به یاد پگاه گیلان که رفت در آلبوم خاطرات …

دیروز خبری شنیدم که ناراحت شدم، البته بیشتر عصبانیت بود تا ناراحتی … پگاه را هم فروختند ! نمی دانم این آقایان اخرش چه خاکی می خواهند به سرشان بکنند ! سپیدرود را که نابود کردند ، استقلال رشت را پگاه کردند ، پگاه را هم لواش گیلان ببخشید داماش گیلان ! ملوان هم که کاسه گدایی به دست گرفته … استانی با این همه پتانسیل و استعداد باید التماس کند که به تیم های ورزشی اش پول بدهند … به خدا اگر چند صندوق در شهر ها بگذارند مردم این تیم ها را می چرخانند و احتیاجی نیست که هر روز یک اسم برای تیم شهرمان بگذارید ! خدا از شما نگذرد که من و طرفداران پگاه از شما نمی گذریم ! به قول یکی از دوستان ، تازه شعار های با ریتم قافیه پگاه را یاد گرفته بودیم …

یاد روزهای خوب پگاه بخیر …

یادتان هست با چه شور و شوقی از پگاه می نوشتم ؟ دلم گرفت ، دوستش داشتم ، هر چند الان هم تیم شهر من وجود دارد ولی ای کاش مانند مجرمان فراری هر سال یک اسم نداشت ! ای کاش مدیران ما کمی ، فقط کمی غیرت داشتند !

——————————-

لنگ نویس:

1- یاد این مطالب به خیر !

2- یک بلیط بازی نیمه نهایی را هنوز دارم برای یادگاری !

3- من کارشناس نیستم ولی دوست دارم که ببینم تورج عزیز در این مورد چی میگه.

با سپاس کاوه گیــــــلانی

Advertisements

ذوق تغذیه در گیلان

در  پستی نه چندان دور نوید داده بودم که می خواهم کمی حال و هوای لابدان را عوض کنم و به نوعی مطالبی خاص و به نوعی سریالی را منتشر کنم . می خواستم از شبکه بنویسم ولی دیدم که به اندازه کافی در وبلاگستان به این مسئله پرداخته می شود و اگر من هم بنویسم می شود مثل جریان همان فید که در هر وبلاگی با جابه جایی افعال بک پست را هدر داده اند، دیدم چیزی که کمتر پرداخته شده خود گیلان است، و از آنجایی که من هم مدتی است به خواندن کتاب های گیلان شناسی روی آورده ام، دیدک بهتر است که همین راه را ادامه بدهم و قدمی هر چند کوچک و نا چیز در راه اعتلای نام گیلان بردارم، راستش من نمی دانم از کجا باید شروع کنم، راه و رسم مقاله نوشتن هم بلد نیستم، ولی دوست دارم که یاد بزرگانی چون پورداوود و … را زنده نگه دارم. چند ماه پیش اتفاقی کتابی شامل مجموعه مقالاتی متنوع و جالب در باره گیلان در همان کتابفروشی دست دوم سبزه میدان پیدا کردم که البته جلد دوم بود و تا آنجایی که من جستجو کردم فهمیدم که دو جلد دیگر هم دارد. راستش نمی دانم چه حکمتی است وقتی قصد پیدا کردن کتابی را می کنم خودش به سراغم می آید دیروزکاملا اتفاقی جلد اول و سوم کتاب را هم پیدا کردم که آن هم مجموعه مقالاتی بود از مفاخر گیلان، البته بسیاری از نویسندگان مقالات الان در میان ما نیستند ولی خوب با نوشته هایشان همیشه زنده اند. داشتم می گفتم، روزنوشت هایم ادامه دارد و در مورد گیلان بیشتر از گذشته خواهم نوشت، تازه دیشب وقتی داشتم کتاب را می خواندم یاد حرف آرش افتادم که در جواب اینکه چرا وبلاگ قبلیش را بسته بود، گفت: باید می رفتم و می خواندم! باید خواند، فعلا مقالاتی از کتاب های مختلف می نویسم و در کنارش هم نظر خودم را بیان می کنم تا کم کم خودم هم راه بیفتم و بتوانم مطلبی از خودم بنویسم. باشد که گذشتگان راضی باشند و آیندگان هم استفاده کنند.

