سونامی کره ای، جومونگ مشتی است نمونه خروار !

مدتی است که صدا و سیما پخش سریال های کره ای را آغاز کرده ، شروع این موج با جواهری در قصر آغاز شد، امپراطور دریا و تاجر پوسان و در حال حاضر افسانه جومونگ ادامه دارد.

سوالی که در شروع این بحث می توان مطرح کرد، این است که  چرا یک سریال  کشور بیگانه با فرهنگی و کاملا متفاوت در کشور ما در جذب مخاطب موفق عمل می کند و خیلی از افرادی را که ارزشی برای  برنامه های صدا وسیما  قائل را به نوعی به خود وابسته می کند ، تا جایی که بسیاری از مردم ساعت خود کار خود را به گونه ای تنظیم می کنند که در ساعت پخش سریال فوق به یک تلویزیون دسترسی داشته باشند؟

سوال دیگری که می توان مطرح کرد، این است که چرا با اینکه سریال های کره ای تعداد قسمت های زیادی دارند تا آخرین قسمت معمولا مخاطب مجبور می شود که داستان را دنبال کند و به راحتی از کنارش عبور نکند؟ و سوالات بسیار دیگری که می توان مطرح کرد.

یکی از بارزترین دلایل موفقیت این سریال ها به نظر من داستان عامه پسند و پرداخت شخصیت های داستان است. در تمامی سریال های پخش شده، شخصیت سفید، سیاه و خاکستری حضور دارد و به نوعی تقابل همیشگی خیر و شر را می بینیم . سریال های کره ای به نوعی کتابی هستند ناطق که با بیننده حرف می زنند ، و تکرار می کنند که هیچ گاه ظلم و جور پایدار نیست و چیزی که باعث موفقیت می شود حس نوع دوستی و محبت به هم نوع است . گذشت را یاد می دهد و این که چگونه می توان با ایستادگی در مقابل مشکلات، روزگار و سختی هایش را به زانو در آورد. چگونه می توان هم قدرت داشت و هم محبوب بود، چگونه می توان با گذشت و رفتاری منطقی بدترین دشمنان را از کرده پشیمان کرد .عشق، گذشت، جنگ، صلح، نوع دوستی، احترام به والدین و… این ها گوشه ای از مفاهیم سریال های کره ای است.

south_korea

شاید نقطه قوت دیگر سریال که باعث جلب مخاطب می شود، نشان دادن تاریخ و فرهنگ کشوره کره است  که در اثر ترکیب با داستان عامه پسند معجونی دلچسب به بیننده عرضه می کند . البته نباید از رنگ و لعاب و لباس های خوش رنگ و غذاهای  کره ای ها هم غافل شویم که با تنوع رنگ صحنه ها را از یکنواختی خارج می کنند.

این ها گوشه ای از دلایل موفقیت سریال های کره ای در ایران هستند،  اگر از دید دیگر به حکایت این روز کره ای ها دقت کنیم ، به این نکته قابل توجه می رسیم که کره از لحاظ صنعتی به قدرتی قابل توجه دست پیدا کرده است و موفقیت های بسیاری در زمینه تجارت در بازارهای جهانی دست پیدا کرده است، در بهترین شرایط قدرت ها نیاز به ابزاری به نام تبلیغات فرهنگی دارند، قسمتی که کره در آن نسبت به همسایگانش مانند ژاپن و چین عقب مانده بود، ولی در طول نیم قرن اخیر شاهد هستیم که  کره به شدت در حال دیکته کردن قدرت خود به جامعه جهانی است. برای نمونه اولین ورزش رزمی که به بازی های المپیک راه یافت جودو بود که ورزشی ژاپنی بود، بعد از جودو ورزش تکواندو وارد عرصه مسابقات المپیک شد! در حال حاضر هم کره ای ها به شدت در حال سرمایه گذاری در قدیمی ترین ورزش خود در دنیا هستند، نام این ورزش هاپکیدو است که در طول این چند سال به سر زبان ها افتاده !مقام سوم در جام جهانی فوتبال، موفقیت سامسونگ و ال جی  و …

این ها بخش کوچکی از حرف هایی بود که می توان در مورد  این سونامی کره ای که  به راه افتاده زد. جومونگ مشتی است که نمونه خروار است !

—————————————————————————————————————

لنگ نویس:

1- مطالعه این پست تاریخی در مورد جومونگ هم توصیه می شود، بهانه انتشار این پست توسط من همین پست یاشار عزیز است.

2- ایشان هم از مخالفان جومونگ هستند، همان حکایت بستن چشم بر روی واقعیت هاست!

