راهنمایی برای انتخاب ورزش {جدی نگیرید}

در وبلاگستان رسم است که هر کس به شیوه خودش سرویس های مختلف وب را معرفی کند از آنجایی که وبلاگستان در این گونه مطالب به مرحله overflow رسیده تصمیم {کبری} گرفتیم که کمی در باب ورزش سخن برانیم. اگر پای صحبت دوستانی که ورزش نمی کنند بنشینید {احتمالا شما هم جزء همان دوستانی} می گویند از ما گذشته، وقت نداریم و … این ها همه کشک است و خودتان هم می دانید که وقت دارید ولی مشکل از جای دیگر است ! شاید شما ورزشی را شروع کرده اید و بعد از مدتی نه تنها از ان ورزش زده شده اید بلکه به خاطر تجربه گذشته دیگر سراغ هیچ ورزشی نمی روید!طرز فکر غلطی که در جامعه ما و شاید جوامع دیگر وجود داشته باشد آن است که افراد با توجه به فیزیک افراد برای انتخاب رشته ورزشی نسخه می پیچند! به عنوان مثال در ذهن اکثر مردم جودوکار شخصی است گرد و قلمبه و البته دارای قدی کوتاه ! یا والیبالیست آسمان خراشی است دومتر و چند سانتی ! و بسیار می توان از این مثال ها زد که ناشی از مشکلات فرهنگی است که فکر هم نمی کنم به این زودی {شما مطمئن باشید هرگز} رفع شود . فعلا نمی خواهم زیاد مسئله را جدی کنم، فعلا برای شروع کمی دور هم شاد شویم تا ببنیم بازخورد {همان feedback شما اهل کلاس} این مطلب چه می شود.

اگر فکر می کنید که یوگا و این مدل سوسول بازی ها ورزش به حساب می آید باید بگویم هرگاه  ژیان ، ماشین و باجناق هم فامیل شد حتما یوگا هم ورزش می شود!

اگر از فرم بینی خود ناراضی هستید بروید به سراغ ورزشی مثل بوکس تا حداقل اگر خواستید بینی محترم را بکوبید و از نوع بسازید بهانه ای منطقی برای این امر احمقانه داشته باشد!

اگر می خواهید با ورزش پز پول پدرتان را به رخ اطرافیان بکشید، اگر در کویر لوت هم زندگی می کنید سیستم نگهداری چوب اسکی بر روی سقف فراموش نشود!

اگر می خواهید بند بالا به شیوه دیگر تکرار کنید یک فروند راکت تنیس به هر نحوی شده تهیه کنید و ماهی یک بار هم به زمین تنیس بروید!

در پیرو دو بند بالا اگر اصلا حوصله ورزش کردن ندارید و فقط می خواهید پز ورزشکار بودن را بدهید یک فروند ساک ورزشی تهیه کنید و دقت کنید که رنگش جیغ باشد!

از شوخی بگذریم برای شروع این مباحث یک اصل را به خاطر داشته باشید که در شروع هر ورزش باید صبر وحوصله به خرج داد، ورزش آمپول نیست که تزریق کنید و ره چند ساله را یک شبه طی کنید! به بدنتان فرصت بدهید تا با شرایط جدید خودش را هماهنگ کند. در ضمن اگر در خانواده کودکی دارید سعی کنید استعدادش را در مورد ورزش کشف کنید! لازم نیست فسفر بسوزانید همه کودکان به ِشلنگ تخته {همان بپر بالا ، بپر پایین} علاقه دارند، ژیمناستیک را برای شروع امتحان کنید البته منظورم از کودک چهار تا هشت سال است !

———————————————————————————

لنگ نویس:

1- گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم !

2- این پست را هم تقدیم می کنم به تمامی دوستانی که کمی تحریک شده اند برای نکات ذکر شده به سمت ورزش بروند!

3- هوای سرد شده ، آسمان هم بوی برف می دهد!