چند خط از خودم در ابتدا در باب مقاله ذوق تغذیه در گیلان

مقاله زیر فکر کنم جواب بعضی از دوستان را بدهد که فکر می کنند گیلک ها فقط شکم پرست هستند! راستش وقتی تنوع وجود داشته باشد انتظار هم بالا می رود و ذائقه نیز خاص می شود. قبلا هم گفته بودم که در گیلان غذاها فصلی هستند، به عنوان مثال باقالی قاتوق بهار و تابستان {هر چند که به لطف یخچال فریز این سنت بهم ریخته} یا فسنجان با خوتکا در فصل مهاجرت پرندگان {این هم مرغ ماشینی خرابش کرده و این روزها کسی نمی داند خوتکا چه طعمی دارد}. من هم در چند پست طرز تهیه غذاهای گیلانی را آموزش دادم، برخورد غیر گیلک ها برایم جالب بود به عنوان مثال دلار را خیلی ها فکر می کردند که در اصل گیاهی است که آن طعم را دارد، در صورتی که ترکیبی بود از چند گیاه معطر به همراه نمک و … . سخن را کوتاه می کنم چون خود مقاله به اندازه کافی طولانی است ولی خواندنش خالی از لطف نیست. البته مقاله فوق جنبه پیشنهادی هم برای مسئولین هم دارد البته فکر نمی کنم گوششان شنوا باشد.

ذوق تغذیه در گیلان

من انسان شکم باره ای نبوده و نیستم. هر گاه در میان نزدیکان خود افرادی را می دیدم که از بام تا شام در اندیشه پر کردن این شکم بی هنر پیچ پیچند بر حال آنان تأسف می خوردم زیرا آنان که همیشه به فکر خوردنند به ماکیان و سگان بیشتر شباهت دارند تا آدمیان، زیرا خود به تجربه دریافتم اگر شبانه روز برابر ماکیان و سگان دانه و خوراک بریزیم هرگز سیرایی خود را اعلام نمی کنند.

بی توجهی به تغذیه از راه شکم نشانه ی آن است که دارندگان چنین خصیصه ای به تغذیه مغز و روح بیشتر توجه دارند، تغذیه مغز شنیدن و دیدن و خواندن و اندیشیدن است و تغذیه روان انجام کارهای نیک و خیر انسان ها خواستن.

دوست دانشمندم دکتر محمدعلی سرخوش که به خاطر دانش فراوان و تقوای کم نظیر و استعداد خدا داد قابل توجه در رژیم گذشته هجرت را به سوی سرزمین اعتدال از اقامت در دنیای اعتساف ترجیح داده است و به نیاخاک ما عشقی عجیب دارد در سال 1336 کتابی را به زبان آلمانی در دست مطالعه داشت که در آن نویسنده آلمانی مبحث تازه ای را برای شناخت قدمت و ارزش گزاری تمدن ها پیش کشیده بود. آن نویسنده معتقد بود که یکی از آثار تمدن و قدمت آن در نزد ملت ها ذوق و هنری است که برای تهیه خوردنی ها و تنقلات و نوشیدنی ها به کار برده اند.

به نظر آن نویسنده قدمت تمدن و فرهنگ هر قومی را می توان از تنوع و گونه گونی و لذت اندیشی اغذیه آن قوم دریافت. زیرا ابداع و ابتکار در طبخ و تهیه خوراکی های گوناگون نیاز به ممارست و تمرین مداوم دارد تا با تجربه ها و آزمایش های مکرر چیزی را تهیه کنند که باب دندان افراد بشر باشد و این تجربه ها در یک روز و یک ماه و یکسال به دست نمی آید بلکه باید حاصل تلاش کدبانوان کنجکاو و با سلیقه و پرحوصله در طول قرن ها باشد. آن نویسنده آلمانی در کتاب خود ذوق و سلیقه و نبوغ و کوشش اقوام ایرانی را در ارائه تنقلات گوناگون ستایش کرده بود از گز اصفهان گرفته تا پادرازی تبریز و پشمک یزد تا کلوچه لاهیجان و قطاب مشهد و … که همه را اکنون بیاد نمی آورم.

منطق آن محقق آلمانی مرا متوجه واقعیتی کرد که در ادعای او نهفته بود و ما همه روزه با آن واقعیت روبرو می شویم و به سهولت از آن می گذریم و آن واقعیت این است که برخی از بانوان با وجود خانه داری و بچه داری در طی سال ها از عهده ی پخت یک نیمرو یا یک باقلی قاتوق بر نمی آیند! اگر تهیه خوردنی های لذیذ و مطبوع زمان می خواهد و نشانه ی تمدن است پس تنوع کم نظیر اغذیه و گوناگونی دلپذیر خوراکی های گیلان باید نشانه هایی از قدمت تمدن مردم کرانه های دریای خزر باشد.

