در شهر {بخش اول}

شخصیت  اول : آبدارچی  اداره پشت سیستم یکی از همکاران می نشینید و از آنجایی که فقط جستجو با گوگل را بلد است می رود سراغ جستجوی عکس ! عکس های مورد نظر روئیت می شوند و برای دیدن کامل عکس های مورد نظر رویشان کلیک می کند و با جمله معروف مشترک مورد نظر… مواجه می شود و با چهر های غم آلود لهجه ای دوست داشتنی می گوید : اَه … این اینترنت هم هر چی که باحاله میگه مشترک مورد نظر دسترسی نداری !

شخصیت دوم: یکی از همکاران پسری دارد با نام ایلیا که فکر کنم سه سال و نیم داشته باشد، من سال پیش ایلیا را دیده بودم با اینکه خیلی کوچک بود خیلی خوب حرف می زد و جالب تر اسم مرا هم به خوبی صدا می کرد {چون یکی از عمه هایم با اینکه من بیست و اندی سال سن دارم یک بار می گوید نیسان، یک بار می گوید میسان و …} و از آن جالب تر آن زمان اندی یک آهنگ خوانده بود خوشکل ها باید برقصند، ایلیا این آهنگ را می خواند البته و دقت بسیاری می کرد که فالچ نخواند. شخصیت مورد علاقه اش تا آنجایی که می دانم اسپایدر من است. من هر دفعه پدر یا مادرش را می بینم جویای حالش می شوم چون همیشه یک سوژه ای ایجاد می کند. مثلا یک بار از مهد کودک آمده بود و برای پدرش تعریف می کرد که بابایی امروز شادی رو بوش کردم ! {من نمی دانم بچه های این دذوره زمانه چرا این طور شده اند} .دیروز از پدرش احوالش را پرسیدم گفت: در ماشین نشسته بودیم که ناگهان بانویی بیست و چند ساله از کنار ماشین رد می شد ، دخترک را صدا کرد و گفت: خانم متلک می گم ! ملت همه از خنده ترکیدن! پدرش بهش گفت ایلیا جان این چیه تو می گی ؟ میگه ، خوب متلک می گم دیگه ! پدرش کند وکاوی در کارتون های مورد علاقه اش کرد و دید که بله از دوبله این کارتون ها آب می خورد این رفتار ! {ایلیا را خیلی دوست دارم نمی دانید که چه کودک شیرین و بامزه ای است}

شخصیت سوم: در شهر انزلی منتظر تاکسی بودم تا بروم سر کلاس ، مسیر فوق مسیری است دانشجو خیز و در این چند روز رفت و آمد اتفاقات جالبی را مشاهده کردم. سه پسر  و چند دختر  منتظر تاکسی بودیم. چند تاکسی آمدو در انتها فقط چهار نفر ماندیم سه پسر و یک دختر، پیرمردی لاغر اندام یا چشمانی خون آلود و خسته . سنش فکر کنم حدود شصت سال می شد. من جلو نشستم و آن سه نفر هم عقب.یکی از ان دو پسر خیلی خودش را{ ببخشید که از واژه خلاف عرف وبلاگ استفاده می کنم} چس می پنداشت، کت وشلواری پوشیده بود و کیف سامسونت و خلاصه … داشت به قول بچه های برای رفیقش می بست ، آن هم با صدای بلند ! که کار کردن سخته و از ساعت چهار تا هشت شب هم اضافه کار می کنم و پدر و مادرم رو زیاد نمی بینم و از این حرف ها … که ناگهان پیرمرد راننده تاکسی بدون هیچ ملاحظه ای با گویش شیرین گیلیکی و البته با کم کردن سرعت از داخل آینه به آقای مهندس گفت: تی دهن دَوَد دِ رِه ! {یعنی دهنت رو ببند دیگه} چِقد حرف زَنی آخه تو !  آقا من رو میبینی از خنده داشتم منفجر می شدم ! خانم مسافر هم فکر کنم حال من را داشت ! پسرک لال شد! در همین حین موبایلی زنگ خورد و آقای مهندس شروع کرد به حرف زدن با موبایل آن هم با صدای بلند والبته فکر کنم لرزان ! در دلم گفتم الان است که پیرمرد بزند روی ترمز با یک تیپو پرتش کند بیرون ! پیرمرد زد کنار و دستی را کشید ولی بی تفاوت رفت سمت بقالی مجاور و اقادم به خریدن یک بسته زغال کرد! من که کمی تا قسمتی باز هم خنده ام گرفته بود به انفکتوسی که آقای مهندس زده بود فکر می کردم! پیرمرد آمد نشست و از همه عذر خواهی کرد برای تاخیر چند دقیقه ای !بماند که آقای مهندس هم داشت همچنان چس کلاسش را می گذاشت !

——————————————————————–

لنگ نویس:

1- لاست را بالاخره یکی از دوستان برایم آورد ولی فعلا وقت و البته جرات ندارم ببینم چون شنیده ام که اعتیاد دارد، احتمالا صبر می کنم تا تعطیلات عید.

2- سوء تفاهم های کوچک را باید جدی گرفت چون تبدیل می شوند به دردسر های بزرگ.

