سال نو مبارک

مثل اینکه واقعا باید با سال 87 خداحفظی کرد، خوب یا بد هر چه بود و نبود تمام شد. شادی ها و غم هایش خاطره شدند. راستش اگر بگویم سال 78 یکی از بهترین دوران زندگیم در ایام جوانی بود. فراز و نشیب هایی خاطره انگیز که مطمئنم هیچ وقت از یاد نمی برم. حرفی می زنم بین خودمان بماند، احساس می کنم که کمی بزرگ شده ام و می توانم مسئولت یک نفر دیگر را به دوش بگیرم. اگر از دیدگاه کلی بخواهم بگویم سال خوبی بود ، نه بیشتر نه کمتر ! شاید غم انگیز تری خاطره از دست دادن یکی از دوستانم بود که امیدوارم خداوند روحش را شاد کند.

persiangraphic_haftsin-norouz-7sin

اگر زندگی سیر طبیعیش را سیر کند سال 88 رسما در کنار کسی خواهم بود که دوستش دارم. خیلی از این خوشی ها را مدیون شما دوستان مجازی ام هستم که البته بیشتر شما دیگر یک دوست مجازی نیستید. دوست داشتم می توانستیم در کنار هم جشنی بگیریم و خوش باشیم ولی حیف که نمی شود. امیدوارم در سال جدید در کنار خانواده و یا بهتر بگویم کسانی که دوستشان دارید خوش و خرم باشید. غم ها و ناراحتی های زندگی هم وجود نداشته باشد هر چند که آرزویی محال است و بهتر است بگویم عمرشان کوتاه  باشد. امیدوارم که در هر جا هستید سلامت باشید که هیچ گنجی بالاتر از سلامتی نیست. اگر کسی را ناراحت کردم امیدوارم مرا ببخشد و اگر کسی هم فکر می کند که از دستش ناراحتم مطمئن باشد که در سال تحویل دیگر چیزی در دلم نیست. ای کاش در سال جدید یادبگیریم که اشتباهاتمان را به گردن دیگران نیندازیم … راستی اگر میخواستم از همه شما اسمی ببرم باید تا سال دیگر فقط اسم می نوشتم و احتمال داشت که اسمی از قلم بیفتد و …

مثل اینکه بازهم منبر مفت پیدا کردم و دارم زیادی وراجی میکنم. دوستتان دارم و سال نو مبارک !

——————————————————————————————

لنگ نویس:

1- این گاه شمار را هم به عنوان عیدی ناقابل از من قبول کنید، شاید تکراری باشد ولی هر چه هست عیدی است دیگر!

2- این هم عیدی سال پیش !

3- این هم آخرین نوآوری و شکوفایی من در سال 87 !

4- فکر کنم یک هفته اول عید اثری از من در دنیای مجازی نباشد.

5- این تقویم را یکی از دوستان برایم میل زده بود.

6- برای بازدید از موسسه خیره ای هماهنگ کرده بودم که ناگهان قانونشان را تغییر دادند و گفتند ملاقات ممنوع !

6- خداحافظ سال 87 !

با سپاس کاوه گیـــــــلانی

وقتی از همه چیز خسته می شوم!

اطرافیان می گویند که در انتخابم اشتباه کرده ام و مطمئن هستند روزی پشیمان خواهم شد …هر کس حق را به خودش می دهد ولی من حق ندارم حقی برای خودم قائل باشم ! در گذشته اگر اشتباهی انجام بدهی همه تورا از دید ان اشتباه می بینند! گویا همه می توانند آینده را به روشنی امروز پیش بینی کنند و فقط من هستم که چشمانم کور شده و گوشهایم کر ! حس وحشتناکی است این نشستن سر دوراهی و از هر سمت سخنی شنیدن !می دانم زندگی و آینده  همچون جاده تاریکی هستند که عابرینش هیچ چراغی در دست ندارند. عده ای جلو ترند و عده ای عقب تر ! آن عده که جلوترند فکر می کنند که فقط یک مسیر وجود دارد …

باید صبر کرد تا صبح امید …

good_bye_daddy_by_selebant

چند روز شاید هم چند ماه در لابدان چیزی ننویسم. منظورم از نبودن تعطیلی نیست یک وقفه است برای شروعی دوباره. به قول سنجد بر می گردم، حتما ! {البته سنجد هم زیر قولش می زند}

دوستتان دارم ، به امید روزهای آفتابی

خداحافظی با دو وبلاگ در وردپرس!