بدون تعصب باید قبول کرد که گوناگونی خورشت ها در گیلان در سراسر وطن ما بی نظیر است و چنین خورشت ها را مادران ما از هیچ کتابی در نیافته اند بلکه حاصل قرن ها تجربه مردم با ذوق از همه مواهبی است که خداوند به خطه سر سبز و معتدل گیلان اعطا فرموده است.

دو سه غذای اصلی مردم گیلان یعنی تُرش تره، باقلا قاتوق، میرزاقاسمی با همه ی سادگی خود یک باره به وجود نیامد. باقلی قاتوق بهاره و پاییزه را زنان با سلیقه به تدریج و پس از آزمایش های متعدد به این پایه خوشمزگی رسانده اند.

چرا در باقلی قاتوق جعفری، گشنیز یا نعنا نمی ریزند؟ چرا به جای گوشت مرغ فقط تخم مرغ در آن می ریزند؟ چرا در مرغ تُرش به جای لپه نخود نمی ریزند؟

پاسخ همه این پرسش ها آن است که پدران و مادران ما در طول قرون در پی خلق بهترین و لذیذترین خورشت ها بوده اند، نیاکان ما از همه میوه ها، رستنی ها، پرندگان، چرندگان و آبزیان خوش مزه ترین خوردنی ها را برای مطبوع ساختن برنج در طی قرون متمادی ابداع کرده اند.

در ایران از بادنجان مسمای بادنجان، کشک بادنجان، قیمه بادنجان، هلیم بادنجان و دلمه بادنجان درست می کنند اما در گیلان گذشته از غذاهایی که نام بردم از بادنجان در فسنجان بادنجان، شش انداز بادنجان، ته بریان بادنجان، میرزا قاسمی، کال کباب، فسنجان سبزی و ورقه استفاده می کنند.

گیلانیان از همه ی رستنی ها گذشته از سبزی های متعارف که در میهن ما می رویند سبزی های ویژه منطقه همچون چوواش، خالواش، بابون انجیر، چوچاق و … در تهیه غذا یا تازه خوری استفاده می کنند. از باقلای معروف به باقلا مازندرانی به گونه های مختلف خام، خشک کرده، خیسانده در آب، پخته با چاشنی و خورشت استفاده می کنند.

از سیر و برگ آن، این گیاه بد بو و پر خاصیت که امروز از آن در دنیای متمدن و پیشرفته برای درمان بیماری ها و پیری استفاده می کنند خوردنی های خوشمزه چون سیرابیج، سیرقلیه و شیرین تره درست می کنند.

گذشته از فسنجان که با گردو تهیه می شود و اکثر هم میهنان آنرا دوست دارند و شادروان اشرف الدین حسین شاعر گرانمایه در وصف آن شعرها گفته در گیلان از گردو انواع و اقسام خورشت های خوشمزه تهیه می شود.

موتنجان (فسنجانی که با قیصی و کشمش درست می شه) شش انداز کدو حلوایی، شش انداز بادنجان، شش انداز خیار، کال کباب، زیتون پرورده، فسنجان سبزی، انار بیج همه خوراکی هایی هستند که باید با گردو تهیه شود.

غیر از قورمه سبزی که همه با آن آشنایند در گیلان نعنا قورمه، شوید قورمه و به قورمه هم پخته می شود.

از پرندگان مهاجر دریایی و جنگلی که بیشتر به منطقه معتدل کرانه ی خزر از شدت سرمای مناطق شمالی کره زمین پناه می آورند می توان از (چولی یا چوله) که کمی بزرگتر از گنجشک است که در اواسط پاییز به شمال کشور مهاجرت می کند یاد کرد که صید آن بسیار اسان است و در گذشته ها کشاورزان هزار هزار از آنها صید می کردند و به بازار عرضه می شد، همچنین اووشوم یا همان بلدرچین که کباب آن در گذشته مزه ی میگساران شب زنده دار بوده، پرنده ابیا که در زبان محلی به آن کوات می گویند و پرنده نوک دراز که به گیلکی به آن نیشک می گویند نام برد که همه گوشت بسیار لذیذ دارند و کبابی بسیار خوشمزه تهیه می شود.

قرقاول گیلانی (تورنگ) گوشتی خشک و بسیار خوشمزه دارد که می توان آنرا به صورت کباب پخت و یا در خورشت ها به جای مرغ و جوجه استفاده کرد. چنانچه همچون کشورهای پیشرفته با احداث اماکنی که پرندگانی مانند قرقاول و بلدرچین را به صورت تجاری پرورش و به بازار عرضه شوند هم به تولید مواد پروتئینی کمک شده و هم برای عده ای کار فراهم می شود و هم به اقتصاد منطقه خدمت شایانی خواهد شد و از همه مهمتر کمک به از بین نرفتن این پرندگان زیبا خواهد کرد.

