کودکانه {برق گرفتگی}

یکی از سوالاتی که در گذشته دور در ذهنم می چرخید این بودکه برق چه شکلی و اگر این موجود کسی را بگیرد حتما موی سر سیخ می شود یا نه ! کسی هم نبود که این سوال را به درستی بتواند جواب بدهد و اگر هم به درستی جواب میداد من متوجه نمی شدم . دوران ابتدایی بود فکر کنم از آنجایی که پدر و مادر من هر دو شاغل بودند معمولا برنج را در پلوپز برقی می پختم، بی دردسر بود  ته دیگ خوشمزه ای داشت. یک بار نمی دانم چه شد که خواستم وقتی پلوپز روشن را تمیز کنم، دستمال خیس بود ، و باز هم نمی دانم نمی دانم چه شد ناگهان چیز غریبی سر انگشتانم را حس کرد! جالب بود ، دستم را کشیدم و نگاه کردم دیدم چیزی نبود! دوباره انگشت اشاره را چسباندم با مکث بیشتری دیدم همان حس تا مچ دست آمد ! گفتم عجب چیز جالبی است و در یک حرکت کودکانه و البته احمقانه و صد البته جوگیرانه با دو دست گرفتم بدنه پلوپز را و … آن حس جالب و دوست داشتنی تا آرنج دو دست آمد! در سال های بعد فهمیدم که این حس عجیب و غریب همان برق گرفتگی بود که من می خواستم بدانم چگونه است! در همان لحظه های از خود بیخود شدن درک کردم که  بعضی چیز ها را در زندگی نمی توان دید و باید حتما حسشان کرد و البته نباید انتظار داشت که دلنشین از آب در بیاید.

11949849061349451324high_tension_danger_yve_r.svg.hi

—————————————————————————————————-

لنگ نویس:

1- دست گل هایی که به آب داده ام کم نیستند، در گذشته نمونه های کوچکی را نوشته بودم.

2- کودکانه قدیمی تر را هم ببینید.

3- گفته بودم که این کودکانه ها ادامه ارد ولی پیوسته نیستند، شما هم اگر کودکانه ای دارید بنویسید.

4- میر حسین در شهر ها خوب توانسته نظر مثبت مردم را جلب کند ولی با روستاها چه می خواهد بکند؟

5- قهرمانی بارسلونا هم که چیز جدیدی نیست ، به هر حال مبارکمان/شان/تان باشد.

6- کامنت ها را هم به زودی جواب می دهم.

با سپاس کاوه گیــــــلانی

سونامی کره ای، جومونگ مشتی است نمونه خروار !

مدتی است که صدا و سیما پخش سریال های کره ای را آغاز کرده ، شروع این موج با جواهری در قصر آغاز شد، امپراطور دریا و تاجر پوسان و در حال حاضر افسانه جومونگ ادامه دارد.

سوالی که در شروع این بحث می توان مطرح کرد، این است که  چرا یک سریال  کشور بیگانه با فرهنگی و کاملا متفاوت در کشور ما در جذب مخاطب موفق عمل می کند و خیلی از افرادی را که ارزشی برای  برنامه های صدا وسیما  قائل را به نوعی به خود وابسته می کند ، تا جایی که بسیاری از مردم ساعت خود کار خود را به گونه ای تنظیم می کنند که در ساعت پخش سریال فوق به یک تلویزیون دسترسی داشته باشند؟

سوال دیگری که می توان مطرح کرد، این است که چرا با اینکه سریال های کره ای تعداد قسمت های زیادی دارند تا آخرین قسمت معمولا مخاطب مجبور می شود که داستان را دنبال کند و به راحتی از کنارش عبور نکند؟ و سوالات بسیار دیگری که می توان مطرح کرد.

