احتمالا خبر های خوبی در راه است !

تعطیلات عید دوران سخت و ملال آوری بود که اگر دی وی دی های لاست نبود در دست بالم نمی دانم چه باید می کردم! حوصله خودم را نداشتم چه برسد دیگران را ! خلاصه گفتیم کاری که از دستم بر نمی آید پس صبر می کنم تا ببینم چه می شود هر چه باشد یه روزی تمام می شود دیگر ، این همه دردسر و استرس هم بالاخره تمام می شود ! گویا این زندگی هم فهمیده که اینجانب به همین راحتی ها دست از خواسته ام نمی کشم و دارد آخرین زورهایش را می زند که پوز مرا به خاک بزند ولی زهی خیال باطل چون :

گر نگهدار من آن است که من می دانم/شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد !

حالا گیر ندهید کهچه کسی شیشه است و چه کسی سنگ ! مهم این است که تمامی ورق های این بازی به نفع من برگشته و با برگه های بازی دیگران ، دارم خودم را برنده می کنم. تردید راردیگر کنار گذاشته ام و می دانم که تصمیمم را عوض نمی کنم خدا را شکر که تا حالا هم کسی نتوانسته چه با زور و چه با زبان نرم نظرم و نظرش را عوض کند. در این چند ماه حکایت های زیادی اتفاق افتاد که مطمئن باشید پس از ختم به خیر شدن {اگر به خواست خدا ختم به خیر شد} حکایت پیش خواستگاری را برایتان نقل می کنم تا هم تجربه ای کسب کنید و هم حالش را ببرید و بدانید که هیچ قدرتی بالاتر از اراده انسان نیست و البته باید کمی سماجت هم چاشنی کارتان کنید! نیک می دانید که اینجانب و یار هر دو تالاسمی مینور هستیم و همین مسئله یک پاشنه آشیل شده است برایمان، این وسط همه خیر ما را می خواهند و می گویند که از هم جدا شوید و… . خلاصه با لطف پدر عزیز اینجانب مسئله به خیر خوش تا همین امروز پیش رفته و باید بگویم که تمامی مخالفان با ما همراه شده اند و نتیجه را به مشاوره و البته مظر نهایی پزشکی واگذار کرده اند که پدر بانو معرفی می کند! شاید باورتان نشود که این چندمین باری است که برای این مسئله روبه رو می شوم، بنده های خدا فکر می کنند {پزشکان را می گویم} که با یک ببو گلابی طرف هستندو در ابتدا اراجیف خود را می بافند ولی وقتی می بینند که ما هم نیمچه اطلاعاتی داریم به راه راست هدایت می شوند! ازدواج ما دو نفر فکر کنم بزرگترین ریسکی است که در طول عمرمان انجام می دهیم.

فعلا باید خدا را شکر کرد و البته از شما دوستان عزیز طلب انرژی مثبت {همان دعای خیر} کرد، یک نکته ای که این وسط وجود دارد اگر پزشک عزیز روز شنبه جوابی غیر از جواب دلخواه بدهد نمی دانم چه کنم ، هر چند بد بینی کار خوبی نیست ولی باید تمام شرایط را در نظر گرفت، این چیزی است که زندگی در این مدت به من یاد داده است! تنها نکته مثبت حکایت روز شنبه این است که یا خوب است یا بد و مطمئنم که حالت سومی ندارد!

—————————————————————————————————-

لنگ نویس:

1- ببخشید که هنوز هم به کامنت های پست های قبلی جواب نداده ام، باور بفرمائید یک سر است و هزار سودا و دردسرو این طور مسائل !

2- سروش جان مثل اینکه به  جمع پانویس های عزیز یک نفر دیگر هم اضافه شد !

3- یک پزشک دیگر به جمع وردپرسی ها اضافه شد، و البته بخوانید دلایلش را برای انتخاب وردپرس که باید اضافه کنم ردپاهایی از مزیدی هم مشاهده شد:)

4- عادل فردوسی پور دستگیر شد ! {حتما ببینید و بخندید }

5- این هم وبلاگی که هم نویسنده اش هم نام من است ، هم نام وبلاگش لابدان است!

6- این روزها شده ام مصداق بارز واژه حیکم دستپاچه !

7- پیروزی پر غرور آبی های شهر لندن هم بر شما ملت آبی دوست مبارک باشد ! البته عشق است بارسا را !ببنید نتایج بازی های رفت را .

8- در ضمن توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد !

