جوکر شخصیت منفی دوست داشتنی !

فکر کنم کمتر کسی باشد که شوالیه تاریکی را ندیده باشد، کاری به خود فیلم ندارم، جوکر شخصیت منفی داستان که دست بر قضا زیادی منفی است، یک شخصیت باهوش است که با این همه استعداد در کشتار روی خیلی ها را سفید کرد! اگر بگویم شخصیت جوکر را دوست ندارم دروغ گفته ام، راستش در بیشتر فیلم ها شخصیت منفی هر کاری که دوست داشته باشند را  انجام نمی دهد و اگر در چنگال عدالت های ساختگی فیلم ها گرفتار شوند به راحتی نمی توانند از ان فرار کنند ولی جوکر داستان ما حکایتش فرق دارد، موجودی خشن و بی رحم که شیرین کاری خاص خودش را هم دارد و به راحتی هم دم به اله نمی دهد.البته این شخصیت جالب جوکر مدیون بازی هیث لجر فقید است که امیدوارم در آن دنیا با حوری های بهشتی محشور شود! اگر قرار باشد بین جوکر جک نیکلسون و جوکر هیث لجر یکی را انتخاب کنم، هیث لجر مردانه تر{ شلخته تر} است و جذاب تر است !

heath-ledgers-dark-knight-joker-better-than-jack-nicholson

——————————————————————————————-

لنگ نویس:

1- این هیث لجر حیف شد رفت به درک ، فکر کنم اولین فیلمی که از هیث لجر دیدم میهن پرست بود که نقش پسر می گیبسون رو داشت!

2- جالبه که جوکربزرگترین شرور هم شناخته شده 🙂

3- یکی از جالبت ترین صحنه ها اومدن بیرون از بیمارستان و منفجر کردن بیمارستان بود که جوکر یک خنگی خاص داشت 🙂

4- این مطلب هم پیشنهاد میشه که بخونید و البته لذت ببرید!

با سپاس کواه گیـــــلانی

راهنمایی برای انتخاب ورزش {جدی نگیرید}

در وبلاگستان رسم است که هر کس به شیوه خودش سرویس های مختلف وب را معرفی کند از آنجایی که وبلاگستان در این گونه مطالب به مرحله overflow رسیده تصمیم {کبری} گرفتیم که کمی در باب ورزش سخن برانیم. اگر پای صحبت دوستانی که ورزش نمی کنند بنشینید {احتمالا شما هم جزء همان دوستانی} می گویند از ما گذشته، وقت نداریم و … این ها همه کشک است و خودتان هم می دانید که وقت دارید ولی مشکل از جای دیگر است ! شاید شما ورزشی را شروع کرده اید و بعد از مدتی نه تنها از ان ورزش زده شده اید بلکه به خاطر تجربه گذشته دیگر سراغ هیچ ورزشی نمی روید!طرز فکر غلطی که در جامعه ما و شاید جوامع دیگر وجود داشته باشد آن است که افراد با توجه به فیزیک افراد برای انتخاب رشته ورزشی نسخه می پیچند! به عنوان مثال در ذهن اکثر مردم جودوکار شخصی است گرد و قلمبه و البته دارای قدی کوتاه ! یا والیبالیست آسمان خراشی است دومتر و چند سانتی ! و بسیار می توان از این مثال ها زد که ناشی از مشکلات فرهنگی است که فکر هم نمی کنم به این زودی {شما مطمئن باشید هرگز} رفع شود . فعلا نمی خواهم زیاد مسئله را جدی کنم، فعلا برای شروع کمی دور هم شاد شویم تا ببنیم بازخورد {همان feedback شما اهل کلاس} این مطلب چه می شود.

اگر فکر می کنید که یوگا و این مدل سوسول بازی ها ورزش به حساب می آید باید بگویم هرگاه  ژیان ، ماشین و باجناق هم فامیل شد حتما یوگا هم ورزش می شود!

اگر از فرم بینی خود ناراضی هستید بروید به سراغ ورزشی مثل بوکس تا حداقل اگر خواستید بینی محترم را بکوبید و از نوع بسازید بهانه ای منطقی برای این امر احمقانه داشته باشد!

اگر می خواهید با ورزش پز پول پدرتان را به رخ اطرافیان بکشید، اگر در کویر لوت هم زندگی می کنید سیستم نگهداری چوب اسکی بر روی سقف فراموش نشود!