اول سلام به همه

دوم دلتون هم نگیره از تیتر من ! راستش این رفتن اون رفتن نیست! بریم سر اصل مطلب ! همون طور که می دونید دو تا از یار های شفیق ورپرس از این محله رخت بر بستن!

اولیش که رفتنش {البته فعلا} به خاطر قیلترینگ جمهوری اسلامی بود، کسی نیست جز پیر دیر وردپرس شیخ الشیوخ نادرالدین شاه عزیز که مطمئنم خانقاهش رو دوباره راه میندازه و البته یه جای مطمئن تر ! امیدوارم که از وردپرس نره چون هر چی باشه شیخ حق آب و گل داره و رفتنش مثل اینه که نقطه های پ وردپرس رو برداریم! خیلی کم می نوشت ولی هر بار که نوشت به قولی آتشی زد به جان همه من خودم چند پست از شیخ رو خیلی خیلی دوست دارم! مخصوصا اون مطلبی که در مورد خلیج فارس نوشته بود. ای کاش می تونستیم مثل شیخ دنیای اطرافمون رو ببینیم … پست خداحافظی رو بخونید که خالی از لطف نیست.

شیخ عزیز امیدوارم که همیشه سلامت باشی و دعای همیشگی این مرید رو هم بدرقه راهت می کنم، انگشتانت پرتوان ، برقتان وصل و اینترنتت هم پر سرعت باد!

و اما نفر دوم که دل از وردپرس Com رفت جوون فعال و پرکار محله وردپرس بود که یه جورایی از محله متوسط وردپرس کوچ کرد به محله های اعیانی ! فکر کنم شناختینش آره! خودشه یک فتحی بود و یک وردپرس ! همه خلاقیت های یک فتحی یادمونه مخصوصا اون جشنواره نوروزی و یا اون پارتی وردپرسی که در نوع خودش جالب بود. یک فتحی همیشه جزء وبلاگ های برتر وردپرس بود و مطمئنم که همتون با من موافقید که هیچ وقت به سمت زردی نرفت و هر دفعه هر کس به خونه یک فتحی میرفت با دست پر بر میگشت. هر چندکه خودم اوایل زیاد باهاش حال نمی کردم ولی باید همین جا اعتراف کنم که یک فتحی رو به خاطر افتادگیش دوست دارم و دوست خواهم داشت. امیدوارم که همیشه موفق باشه و بدونه که ما بچه محل های وردپرسی همیشه به یادش هستیم. ببینید خونه جدید یک فتحی رو که چه امکاناتی داره! {سونا، جکوزی، استخر و…}

و دعای بالا رو برای یک فتحی مجددا تکرار می کنم، انگشتانت پرتوان، برقتان وصل و اینترنتت پر سرعت باد!

——————————————————–

لنگ نویس:

1- نوشته بالا فقط جنبه اطلاع رسانی و گرامیداشت این دو وبلاگ از دست رفته رو داشت! 🙂

2- در نبود من شایعه پخش شد توسط بعضی ها که من ملکوتی شدم! و تازه روز ختم من هم میرزا قاسمی دادن!

3- کامنت ها رو هم کم کم دارم جواب می دم! با عرض معذرت ویژه از همه!

4- راستی مطلب من در مورد عبدالمالک چه کرد توی بالاترین!

با سپاس کاوه گیــــــلانی