه‌ی خاموش»، حتی در کار ترانه‌سرایی نیز به‌چشم می‌خورد، تا آنجا که به‌عنوان یک نمونه، ترانه‌سرای باسابقه‌یی همچون جنّتی‌عطایی با شتاب‌زدگی و بی‌سلیقگی محض در ترانه‌ی «آواز پری‌ها» از سه کلمه‌ی «نو»، «تو» و «مملو» استفاده می‌کند، حال‌آنکه هر ترانه‌سرای بی‌تجربه‌یی نیز می‌داند که این سه کلمه اساسا «آهنگ» یکسانی ندارند که هم‌قافیه‌ی یکدیگر شوند…

بیاییم امیدوار باشیم که «معجزه‌ی خاموش» پیش از هر چیز مجموعه‌یی تصادفی از ترانه‌های متفرقه و منتظر انتشار داریوش، و نتیجه‌ی بد بسته شدن آلبومی باشد که در کشاکش دعوای حقوقی میان داریوش و ترانه‌سرایان و آهنگ‌سازان آثارش، به‌طور شتاب‌زده و برای پاسخگویی به‌موج درخواست‌های هوادارانش بسته شده باشد. امّا حتی با نگاهی چنین خوشبینانه باز هم یک پرسش اساسی در ذهن نویسنده‌ی این مقاله باقی‌ست: داریوش به‌کجا می‌رود؟

——————————————————————————————–

لنگ نویس:

1- سعی کنیم نظراتمان نقد باشد نه توهین!

2- پست قبلی ادامه دارد، حکایت زیپ مطرح شد تا به مسئله اصلی برسم.

3- قرار بود این مطلب چهارشنبه منتشر شود که نشد ، قرار شد که پنج شنبه منتشر شود که باز هم نشد و … ، آرش جان بابت تاخیر معذرت 🙂

4- این دومین مطلب وارده در لابدان است، جالب است که مطلب قبلی هم ربطی به موسیقی داشت !

با سپاس کاوه گیــــــلانی