یکی از بارزترین دلایل موفقیت این سریال ها به نظر من داستان عامه پسند و پرداخت شخصیت های داستان است. در تمامی سریال های پخش شده، شخصیت سفید، سیاه و خاکستری حضور دارد و به نوعی تقابل همیشگی خیر و شر را می بینیم . سریال های کره ای به نوعی کتابی هستند ناطق که با بیننده حرف می زنند ، و تکرار می کنند که هیچ گاه ظلم و جور پایدار نیست و چیزی که باعث موفقیت می شود حس نوع دوستی و محبت به هم نوع است . گذشت را یاد می دهد و این که چگونه می توان با ایستادگی در مقابل مشکلات، روزگار و سختی هایش را به زانو در آورد. چگونه می توان هم قدرت داشت و هم محبوب بود، چگونه می توان با گذشت و رفتاری منطقی بدترین دشمنان را از کرده پشیمان کرد .عشق، گذشت، جنگ، صلح، نوع دوستی، احترام به والدین و… این ها گوشه ای از مفاهیم سریال های کره ای است.

south_korea

شاید نقطه قوت دیگر سریال که باعث جلب مخاطب می شود، نشان دادن تاریخ و فرهنگ کشوره کره است  که در اثر ترکیب با داستان عامه پسند معجونی دلچسب به بیننده عرضه می کند . البته نباید از رنگ و لعاب و لباس های خوش رنگ و غذاهای  کره ای ها هم غافل شویم که با تنوع رنگ صحنه ها را از یکنواختی خارج می کنند.

این ها گوشه ای از دلایل موفقیت سریال های کره ای در ایران هستند،  اگر از دید دیگر به حکایت این روز کره ای ها دقت کنیم ، به این نکته قابل توجه می رسیم که کره از لحاظ صنعتی به قدرتی قابل توجه دست پیدا کرده است و موفقیت های بسیاری در زمینه تجارت در بازارهای جهانی دست پیدا کرده است، در بهترین شرایط قدرت ها نیاز به ابزاری به نام تبلیغات فرهنگی دارند، قسمتی که کره در آن نسبت به همسایگانش مانند ژاپن و چین عقب مانده بود، ولی در طول نیم قرن اخیر شاهد هستیم که  کره به شدت در حال دیکته کردن قدرت خود به جامعه جهانی است. برای نمونه اولین ورزش رزمی که به بازی های المپیک راه یافت جودو بود که ورزشی ژاپنی بود، بعد از جودو ورزش تکواندو وارد عرصه مسابقات المپیک شد! در حال حاضر هم کره ای ها به شدت در حال سرمایه گذاری در قدیمی ترین ورزش خود در دنیا هستند، نام این ورزش هاپکیدو است که در طول این چند سال به سر زبان ها افتاده !مقام سوم در جام جهانی فوتبال، موفقیت سامسونگ و ال جی  و …

این ها بخش کوچکی از حرف هایی بود که می توان در مورد  این سونامی کره ای که  به راه افتاده زد. جومونگ مشتی است که نمونه خروار است !

—————————————————————————————————————

لنگ نویس:

1- مطالعه این پست تاریخی در مورد جومونگ هم توصیه می شود، بهانه انتشار این پست توسط من همین پست یاشار عزیز است.

2- ایشان هم از مخالفان جومونگ هستند، همان حکایت بستن چشم بر روی واقعیت هاست!

3-این پست استعداد زیر سوال بردن سریال های آبگوشتی ایرانی را هم داشت و چون بحثی تکراری میشد از گفتن در مورد شاهکار های ایرانی خودداری کردم.

4- نمردیم و معنی نقد را هم فهمیدیم!

5- اگر به موسیقی زیر زمینی هم علاقه دارید به اینجا هم سری بزنید.

7- اینجا کمی با هاپکیدو آشنا شوید.

8- این روزها کمی درگیر امتحانات و کوفت و زهرمار زندگی هستم و کمتر این طرفها پیدایم می شود، نفسم در توئیتر بالا و پائین می رود!

9- این هم یک سوتی از اینجانب که همه چیز گویای عمق فاجعه است و حکایت اینکه هر حرفی رو که نمیشه هر جا زد!

10- بعد از سفر میرحسین به رشت عده ای از اصولگرایان محترم گیر داده بودند که چرا میرحسین ابتدای صحبتش نگفته است  به نام خدا ، و یا جمله ای که گویای این باشد که هر کاری را با نام خدا باید شروع کرد!

11- این هم گزارشی از حضور میرحسین در دانشگاه گیلان.

12- اوضاع در باشگاه جدید هم بد نیست، به قول دوستان میخمان را در منطقه کوبیدیم اساسی !