اگر می خواهید بند بالا به شیوه دیگر تکرار کنید یک فروند راکت تنیس به هر نحوی شده تهیه کنید و ماهی یک بار هم به زمین تنیس بروید!

در پیرو دو بند بالا اگر اصلا حوصله ورزش کردن ندارید و فقط می خواهید پز ورزشکار بودن را بدهید یک فروند ساک ورزشی تهیه کنید و دقت کنید که رنگش جیغ باشد!

از شوخی بگذریم برای شروع این مباحث یک اصل را به خاطر داشته باشید که در شروع هر ورزش باید صبر وحوصله به خرج داد، ورزش آمپول نیست که تزریق کنید و ره چند ساله را یک شبه طی کنید! به بدنتان فرصت بدهید تا با شرایط جدید خودش را هماهنگ کند. در ضمن اگر در خانواده کودکی دارید سعی کنید استعدادش را در مورد ورزش کشف کنید! لازم نیست فسفر بسوزانید همه کودکان به ِشلنگ تخته {همان بپر بالا ، بپر پایین} علاقه دارند، ژیمناستیک را برای شروع امتحان کنید البته منظورم از کودک چهار تا هشت سال است !

———————————————————————————

لنگ نویس:

1- گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم !

2- این پست را هم تقدیم می کنم به تمامی دوستانی که کمی تحریک شده اند برای نکات ذکر شده به سمت ورزش بروند!

3- هوای سرد شده ، آسمان هم بوی برف می دهد!

4- فکر کنم برای بالا بردن آمار مشترکین فید باید در پایان هر پست کاسه ای به دست بگیرم 🙂

5- هر گاه در عنوان مطلب {جدی نگیرید} را دیدید بدانید، که زیاد جدی نباید گرفت 🙂

6- این تصویر هم مدتی است که کشف شده و دسکتاپ مرا مزین کرده {شاعرانه و عاشقانه}

با سپاس کاوه گیــــــلانی

تجربه ای از یک بی تجربه !

بیشتر اوقات  درهای زندگی بسته اند، شاه کلید صبر را پیدا کن و اگر شاه کلیدت شکست ناراحت نباش، سرت را بالابگیر چون همیشه یک پنجره باز است !

open_window_with_butterfies1

نسل سوخته نداریم ولی نسلی در حال سوختن چرا !

می گویند که نسل سوخته ای وجود ندارد ،من هم می گویم نسل سوخته نداریم ولی … .

زیاد به گذشته نمی روم متولدین دهه سی و چهل انقلاب کردند ، خودشان جوان بودند ، جنگیدند با دداخلی ها ، خارجی ها انقلابشان را حفظ کردند . جوان نوزده ساله فرمانده لشگر می شد، با ژنرال های کار بلد می جنگید .. جوان بیست و چند ساله مدیر می شد… کسی نبود بگوید که جوان هستی و نمی شود به جوانان اطمینان کرد. چون همه کاره خودشان بودند. ولی الان  … باز هم سراغ همان متولدین دهه سی و چهل می روم، فقط هم رشت را مورد نظر قرار می دهم، در ایامی نه چندان دور در همین شهر کوچک چند کارخانه بسیار بزرگ وجود داشت ایران الکتریک، پارس توشیبا، پوپلین، فرش گیلان و … هر جوانی که سربازی می رفت مطمئن بود بعد از سربازی برایش کار وجود دارد ، خانم ها هم که اگر دوست داشتند کار کنند بدون هیچ دردسری سر کار می رفتند بدون اینکه پسری بگوید ، چرا خانم ها را جذب می کنید چون برای من کاری باقی نمی ماند. ولی امروز که دارم این مطلب را می نویسم، از شرکت الکتریک فقط زمینش باقی مانده که دارند کجتمع مسکونی می سازند، فرش گیلان فقط ساختمان های خالی اش و زمین فوتبالش، پوپلین هم به لطف تولید پارچه برای نیروهای نظامی سرپاست و پوشش هم نفس های آخر را می زند. یادم رفت بگویم در بیشتر خانواده های رشت حداقل یک نفر در این کارخانه ها کار می کرد. پارس توشیبا هم که شده پارس خزر و کارگرانش را سه ماه سه ماه عوض می کند معمولا ! باز هم همان متولدین دهه سی و چهل وقتی می خواستند ازدواج کنند بنا به دلایل بالا معمولا مشکلی نداشتند و از همه مهم تر عروس خانم هم ناز ادای دختر های امروزی را نداشتند و خانواده هایشان هم فلان خانه و ماشین و … نمی خواستند .باز هم بگویم ؟