در نقاط کوهستانی و جنوب استان گیلان کبک و تیهو فراوان است و مرال و گوزن نیز شکار می شود.

گوشت گراز وحشی اگر چه حرام است اما هموطنان مسیحی و اروپائیان مقیم ایران دوستدار مصرف آن هستند چرا که گوشت گراز گیلانی به سبب محیط زندگی و تغذیه آن بسیار خوشمزه تر از نوع نواحی دیگر است.

پرندگان مهاجر به انواع مختلف به منطقه سرازیر می شوند که مردم گیلان به مرغابی، خوتکا، چنگر بیشتر توجه دارند و واویشکای آب انار و گوشت مرغابی از خوشمزه ترین خورش های شمال ایران است.

کباب خوتکا بسیار مورد توجه هموطنانی است که زمستان به گیلان سفر می کنند، خورشت و واوایشکا که از آب انار و گوشت مرغابی و پیاز داغ تهیه می شود یکی از خورشت های فراموش نشدنی کرانه ی دریای خزر است.

دریای خزر لذیذترین ماهی های جهان را در آب های خود پرورش می دهد خوراک اکثر گیلانیان را تأمین می کند. گیلانیان نیز از این ماهی ها به صورت های مختلف تغذیه می کنند. سلیقه ای که آشپزان ماهر و کدبانوهای خوش سلیقه در تهیه و پخت ماهیان ابراز می داشته اند همیشه سختگیرترین خورنده ها را راضی می نماید.

ماهی سفید سرخ کرده، ماهی سفید تنوری (ماهی فیویچ) که معمولا شکم آنرا خالی کرده و از سبزی های خوش عطر و تنقلات شیرین یا ترش پر کرده و در تنور نانوایی می گذارند تا خوب پخته شود. ماهی شور که علاوه بر اینکه ماهی سفید را نمک سود می کنند ماهی های کپور و کولی و کولمه را نیز شور می کنند و مصرف می کنند، در شرق گیلان از کولی شور خورشتی تهیه می کنند با آب غوره و اندکی شکر که به آن (کولی غورابیج) گویند گذشته از اینها از ماهی به جای مرغ نیزبرای تهیه فسنجان و ته بریان استفاده می نمایند.

خاویار ماهی سفید یا هر ماهی دیگر (اَشپل) وقتی در تابه سرخ می شود بسیار لذیذ است، خاویار ماهی را هم شور کرده استفاده می نمایند. از خاویار تازه کدبانوهای هنرمند گیلانی با سبزی های معطر کوکو و املت دلپذیر تهیه می کنند به نام اشپل کوکو که بسیار لذیذ است.

تنوع خوردنی در گیلان بسیار است که من از همه آن خبر ندارم چنانچه تاکنون دوشاب پلو را نچشیده ام و یکی از خوراکی های بسیار خوشمزه انواع قلیه است که به صورت سرد یا گرم مصرف می شود که البته سرد آن از گرمش لذت بخش تر است.

شیرینی های بسیاری در گیلان تهیه می شود که معروف ترین آنها انواع حلوآ هست که حلوای دانه های پخته برنج است که به گیلکی آنرا پلا دانه حلوا می گویند و همچنین خکاره بیج که از آرد برنج و شکر تهیه می شود و همچنین رشته خشکار تر و خشک که در ماه رمضان پس از افطار مصرف می شود.

از آنجایی که نان خوراک دائمی مردم نبوده است و تهیه نان تا جنگ جهانی اول به صورت تفننی بوده است که معروف ترین نان ها نان لاکوی کوچصفهان، نان خشک شیرین کوچصفهان، نان برنجی سیاهکل و لفمجان، نان خلفه لاهیجان و نان گندمی لنگرود را می توان نام برد. زیتون رودبار که همه را به یاد زیتون پرورده می اندازدکه یکی از خوش مزه ترین چاشنی هاست.

گوناگونی اغذیه و شیرینی و نان ها نشان از تمدن بسیار قدیمی سرزمین گیل و دیلم است که بدبختانه اکنون مغلوب تمدن جدید و ماشینی زمانه شده است.