با سپاس کاوه گیـــــــــــلانی

کوچ اجباری

یک ماه از تمرینات دور بودم، بعد ازگرفتن چند تست پزشکی از خودم مطمئن شدم که دیگر اثری از ضرب خوردگی وجود ندارد پس تصمیم گرفتم که بروم تمرین و دلی از عزا در بیاورم. نگاهی به محل تمرین انداختم دیدم که تشک جودو را جمع کرده اند و تشک کشتی را پهن کردند! همه چیز برایم عجیب بود، کمی  آن طرف تر یک دو نفر از بچه ها داشتند صحبت می کردند رفتم به سمتشان تا مرا دیدند مثل همیشه خوش و بش و روبوسی کردیم. پرسیدم چه خبر شده ؟ مطمئن شدم که کمی اوضاع خوب نیست ! البته بعد فهمیدم که اصلا اوضاع خوب نیست ! مدیر عامل عوض شده و مدیر عامل جدید کشتی گیر است و از آنجایی که محل تمرین ما و کشتی گیران هم یکی است رسما سالن را با تعویض تشک های جودو زد به نام کشتی گیران ! همه ماجرا به همین جا ختم نشده بود، در مدت یک ماه گذشته که من خبری از باشگاه نداشتم فرخ و وحید که از من قدیمی تر بودند در باشگاه به دلیل درگیری با یکی از مربی ها،  باشگاه را ترک کردند !

judo-throw

مربی عزیز چند ماهی است که بازنشته شده ، ایشان از مامورین نیروی انتظامی بوده با خلق و خوی منحصر به فرد! حال که دیگر جایی برای گیر دادن و تخلیه ندارد تمام انرژی اش را صرف بچه های باشگاه می کند! من هم در گذشته چد باری درگیری لفظی پیدا کردم ولی به لطف دوستان و مربی عزیزم آقای الف ختم به خیر شد. دلیل ماندنم هم در دخانیات در این یکی دو سال اخیر همین آقای الف است که برای خیلی چیزها مدیونش هستم.آقای الف هم دیگر مثل گذشته نیست و از وقتی ازدواج کرد دیگر حس حال قدیم را ندارد. هر چند حق دارد بعد از سی سال ورزش مداوم به خودش استراحت بدهد. من و اقای الف با هم خیلی رفیق هستیم و به نوعی جای برادر بزرگ من است، دیروز مرا کشید به گوشه ای و گفت، با مدرسه جودو هماهنگ کردم از هفته دیگر برو آنجا تمرین کن چون دیگر اینجا جای ماندن نیست. نمی داستم چه بگویم حس خوبی نداشتم. شش سال خاطره را باید به خاطر حماقت یک شخص بگذارم وبروم، جو صمیمی باشگاه از هم پاشید و این طور که به نظر می رسد همه در کلاس های دیگر اساتید پخش می شوند. من و چند نفر از بچه هایی که با من جور هستند به مدرسه جودو می رویم. حکایت من مثل شخصی شده که در مملکت خودش {دخانیات} برو بیایی دارد و به خاطر جبر زمانه و حماقت عده ای باید پای به محیطی سرد و نا آشنا بگذارد، محیطی که هنرجویانش برای پیشرفت به جای تمرین بیشتر خوراکشان انواع و اقسام هورمون های حیوانی است ودر استفاده از مواد نیروزا هیچ ترسی ندارند!
در دخانیات با همه سادگی هیچ وقت حرفی از دوپینگ نبود و همه برای خوش بودن و دور هم بودن ورزش می کردند. هر چه بود تمام شد و باید از نو شروع کرد، تجربه ای جالب خواهد بود و البته دشوار چون ما همچون غریبه هایی هستیم که باید برخوردهای ناخوشایندی را تحمل کنیم. شاید روزی به دخانیات برگردم ولی به عنوان مربی … مثل اینکه ما قدیمی تر های باشگاه خواسته یا ناخواسته دست به یک کودتا زدیم!

———————————————————————————

لنگ نویس:

1- حتما در مورد واقایع نمایشگاه کتاب می نویسم، هم در مسیر راه و هم در نمایشگاه اتفاقات جالبی پیش آمد !

2 تصویر فوق هم گویای ای مسئله است که چرا ما زرت و زورت ضرب می خوریم چون با هم از این مدل شوخی ها میکینم!

3- ببخشید اگر کامنت هارا کمی تا قسمتی دیر جواب می دم، در ضمن اون خبر خوبه هم هنوز به جاهای کاملا خوبش نرسیده 🙂

با سپاس کاوه گیـــــــلانی