با سپاس کاوه گیـــــــــلانی

Advertisements

راهنمایی برای انتخاب ورزش {جدی نگیرید}

در وبلاگستان رسم است که هر کس به شیوه خودش سرویس های مختلف وب را معرفی کند از آنجایی که وبلاگستان در این گونه مطالب به مرحله overflow رسیده تصمیم {کبری} گرفتیم که کمی در باب ورزش سخن برانیم. اگر پای صحبت دوستانی که ورزش نمی کنند بنشینید {احتمالا شما هم جزء همان دوستانی} می گویند از ما گذشته، وقت نداریم و … این ها همه کشک است و خودتان هم می دانید که وقت دارید ولی مشکل از جای دیگر است ! شاید شما ورزشی را شروع کرده اید و بعد از مدتی نه تنها از ان ورزش زده شده اید بلکه به خاطر تجربه گذشته دیگر سراغ هیچ ورزشی نمی روید!طرز فکر غلطی که در جامعه ما و شاید جوامع دیگر وجود داشته باشد آن است که افراد با توجه به فیزیک افراد برای انتخاب رشته ورزشی نسخه می پیچند! به عنوان مثال در ذهن اکثر مردم جودوکار شخصی است گرد و قلمبه و البته دارای قدی کوتاه ! یا والیبالیست آسمان خراشی است دومتر و چند سانتی ! و بسیار می توان از این مثال ها زد که ناشی از مشکلات فرهنگی است که فکر هم نمی کنم به این زودی {شما مطمئن باشید هرگز} رفع شود . فعلا نمی خواهم زیاد مسئله را جدی کنم، فعلا برای شروع کمی دور هم شاد شویم تا ببنیم بازخورد {همان feedback شما اهل کلاس} این مطلب چه می شود.

اگر فکر می کنید که یوگا و این مدل سوسول بازی ها ورزش به حساب می آید باید بگویم هرگاه  ژیان ، ماشین و باجناق هم فامیل شد حتما یوگا هم ورزش می شود!

اگر از فرم بینی خود ناراضی هستید بروید به سراغ ورزشی مثل بوکس تا حداقل اگر خواستید بینی محترم را بکوبید و از نوع بسازید بهانه ای منطقی برای این امر احمقانه داشته باشد!

اگر می خواهید با ورزش پز پول پدرتان را به رخ اطرافیان بکشید، اگر در کویر لوت هم زندگی می کنید سیستم نگهداری چوب اسکی بر روی سقف فراموش نشود!

اگر می خواهید بند بالا به شیوه دیگر تکرار کنید یک فروند راکت تنیس به هر نحوی شده تهیه کنید و ماهی یک بار هم به زمین تنیس بروید!

در پیرو دو بند بالا اگر اصلا حوصله ورزش کردن ندارید و فقط می خواهید پز ورزشکار بودن را بدهید یک فروند ساک ورزشی تهیه کنید و دقت کنید که رنگش جیغ باشد!

از شوخی بگذریم برای شروع این مباحث یک اصل را به خاطر داشته باشید که در شروع هر ورزش باید صبر وحوصله به خرج داد، ورزش آمپول نیست که تزریق کنید و ره چند ساله را یک شبه طی کنید! به بدنتان فرصت بدهید تا با شرایط جدید خودش را هماهنگ کند. در ضمن اگر در خانواده کودکی دارید سعی کنید استعدادش را در مورد ورزش کشف کنید! لازم نیست فسفر بسوزانید همه کودکان به ِشلنگ تخته {همان بپر بالا ، بپر پایین} علاقه دارند، ژیمناستیک را برای شروع امتحان کنید البته منظورم از کودک چهار تا هشت سال است !

———————————————————————————

لنگ نویس:

1- گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم !

2- این پست را هم تقدیم می کنم به تمامی دوستانی که کمی تحریک شده اند برای نکات ذکر شده به سمت ورزش بروند!

3- هوای سرد شده ، آسمان هم بوی برف می دهد!

4- فکر کنم برای بالا بردن آمار مشترکین فید باید در پایان هر پست کاسه ای به دست بگیرم 🙂

5- هر گاه در عنوان مطلب {جدی نگیرید} را دیدید بدانید، که زیاد جدی نباید گرفت 🙂

6- این تصویر هم مدتی است که کشف شده و دسکتاپ مرا مزین کرده {شاعرانه و عاشقانه}

با سپاس کاوه گیــــــلانی