چنانچه به خوردنی های مناطق اقیانوسیه که از آشپزخانه های چینی، کره ای، ژاپنی، مالزیایی و پولینزیایی بیرون می آید دسترسی داشته باشید تصدیق خواهید کرد که از نظر تنوع و طعم و مزه به پای غذاهای شمالی نمی رسند.

گویا از سوی یکی از مقامات مهم دربار رژیم گذشته به مسئولان جهانگردی وقت توصیه شده بود که با کمک کدبانوان مطلع و آشپزهای ماهر و با تجربه رستوران هایی مجلل فقط برای عرضه غذاهای لذیذ سنتی منطقه شمال در مرکز و شهرهای مهم کرانه خزر ایجاد شود چرا که امروز بانوان دیگر وقت کافی برای آشپزی وقت گیر را ندارند و آن فرهنگ پر محتوای کهنسال آشپزی را باید به رستوران ها سپرد تا به خوبی حفظ شود و از یادها نرود، اگه به دیده انصاف بنگریم چنان رستورانی به مراتب از رستوران های چینی، هندی، ژاپنی و … جالب تر و جذاب تر خواهد بود.

با ایجاد چنین رستوران هایی گذشته از حفظ هنر و تنوع آشپزی شمالی، اکثر مسافران از صدها خوراک گیلانی خبری ندارند و تنها باقلاقاتوق و ترش تره و میرزاقاسمی را می شناسند با رغبت زیاد به همچین رستوران هایی روی آورده و یقینا مهمان خارجی استقبال بیشتری خواهند کرد.

اقدام به چنین عملی هم به صنعت توریسم و جهانگردی کمک خواهد کرد و به آن جاذبه ی تازه ای می بخشد و هم از نابودی فرهنگ تغذیه مردم گیلان که نشانه ای از یک تمدن بسیار قدیمی است جلوگیری خواهد کرد.

—————————————————————–

لنگ نویس:

1- برگرفته از کتاب گیلان نامه (مجموعه مقالات گیلان شناسی) مقاله از رحیم صفاری این کتاب در سال 67 توسط انتشارات طاعتی منتشر شد . که این مقاله برگرفته از جلد دوم کتاب است .

2- امیدوارم به غذاهای گیلان توجه بیشتری بشود که جزئی از فرهنگ کهن ایران هستند .

3- چطور بود ؟

4- مطلب بعدی گیلانشناسی اطلاعات کامل و جالبی در مورد نام یکی از وبلاگهای گیلک کوجود در وردپرس است ! {فکر کنم حدس زدنش سخت نباشد}

با سپاس کاوه گیـــــلانی

عاقبت ورزش سیاسی ما همینه!

از صبح دارم با خودم کلنجار می رم که در مورد نتایج ضعیف ورزشکار های ایرانی بنویسم، ولی نمی دونم از کجا شروع کنم …

راستش وقتی کشتی حمید سوریان رو با روس دیدم دلم برای حمید سوخت چون با بد شانسی باخت …

ورزش ما روز به روز داره عقب گرد میکنه و نمی خوام کسی بگه که داره فخر می فروشه و از این حرف ها، راستش برای درک یه چیزی باید توی اون کار باشی. بیشتر کسایی که لابدان رو می خونند می دونن که من هم جودو کار می کنم. البته من برای قهرمانی ورزش نمی کنم و آرزوی ورزشیم هم اینه که بتونم یه روزی به عنوان داور یا مربی توی المپیک حضور پیدا کنم. باز هم دارم می رم جاده خاکی!

کم کم دارم به کسب مدال توی المپیک توسط بچه های ایران نا امید می شم! کشتی آزاد که ما همیشه توش احتمال کسب مدال داشتیم هم فکر نمی کنم بتونه کاری بکنه چون بقدری درگیری دارن که به همه چیز میرسن جز ورزش!

همه بدبختی های ما هم از وقتی شروع شده که ورزش ما روز به روز سیاسی تر شد! یادتونِ آرش میر اسماعیلی جلوی جودو کار اسرائیلی حاضر نشد!؟ اون موقع آرش بهترین دوران ورزشیش بود ولی امسال دیگه …

داخل کشورمون هم که همه چیز مشخصه هر کسی دستمال بیشتری بزنه جاش تو تیم ملیه! امیدوارم که کشتی گیرها بتونن مدال کسب کنن چون بقیه رشته ها به خاطر برنامه ریزی فوق العاده ی آقایون شانسی برای کسب مدال نیست!