و اما نسل من …

انفجار جمعیت را به لطف همان چند نسل قبل تر تجربه کردیم ! بیکاری و فقر چند برابر را تجربه کردیم ! مواد مخدر مدل به مدل را تجربه کردیم ! مهریه هایی به اندازه سال تولد را تجربه کردیم! البته یادمان نرود که ما فرزند انقلابیم و فضایی را تجربه کرده ایم که باعث شده هر چقدر در این دنیا عذاب کشدیم آن دنیا کلید در های بهشت را در اختیارمان بگذارند، البته به ما پسر ها وعده هوری داده اند ، دختر ها نمی دانم دلشان به چی خوش است ! و البته این تجربیات ادامه دارد !

راستش نمی خواهم بگویم که فلان کس مقصر است یا به قول توکا بی مسئولیتی خودم را به گردن این نسل و آن نسل بگذارم ، دوست دارم بدانم آن کسانی که در کامنت دانی آنقدر به به و چه چه گفتند چی کسی را گول می زنند؟ اگر با این همه لطف ما در حال سوختن نیستیم  پس مطمئنم که شما خودتان را به خواب زده اید. شاید همان نسل های قبل هم مثل من و نسل من زبانشان چند متر باشد ولی این ها را گفتم تا یاد آوری کنم که مطمئن باشید که اگر نسلی به نام سوخته وجود نداشته باشد نسلی در حال سوختن هست ! آن هایی هم که چشمشان را می بندند مطمئن باشید که نفسشان بدجور از جای گرم بیرون می آید !

کمی هم انصاف خرج کنیم ببنیم چه می شود

نمی شود از این مسئله گذشت که هر دوره ای سختی خاص خودش دارد شاید اگر ما هم جای نسل های قبل تر بودیم همین گونه و شاید بد تر رفتار می کردیم، ولی باور کنید که بی عرضگی نسل من 30% قضیه است ، اصلا 70% یا چون شمایید 100%! ولی مطمئن باشید که همیشه یک مقصر می شود پیدا کرد که واقعا مقصر باشد ! با همه این اوصاف به جای غر زدن تلاش می کنیم ، این ها را هم گفتم تا فکر نکنند که حرف زدن هم بلد نیستیم!

——————————————————————————-

لنگ نویس:

1- گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم !

2- دلیل جو گیر شدنم کامنت دوشیزه شین اینجا بود!

3- بالاخره فسفر سوزوندم و وردپرس رو روی لوکال نصب کردم، خیلی حال میده دارم یه غلط هایی می کنم 🙂

4- راستی به بوق بودن اکثر فارغ التحصیلان نسل من هم بد نیست اشاره بکنم ! 🙂

با سپاس کاوه گیــــــــلانی

کودکانه {شستشوی مغزی}

در ابتدا توضیحی بدهم در مورد کودکانه توشته های من ، این مطالب اتفاقات زندگی من یا اگر بهتر بگویم حواشی زندگی من در دوران کودکی است، البته از اتفاقات کودکانه دیگران هم بهره می گیرم!از دوران نوزادی حضور در جامعه {شیرخوارگاه، مهدکودک و …}را تجربه کردم، چون پدر و مادرم شاغل و من هم فرزند اول بودم . از دوران شیرخوارگاه خاطره ای در ذهن ندارم ولی دوران مهد کودک تا دلتان بخواهد سوژه در ذهنم بالا و پایین می کند.

شستشوی مغزی

یادم است آن زمان که هنوز فرق دست چپ و راستم را نمی فهمیدم و به قولی هنوز به لواشک می گفتم لحاف تشک خانم معلم در کلاس نوپا {نوپا، نوباوه، آمادگی} به ما گفته بود که ما همه پیرو امامی هستیم که در غیبت به سر می برد، و تاکید هم کرده بود پشت پرده غیبت! فکرش را بکنید آنقدر پرده غیبت غیبت می کرد که من هر جا که پنجره ای بود و یک پرده بلند می رفتم پشتش را نگاه می کردم تا آن غایب مخفی شده پشت پرده غیبت را پیدا کنم !

———————————————————————

لنگ نویس:

1-راستش وقتی به گذشته و حال نگاه می کنم مطمئن می شوم که نسل دهه شصت نسل به شدت سوخته است !

2- این پست های کودکانه ادامه دارد ولی پیوسته نخواهد بود.

3- اگر شما هم کودکانه ای دارید بنویسید، اگر وبلاگ ندارید برایم میل کنید تا من اینجا بگذارمش.