3- یک سالگی وبلاگ عمو هوشنگ عزیز رو هم تبریک میگم 🙂

4- عمو هوشنگ توی این پست آهنگ های مورد علاقه رو معرفی کرده ، ترانه We will Rock you از گروه Queen رو ببیند با اجراهای مختلف :

Britney Spears, Beyonce, Pink – We Will Rock You

Queen – We Will Rock You/We Are The Champions (Live Aid ’85)

Warrant – We Will Rock You

we will rock you-axl rose

We will rock you – Five feat Queen

5- Nickelback محبوب من هم این اهنگ رو کاور کرده !

6- روزگار به خوبی و خوشی می گذرد جای شما خالی .

7- حذف شد !

8- در راستای شخصیت دوم، بخش دوم این مطلب آق فری توصیه می شود!

9- مثل اینکه میری دار فانی رو رفت بالا !

باشگاه ، جامعه ای ساخته شده با استفاده از فن آوری نانو !

کم و بیش می دانید که بنده حقیر و سراپا تقصیر دستی در ورزش دارم {جودو و …} و کم و بیش هم در این مورد نوشته ام ، ولی هیچ وقت از حال و هوای باشگاه با شما سخن نگفته ام !

این باشگاه یا اگر کمی ریز تر شویم کلاس ما شباهت زیادی به جامعه ما دارد ، که البته همان طور که گفتم جامعه ای کوچک شده در با استفاده از تکنولوژِی نانو !در حالت کلی هنرجویان کلاس به سه دسته اصلی  تقسیم می شوند ، اصلاح طلب ، اصول گرا و عامه ! البته این ها شاید به اصزلاحات روز سیاسی نزدیک باشند ولی کمی متفاوتند ، به عنوان مثال هنر جویان اصول گرا ، معمولا بسیجی ، سپاهی و … هستند که خود اینها دو گروه هستند،گروه اول که اقلیت هستند ، شخصیت بیرون از کلاس را همراه خود ندارند و بسیار خاکی و اهل صفا هستند ، ولی گروه دوم غیر قابل تحمل و پشمکی … . در مورد اصلاح طلب ها یا همان بچه های خیابان شانزلیزه {استاد لقب بچه های خیابان شانزلیزه را عطا کرده } هم به همین صورت ، یک گروه متعادل و گروه دیگری هم غیر قابل تحمل ، سوسول و … . دسته سوم هم عادی یعنی نه این طرفی اند نه آن طرفی !

خیلی از موارد مبارزات کلاسی جایی می شود برای تصفیه حساب ! تصورش را بکنید که خشم و کینه … . راستش شاید برای افرادی که بیرون از باشگاه ها نظاره گر اتفاقاتش هستند ، برایشان عجیب است که چرا در بین تیم ها اختلاف می افتد مگر یک تیم نباید یک دست باشند و همه و همه در کنار هم برای رسیدن به یک هدف تلاش کنند ؟

در حقیقت باید با هم باشند ولی بعضی اوقات حسادت از پیشرفت همکاسی ، یا توجه بیشتر استاد یا مربی به یک هنرجو اسباب این مشکلات را بوجود می آورد ، و البته یک نکته مهم هم در بعضی از موارد وجود دارد که عدم توانایی شخص اول تیم در جمع کردن ورزشکاران است !

این ها چند نمونه ازمشکلات جامعه کوچک ماست ! راستش دلیل اصلی نوشتن این مطالب می دانید چه بود ؟ دیشب یکی از همان انسان های بیخود حزب الله که به زور هجده یا نوزده سالش می شود ، برای تماشای تمرین ما آمده بود، البته خودش از هم تمرین های من است ، بنا به دلایلی تمرین نمی کند! اتفاقی دیشب زیر کاپشنش را دیدیم ! فکر می کنید چه چیزی همراهش بود ؟ نمی دانم آیا واقعا یک جوان نوزده ساله توانایی کنترل کردن عصبانیتش را دارد ؟ جالب است که همین آقا چند تا از هم باشگاهی ها نوجوان را که تازه وارد وادی دوستی با جنس مخالف شده اند را در خیابان مورد لطف قرار داده و انگار نه انگار که می شناسدشان !

راستش از کسی که پنهان نیست ، از شما هم پنهان نباشد ، دلم می خواهد اگر این بار در روبه روی من قرار گرفت دستش را بشکنم ، هر چند که این حس را خیلی از هم باشگاهی ها دارند !

چیز جالب دیگر هم این است که یکی از هم باشگاهی های دیگر من فردی است سپاهی ولی مرام و معرفت این شخص را هیچ کس ندارد … او هم حزب اللهی است ولی عقده ای نیست !

—————————————————————

لنگ نویس:

1- در تصویر گوشه ای از شوخی های ما در باشگاه را می بینید !

2- نمی دانید دیشب چقدر به هم ریختم وقتی دیدم یه بچه فوفول {همان سوسول حزب اللهی هاست} همچین وسائلی رو به کمرش بسته !

3- شیخ آمد و باز هم مطلبی که مطمئنم وبلاگستان رو تکان خواهد داد ! هر چند این مطلب پس لرزه مطالب قبلی اش است .

با سپاس کاوه گیـــــلانی