خیلی ناراحتم از این اوضاع … حق ما این نیست … ما به خاطر تنوع نژادی که داریم (قد بلند، کوتاه، دستهای کوتاه و یا کشیده و …) توی همه رشته های ورزشی می تونیم موفق باشیم ولی باز هم ضعف مدیریت …

پست قبلی در مورد خصوصی سازی نوشته بودم، شب گذشته یکی از بچه های هیئت جودو رو دیدم بهم گفت که سالن تمرین هیئت جودو رو گذاشتن برای فروش! جالب این بود که می گفت اگه این کار رو بکنن شهریه از ماهی 5000 تومان میره رو 20000 تومان و این طوری خیلی از بچه ها مجبور میشن ورزش رو بذارن کنار!

واقعاً این دولت به کی داره فکر می کنه!؟ هر چقدر می خوام حرف نزنم نمیشه! آخه تا کی می خوان فکر خودشون باشن؟! باور نمی کنین ولی من بچه هایی رو می شناسم که همین شهریه 5000 تومان رو هم به زور میدن چه برسه 20000 تومان!

خدایا خودت به این بچه ها رحم کن …

در حین وبگردی هم به این تصاویر برخورد کردم، خودتون قضاوت کنید!

———————————————

لنگ نویس

1- حرفی نمی تونم بزنم!

با سپاس کاوه گیـــلانی

در باب خواص تمشک، میوه ای دوست داشتنی !

ماه خرداد شده و کم کم میوه های خوشمزه تمشک می رسند. میوه هایی با رنگ های زرد و قرمز و اندازه های متنوع با طعم های متفاوت.

تمشک از خانواده گل سرخیان (Rosaceae) با نام لاتین (Rubus)، نام انگلیسی (Dewberry ,Bramble)، نام فارسی تمشک و نام گیلکی آن وَلَش و کامپوره است.

تمشک درختچه ای با ساقه خاردار که شاخه گل دهنده معمولا روی ساقه های بلند چوبی سال های گذشته به وجود می آید.

برگ ها چند قسمتی که رگ برگ ها و دمبرگ نیز خار دارد. گل های تمشک به رنگ های سفید، صورتی و قرمز است. میوه تمشک از مجموعه ای میوه های کوچک که در کنار هم قرار دارند تشکیل می شود. رنگ میوه تمشک قروز و زرد است.

تمشک در ایران 8 شکل و فرم متفاوت با 5 هیبرید طبیعی دارد. (هیبرید از تلاقی گل های بوته های متفاوت به طور طبیعی با هم به وجود می آید.)

در ایران تمشک بیشتر در دامنه های البرز، استان های گیلان، مازندران، گلستان، خراسان، آذربایجان و فارس رویش دارد.

در گیلان دو نوع تمشک وجود دارد: تمشک دانه ریز که خیلی زود می رسد و دومی تمشک دانه درشت که دیر رس تر است.

چون میوه تمشک از مجموعه های چندین میوه کوچک در کنار هم درست شده، در این مجموعه اگر تک تک دانه های ریز باشد به آن دانه ریز و اگر تک تک دانه ها درشت باشند دانه درشت گفته می شود.

از آنجائیکه همه میوه ها با هم نمی رسند می توان در دو مرحله تمشک را چید، مرحله اول میوه ها رنگ مخصوص خودشان را کاملا گرفته و مزه شان ترش و شیرین است که در این مرحله برای درست کردن مربا، ژله و مارمالاد مناسب هستند و در مرحله دوم وقتی ست که میوه ها کاملا رسیده و شیرین شده اند و مصرف خام دارند.

میوه تمشک پس از برداشت زود فاسد می شود و باید بین زمان چیدن و وقت مصرف فاصله ای کوتاه باشد.

همه قسمت های گیاه تمشک خواص دارویی دارد و میوه تمشک:

1- تمشك سرشار از ويتامينهایC و K است.

2- تمشک داراي خواص خنك، نرم كننده و ضد اسكوربوت مي باشد.

3- تمشك خون را تصفيه مي كند و براي كساني كه به روماتيسم مبتلا هستند، بسيار مفيد است.

4- تمشك براي تسكين درد سودمند است، زيرا تمشك داراي اسيد سالسيليك مي باشد.

5- تمشك براي مبتلايان به مرض قند( ديابت)، تبهاي صفراوي، التهاب مجاري ادرار، گلو درد ( آنژين ) مفيد است.

6- تمشك به علت دارا بودن ويتامين هاي C و K براي اوره و فشار خون مفيد است.

7- تمشك،عرق آور است؛ لذا بهترين زهكش سوراخ هاي پوست است.