4- فکر کنم برای بالا بردن آمار مشترکین فید باید در پایان هر پست کاسه ای به دست بگیرم 🙂

5- هر گاه در عنوان مطلب {جدی نگیرید} را دیدید بدانید، که زیاد جدی نباید گرفت 🙂

6- این تصویر هم مدتی است که کشف شده و دسکتاپ مرا مزین کرده {شاعرانه و عاشقانه}

با سپاس کاوه گیــــــلانی

Advertisements

کمی درباب این روزها ی من !

چند روزی بود که وردپرس برایم ناز می کرد من هم هرچقدر نازش را می کشیدم به هیچ مسیری مستقیم نمی شد ! به هر حال

اتفاقات زیادی دراین چند روز افتاد، یکی ازمهمترین اتفاقات تلاش های شبانه روزی من برای ضبط یک پادکست بود که تا همین حالا بی نتیجه مانده ، ولی فکر کنم تا چهار شنبه بتوانم یکی از وراجی هایم را منتشر کنم.آب و هوای رشت هم بارانی است و به قولی آسمان بد جور عشق بازی میکند … چند روز پیش در مسیر باشگاه تاکسی نشستم، ساک ورزشی من به دلیل وجود لباس جودو کمی بوی عرق می دهد، دلیلش هم این است که نمیشود هر جلسه شستش و باید بماند تا عرقش خشک شود. در تاکسی که نشتم، زنی هم سن و سال مادرم نشست کنارم، در ترافیک بودیم که حاج خانم هی می گفت پیف ، پوف ، پاف ! چند باری محل نکردم ولی دیدم که حاج خانم وا نمی دهد!

گفتم : حاج خانم چیه ؟ بو میده ؟ بوی تریاک نیست که ! بوی عرق کشمش هم نیست ! بوی لباس تمرینه ! هی میگی پیف پوف !

گفت: پسرم چرا ناراحت میشی خوب ؟!

گفتم : خوب ناراحتی هم داره دیگه ، انگار که یه معتاد کنارت نشسته!

گفت : ببخشید ! {البته منظورش این بود که بچه خفه شو دیگه}

گفتم: شما ببخشید که لباس بو میده ولی کاریش نمیشه کرد! { دو مسافر دیگر و راننده خر کیف شده بودند}

شفاف سازی : لباس جودو کمی که نه خیلی ضخیم است و شستنش هم به همین راحتی نیست ، در ضمن اگر هم شسته بشود خشک شدنش دیگر با خداست!

در ادامه مسیر داشتم به این فکر میکردم که خداوند کمی درک به امثال این خانم عطا کند، راستش نمی دانم یک ورزشکار با بوی عرق بهتر است یا یک معتاد با بوی یک عطر آنچنانی !

شعر گفتن هم فعلا بلد نیستم، ترانه ای را در دوران نوجوانی شنیده بودم که محمد خان اصفهانی خوانده بود، فکر کنم زبان حال دیروز و امروز و فردایم باشد!

از تـو و فــاصله بـا تــــو
از تـو بـا حضـوری دلتنگ

تنها مونده بغضی سنگيـن
کـه تو سينه ميـزنه چنگ

ايــن غــم پنهونــی مـن
تـو نـدونستی چه تلـخـه

اين تو خود شکستن مـن
تـو نـدونستی چـه سخته

کاشکــی بـودی تـا ببينی
لحظه هام بی تو ميميرن

واســه بـــا تــو نبــودن
انتقــام ازمـن ميگيرن

حـالا همصـدا بـا يـــادت
شعــر مــونـدن ميخونم

ميــدونــم که نـاگزيــری
امـا منتظــر مـيمــونــم

—————————————————–

لنگ نویس:

1- نمی دونم چرا گودرم قاط زده! به خاطر همین خبری از هیچ وبلاگی ندارم، تنبل کرده من رو،از همه از طرف خودم و این گودر بی نزاکت معذرت می خوام !

2- سوژه پادکست رو بالاخره پیدا کردم فکر کنم برای شروع چیز خوبی از آب دربیاد، اسمش هم سونامی کره ای در باب بررسی کوچولو موچولوی خودم از سریال های کره ای پخش شده از صدا و سیماست ! بحث اصلی رو می ذارم تا روز انتشار!