4- این هم فال حافظ من ، راستی شب یلدا خوش گذشت ؟

دو درس از یک شاگرد تنبل !

تا به حال شده برایتان پیش بیاید در حس و حالی باشید و یک حرف ، یک جمله و گاهی هم یک نوشته تلنگری به شما بزند ؟ گاهی وقت ها نا امیدی به سراغ همه می آید ، فکر کنم خیلی ها مثل من نمی دانند در برخورد با بعضی از مشکلات چطور عمل کنند و سعی می کنند صورت مسئله را پاک کنند و یا بدترین راه از خود فرار می کنند ! زندگی هم در بعضی از موارد درس هایی به انسان می دهد که باید جایی یادداشت کرد…

درس اول

در مبارزات ورزش های رزمی زمانی که رو در روی حریف قرار می گیرید اگر در بهترین شرایط باشید و اعتماد به نفس هم در حد معمولی باشد یعنی دچار غرور نشده باشید یک ترس وجود دارد که مبادا حریف قوی تر باشد! در اینجا دو حالت وجود دارد ترس دورنی شما موجبات شکست را فراهم می کند ولی اگر بتوانید بر ترس درونی خود غلبه کنید، و انرژی همین ترس را که در حریف هم مطمئنن وجود دارد  تقویت کنید گام اول را برای پیروزی برداشته اید!

درس دوم

چند شب پیش در باشگاه تمرین می کردم مبارزات آخر کلاس بود، یکی از سبک وزن ها که قدش نصف قد من است رو به روی من قرار گرفت و من هم چون حوصله کار کردن را نداشتم حریف چپ و راست بنده را مورد الطاف ملوکانه قرار می داد! در سر پا که حسابی حالش را برد ، در خاک هم گاردی گرفت بسیار گستاخانه ، البته من برایم اصلا مهم نبود چون اصلا تمرکزی نداشتم، ناگهان استادم با عصبانیت به سمت من آمد و فقط در گوشم نزد! خلاصه حرفش این بود اگر در بدترین شرایط هم نباید به حریف اجازه داد که پایش را از گلیمش دراز تر کند…

درس اول را در زندگی بسیار تجربه کرد ام، یعنی بارها شده قبل از مبارزه با سرنوشت خود را از پیش بازنده دانسته ام در حالی که می توانستم برنده باشم، یا در درس دوم آنقدر روی مسئله ای تمرکز می کنم که پاک یادم می رود اص زندگی چیست و در مقابل خرده مشکلات چنان وا می دهم که همین مشکلات کوچک چنان روحیه ام را تضعیف می کند که خروجی اش می شود این !

——————————————————————————–

لنگ نویس:

1- این مطلب را همین موقع ها نوشته بودم!

2- هنوز هم از دست خودم عصبانی هستم به خاطر تردید !

3- در این چند روز یک آپولو هم هوا کردم که شرح واقعه را به زودی می نویسم!

4- راست دلم خیلی پر است ولی دیگر نمی شود نالید، باید جنگید !

5- فکر کنم زود برگشتم ، باید بر می گشتم تا کسی فکر نکند که از میدان به در شده ام !

با سپاس کاوه گیـــــــلانی

وقتی از همه چیز خسته می شوم!

اطرافیان می گویند که در انتخابم اشتباه کرده ام و مطمئن هستند روزی پشیمان خواهم شد …هر کس حق را به خودش می دهد ولی من حق ندارم حقی برای خودم قائل باشم ! در گذشته اگر اشتباهی انجام بدهی همه تورا از دید ان اشتباه می بینند! گویا همه می توانند آینده را به روشنی امروز پیش بینی کنند و فقط من هستم که چشمانم کور شده و گوشهایم کر ! حس وحشتناکی است این نشستن سر دوراهی و از هر سمت سخنی شنیدن !می دانم زندگی و آینده  همچون جاده تاریکی هستند که عابرینش هیچ چراغی در دست ندارند. عده ای جلو ترند و عده ای عقب تر ! آن عده که جلوترند فکر می کنند که فقط یک مسیر وجود دارد …

باید صبر کرد تا صبح امید …

good_bye_daddy_by_selebant

چند روز شاید هم چند ماه در لابدان چیزی ننویسم. منظورم از نبودن تعطیلی نیست یک وقفه است برای شروعی دوباره. به قول سنجد بر می گردم، حتما ! {البته سنجد هم زیر قولش می زند}

دوستتان دارم ، به امید روزهای آفتابی