8- براي معالجه كك و مك، ابتدا صورت را خوب بشوئيد و سپس ورقه نازكي از تمشك به مدت يك ساعت روي صورت بماليد. اين كار را چند بار تكرار كنيد تا كك و مك صورت از بين برود.

9- شربت تمشك براي بيماران مبتلا به سرخك و مخملك تجويز شده است.

10- شربت تمشك، مخلوط با آب براي رفع تب تجويز شده است.

چند توصیه:

میوه تازه تمشک را می توان در قوری دم کرد که بسیار خوشمزه و خوشرنگ است.

برای چیدن یا خرید تمشک از تمشک های خشک (آب نزده و باران ندیده)، سفت، گوشتالو و خوشفرم و براق که دارای رنگ یکسان است انتخاب کنید.

موقع چیدن از آلوده کردن میوه با خاک و خاشاک، چیدن با دم میوه و یا با برگ خودداری کنید چرا که باعث زود فاسد شدن میوه می شود.

میوه های نرم و بیش از حد رسیده را یا نچینید و یا زود مصرف کنید.

هیچگاه تمشک را تا قبل از مصرف نشویید چرا که آب باعث له شدن و کپک زدن میوه می شود.

تمشک را می شود تا 10 ماه در فریزر نگه داشت برای این کار از میوه های سفت، خشک، گوشتالو و آنهایی که رنگ براق دارن انتخاب کرده و آنها را روی کاغذ یا صافی خشک کنید و روی سینی یا ظروف پهن داخل فریزر بگذارید و وقتی منجمد شد آنها را داخل کیسه بگذاریدچرا که در غیر این صورت میوه ها به هم می چسبند.

امروزه بوته های بدون خار تمشک وارد کشور شده که بسیار مناسب برای احداث باغ تمشک هستند و این بوته ها بسیار پرمحصولند و میوه آنها درشت و رنگ دار است اما میوه آنها هیچگاه طعم تمشک محلی را ندارد.

——————————————————————-

لنگ نویس :

1- منبع این مطلب یکی از دوستای عزیزمه که گیاهشناسه، باز هم ازش متشکرم

2- دلیل انتخاب این مطلب اینه که خیلی تمشک دوست دارم، یخ دربهشت تمشک رو پایه هستین ؟ اگه اومدیم رشت بگین ببرموتن یه جایی بهتون یخ بهشت سالار بدم حالش رو ببرین !

3- آلمان لهستان رو له کرد! کور بشه چشم بقیه !

4- این روزها دلتنگم … دلتنگ کسی که خودش میدونه و میاد و می خونه ولی هیچ وقت نطر نمی ده …

5- دو تا خانم دکتر های وردپرس نیستن که نظرشون رو بگن در مورد خواص تمش! می دونین کیارو میگم که ؟ کوچه باغ و خلسه پرواز {مریم} !

6- آلبوم جدید گروه آریان رو حتما بخرین و گوش کنین ! { در باب دلیل خریدن هم حتما بیاناتی را در پست کاملی بیان خواهیم کرد} !

7- البته تمشک رو هم میشه به عنوان یک ابر هله هوله تلقی کرد!

با سپاس کاوه گیـــــــــلانی

برنج محصولی بارنج!

چند روز پیش داشتم از دانشکده کشاورزی رد میشدم که دیدم کارگر ها مشغول شخم زدن بیجار هستند، دیدم چه موضوعی بهتر و از این مسئله که در مورد برنج بنویسم، من از پدری رشتی و مادری آستانه ای متولد شدم و چون دایی های من خود کشاورز هستند چند سال پیش من تجربه عملی چند مرحله داشت و برداشت را داشتم.پس با من باشید تا ببینید که این برنج چه زحمتی داره…

برنج از واژه بارنج یعنی با رنج وزحمت گرفته شده، بارنج به مرور زمان و درگویش مردم برنج در بعضی از قسمت ها به بَج یا ِبج تبدیل شده.

جایی که برنج را می کارند برنجزار را می توان بجار= ِبج+آر هم گفت، که در گیلکی به جایی که برنج می کارند بجار می گویند و چون کسره می تواند به (ی) تبدیل شود گاه بیجار هم گویند.

برنج با پوسته را شلتوک گویند، بوته ای که شلتوک روی آن است شالی نام دارد، پس به محل کاشت شالی، شالیزار گویند.زمین بیجار به دلیل رطوبت زیاد همیشه گلی و آبگیر است و برای اینکه آب داخل بیجار باقی بماند هرسال اسفند تا فروردین حاشیه بیجار را کرت بندی کرده و تمیز می کنند و در اصطلاح مرز می کنند یعنی مرز کرتها ار مشخص می کنند و رویش ار حسابی گل مالی می کنند تا آب فرار نکند.