3- پستی که درمورد ترین های وبلاگم هم قول داده بودم تا هفته دیگر منتشر میکنم.

4- همیشه در نا امیدی بسی امید است!

5- خدایا این جانور اسم خود را ایرانی گذاشته، تو خود لالش کن!{ البته اگر سر به نیستش کردی که خیلی دمت گرم می شود}

6- همه چیز خانم دیده بودیم جز امام جمعه زن!

با سپاس کاوه گیــــــلانی

باشگاه ، جامعه ای ساخته شده با استفاده از فن آوری نانو !

کم و بیش می دانید که بنده حقیر و سراپا تقصیر دستی در ورزش دارم {جودو و …} و کم و بیش هم در این مورد نوشته ام ، ولی هیچ وقت از حال و هوای باشگاه با شما سخن نگفته ام !

این باشگاه یا اگر کمی ریز تر شویم کلاس ما شباهت زیادی به جامعه ما دارد ، که البته همان طور که گفتم جامعه ای کوچک شده در با استفاده از تکنولوژِی نانو !در حالت کلی هنرجویان کلاس به سه دسته اصلی  تقسیم می شوند ، اصلاح طلب ، اصول گرا و عامه ! البته این ها شاید به اصزلاحات روز سیاسی نزدیک باشند ولی کمی متفاوتند ، به عنوان مثال هنر جویان اصول گرا ، معمولا بسیجی ، سپاهی و … هستند که خود اینها دو گروه هستند،گروه اول که اقلیت هستند ، شخصیت بیرون از کلاس را همراه خود ندارند و بسیار خاکی و اهل صفا هستند ، ولی گروه دوم غیر قابل تحمل و پشمکی … . در مورد اصلاح طلب ها یا همان بچه های خیابان شانزلیزه {استاد لقب بچه های خیابان شانزلیزه را عطا کرده } هم به همین صورت ، یک گروه متعادل و گروه دیگری هم غیر قابل تحمل ، سوسول و … . دسته سوم هم عادی یعنی نه این طرفی اند نه آن طرفی !

خیلی از موارد مبارزات کلاسی جایی می شود برای تصفیه حساب ! تصورش را بکنید که خشم و کینه … . راستش شاید برای افرادی که بیرون از باشگاه ها نظاره گر اتفاقاتش هستند ، برایشان عجیب است که چرا در بین تیم ها اختلاف می افتد مگر یک تیم نباید یک دست باشند و همه و همه در کنار هم برای رسیدن به یک هدف تلاش کنند ؟

در حقیقت باید با هم باشند ولی بعضی اوقات حسادت از پیشرفت همکاسی ، یا توجه بیشتر استاد یا مربی به یک هنرجو اسباب این مشکلات را بوجود می آورد ، و البته یک نکته مهم هم در بعضی از موارد وجود دارد که عدم توانایی شخص اول تیم در جمع کردن ورزشکاران است !

این ها چند نمونه ازمشکلات جامعه کوچک ماست ! راستش دلیل اصلی نوشتن این مطالب می دانید چه بود ؟ دیشب یکی از همان انسان های بیخود حزب الله که به زور هجده یا نوزده سالش می شود ، برای تماشای تمرین ما آمده بود، البته خودش از هم تمرین های من است ، بنا به دلایلی تمرین نمی کند! اتفاقی دیشب زیر کاپشنش را دیدیم ! فکر می کنید چه چیزی همراهش بود ؟ نمی دانم آیا واقعا یک جوان نوزده ساله توانایی کنترل کردن عصبانیتش را دارد ؟ جالب است که همین آقا چند تا از هم باشگاهی ها نوجوان را که تازه وارد وادی دوستی با جنس مخالف شده اند را در خیابان مورد لطف قرار داده و انگار نه انگار که می شناسدشان !

راستش از کسی که پنهان نیست ، از شما هم پنهان نباشد ، دلم می خواهد اگر این بار در روبه روی من قرار گرفت دستش را بشکنم ، هر چند که این حس را خیلی از هم باشگاهی ها دارند !