فروردین خزانه می گیرند، به نشاها در گیلکی توم گویند و به جایی که توم به عمل می آید توم بجار یا توم بیجار گویند. بیجار را فروردین شخم می زنند و بعد آن شخم سطحی که گل کاملا دوغی شود تا برای نشاکاری آماده شود.

به شخم اول که عمیق است پرکنی(عمیق کندن) و به شخم سطحی دوم دوکله (شخم دوم) گویند. پس از دوغی شدن گل ها، باوسیله ای به نام کاول عملی را انجام می دهند که در اصطلاح به آن کاول زدن می گویند، زمین را کاملا صاف و هموار می کنند و روی آن را هم با ماله مخصوص (که معمولا تریلر یا اسب متصل است) می کشند که به آن پیش کاول گویند. گاه هر دوکار را با هم انجام داده که مه باز هم پیش کاول گویند!

پس از کاول زدن نوبت نشاکاری می رسد، نشاکارها که بیشتر خانم هستند شروع بع نشا می کنند به نشاستن یکی از سخت ترین مراحل کاشت برنج است که کاری جانکاه است، چرا که باید کیلومتر ها از کمر خم شده و پشت پشت (عقب عقب)راه رفت. بماند که در همه موارد بالا گل عضوی جداناشدنی از بدن کشاورز می شود.

267273_orig.jpg

ده روز که از نشاستن که گذشت موقع وجین است، وجین همان ویجین گیلکی است که به چیدن علف های هرز می گویند، این بار هم کشاورز ها کمر را خم کرده ولی جلو جلو کیلومتر ها راه رفته و علف های هرز را جمع آوری می کنند. ده روز بعد از وجین که گذشت باز هم وجین انجام می شود ولی این بار اسم این مرحله دوآره(دوباره) است!تفاوت وجین با دوباره در ارتفاع ساقه های برنج است چون ساقه ها بلند شده و به شدت صورت را آزار می دهند در ضمن گل هم که جای خودش است!

مرحله داشت سه ماه طول می کشد، معمولا مرحله برداشت مرداد ماه یا شهریور ماه است (بستگی به رقم برنج دارد). هوا بسیار گرم وسوزان است، برنجها خسته از بار خوشه و زرد رنگ کمر خم کرده اند. به عمل بریدن برنج ها برنج بینی گویند، هر مشته برنج را با ابزاری کوچکتر از داس که به آن دهره گویند می برند. هر دوازده مشته را یک درز گویند، درزها با بستی به نام پیچ که از کلوش(همان کاه) بسته می شوند و به تل انبار (انبار برنج) انتقال داده می شوند.

06aq.jpg

خرمن کردن با خرمن کوب دنیایی دارد. دنیای پر از خاک و گردو غبار …شلتوک ها از بوته جدا شده و به خشک کن حمل می شوند، اگر خشک کن با هیزم و دود باشد برنج دودی می شود(من عاشق برنج دودی هستم) وگرنه برنج معمولی است پس از این مرجله در کارخانه برنج کوبی پوست کنی شلتوک صورت می گیرد، البته در قدیم پدران ما با وسیله ای به نام پاتنگ این کار را انجام می دادند که فوق العاده سخت بود.

اکنون برنج سفید آماده است که طبخ شود، از انواع برنج های گیلان می توان : صدری، بینام، هاشمی، حسن سرایی، چمپا، خزر و … نام برد.

امیدوارم که هنگام خوردن برنج در وعده های غذایی همیشه به یاد آن کشاورزان زحمتکش باشید…

به قول دوستی :

کار گیلان سخته/برنج گیلان مفته

راستی نکته جالب در دوران نه چندان دور تمام وعده ای غذایی مردم گیلان برنج بود حتی صبحانه، مادر بزرگ من برنج کته را با چای شیرین می خورد(خدا بیامرزدش).

————————————————————–

پانویس:

1- من وجین، برنج بینی و خرمنکوب کردن را تجربه کردم، رفتن در آب داغ بیجار و قدم ردن در گل گرم خاطره ایست که هیچ وقت فراموش نمی کنم.

2- باز هم از همین جا دست همه کشاورزان را می بوسم.

3- در ضمن اگه دستور طبخ غذای گیلانی رو هم دوست دشته باشین براتون میذارم (من خودم خیلی شکم پرستم دست پختم هم بد نیست)

با سپاس کاوه گیــــــلانی