چیز جالب دیگر هم این است که یکی از هم باشگاهی های دیگر من فردی است سپاهی ولی مرام و معرفت این شخص را هیچ کس ندارد … او هم حزب اللهی است ولی عقده ای نیست !

—————————————————————

لنگ نویس:

1- در تصویر گوشه ای از شوخی های ما در باشگاه را می بینید !

2- نمی دانید دیشب چقدر به هم ریختم وقتی دیدم یه بچه فوفول {همان سوسول حزب اللهی هاست} همچین وسائلی رو به کمرش بسته !

3- شیخ آمد و باز هم مطلبی که مطمئنم وبلاگستان رو تکان خواهد داد ! هر چند این مطلب پس لرزه مطالب قبلی اش است .

با سپاس کاوه گیـــــلانی

عاقبت ورزش سیاسی ما همینه!

از صبح دارم با خودم کلنجار می رم که در مورد نتایج ضعیف ورزشکار های ایرانی بنویسم، ولی نمی دونم از کجا شروع کنم …

راستش وقتی کشتی حمید سوریان رو با روس دیدم دلم برای حمید سوخت چون با بد شانسی باخت …

ورزش ما روز به روز داره عقب گرد میکنه و نمی خوام کسی بگه که داره فخر می فروشه و از این حرف ها، راستش برای درک یه چیزی باید توی اون کار باشی. بیشتر کسایی که لابدان رو می خونند می دونن که من هم جودو کار می کنم. البته من برای قهرمانی ورزش نمی کنم و آرزوی ورزشیم هم اینه که بتونم یه روزی به عنوان داور یا مربی توی المپیک حضور پیدا کنم. باز هم دارم می رم جاده خاکی!

کم کم دارم به کسب مدال توی المپیک توسط بچه های ایران نا امید می شم! کشتی آزاد که ما همیشه توش احتمال کسب مدال داشتیم هم فکر نمی کنم بتونه کاری بکنه چون بقدری درگیری دارن که به همه چیز میرسن جز ورزش!

همه بدبختی های ما هم از وقتی شروع شده که ورزش ما روز به روز سیاسی تر شد! یادتونِ آرش میر اسماعیلی جلوی جودو کار اسرائیلی حاضر نشد!؟ اون موقع آرش بهترین دوران ورزشیش بود ولی امسال دیگه …

داخل کشورمون هم که همه چیز مشخصه هر کسی دستمال بیشتری بزنه جاش تو تیم ملیه! امیدوارم که کشتی گیرها بتونن مدال کسب کنن چون بقیه رشته ها به خاطر برنامه ریزی فوق العاده ی آقایون شانسی برای کسب مدال نیست!

خیلی ناراحتم از این اوضاع … حق ما این نیست … ما به خاطر تنوع نژادی که داریم (قد بلند، کوتاه، دستهای کوتاه و یا کشیده و …) توی همه رشته های ورزشی می تونیم موفق باشیم ولی باز هم ضعف مدیریت …

پست قبلی در مورد خصوصی سازی نوشته بودم، شب گذشته یکی از بچه های هیئت جودو رو دیدم بهم گفت که سالن تمرین هیئت جودو رو گذاشتن برای فروش! جالب این بود که می گفت اگه این کار رو بکنن شهریه از ماهی 5000 تومان میره رو 20000 تومان و این طوری خیلی از بچه ها مجبور میشن ورزش رو بذارن کنار!

واقعاً این دولت به کی داره فکر می کنه!؟ هر چقدر می خوام حرف نزنم نمیشه! آخه تا کی می خوان فکر خودشون باشن؟! باور نمی کنین ولی من بچه هایی رو می شناسم که همین شهریه 5000 تومان رو هم به زور میدن چه برسه 20000 تومان!

خدایا خودت به این بچه ها رحم کن …

در حین وبگردی هم به این تصاویر برخورد کردم، خودتون قضاوت کنید!

———————————————

لنگ نویس

1- حرفی نمی تونم بزنم!

با سپاس کاوه گیـــلانی