3-این پست استعداد زیر سوال بردن سریال های آبگوشتی ایرانی را هم داشت و چون بحثی تکراری میشد از گفتن در مورد شاهکار های ایرانی خودداری کردم.

4- نمردیم و معنی نقد را هم فهمیدیم!

5- اگر به موسیقی زیر زمینی هم علاقه دارید به اینجا هم سری بزنید.

7- اینجا کمی با هاپکیدو آشنا شوید.

8- این روزها کمی درگیر امتحانات و کوفت و زهرمار زندگی هستم و کمتر این طرفها پیدایم می شود، نفسم در توئیتر بالا و پائین می رود!

9- این هم یک سوتی از اینجانب که همه چیز گویای عمق فاجعه است و حکایت اینکه هر حرفی رو که نمیشه هر جا زد!

10- بعد از سفر میرحسین به رشت عده ای از اصولگرایان محترم گیر داده بودند که چرا میرحسین ابتدای صحبتش نگفته است  به نام خدا ، و یا جمله ای که گویای این باشد که هر کاری را با نام خدا باید شروع کرد!

11- این هم گزارشی از حضور میرحسین در دانشگاه گیلان.

12- اوضاع در باشگاه جدید هم بد نیست، به قول دوستان میخمان را در منطقه کوبیدیم اساسی !

با سپاس کاوه گیـــــــــــلانی

Advertisements

المپیک و زندگی

چند ماه  پیش  در هنگام راهپیمایی سالگرد پیروزی پرشکوه انقلاب در خیابان های رشت قدم می زدم و به اتفاقات آن روزها فکر می کردم حکایت اعتیاد مایکل فلپس برایم عجیب بود. دوستم در مورد شخصی حرف زد که من هم می شناختمش {حکایتی است طولانی که شاید روزی نوشتمش} . فلپس و آن شخص دلیلی شدند که ذهنم سمت المپیک برود، در ذهنم المپیک را به زندگی ربط دادم و خروجی بررسی هایم اینطور شد که :

logo

هر انسانی در زندگی خودش کارهای مختلفی را شروع می کند، تعدادی را به پایان می رساند و تعدادی را هم نیمه تمام و به طور کلی در چندین طیف متفاوت مسیر زندگیش را ترسیم می کند. اگر در بازی های المپیک هر انسان را یک کشور در نظر بگیریم و رشته های ورزشی هم می شود مسیر زندگی در نظر گرفت. در پایان هر دوره المپیک تنها دو رشته هستند که معمولا در ذهن افکار عمومی ماندگار می شوند و البته در هنگام مسابقه بیشترین تماشاگر را دارند. قوی ترین {وزنه برداری سنگین وزن} و سریع ترین {دوی صد متر}  ، کشور هایی که صاحب این مدال ها می شوند همیشه در ذهن علاقه مندان به ورزش باقی می مانند و به قولی المپیک است و این دو مدال البته برای هر شخص در رشته خودش مدالش بسیار با ارزش  تر از هر مدال دیگری است. در زندگی طبیعی هم فکر می کنم همین حکایت را داشته باشیم. هر شخص برای خودش موفقیت هایی کسب می کند، ولی معیار سنجش  چیز دیگری است… با ارزش ترین مسئله زندگی این روزها  دو چیز است  پول و مدرک تحصیلی !

—————————————————————————————-

لنگ نویس:

1- این مطلب چند ماهی در آرشیو وبلاگ خاک می خورد گفتم حالا که حس حال درست حسابی برای نوشتن ندارم بگذارمش تا کمی از این حس و حال بیرون بیایم.

2- می دانم در این مورد بیشتر از اینها می شد بحث کرد.

3- پست بعدی هم احتمالا بازی اعترافات سبز خواهد بود.

4- این مطلب از صادق عزیز در مورد وبلاگ نویسی حرفه ای رو پیشنهاد می کنم بخونین.

5- من از شنیدن این موسیقی لذت می برم شما چطور ؟

6- مثل اینکه تعداد افرادی که از طریق فید یا خوراک اینجا را می خوانند شده 100 نفر ! خوشحالم که صد نفر پیدا شده اند که این چرت نوشته ها برایشان جالب بوده

7- هنوزهم پاسخ دادن کامنت ها ادامه دارد.

با سپاس کاوه گیـــــــــلانی

عاقبت ورزش سیاسی ما همینه!

از صبح دارم با خودم کلنجار می رم که در مورد نتایج ضعیف ورزشکار های ایرانی بنویسم، ولی نمی دونم از کجا شروع کنم …

راستش وقتی کشتی حمید سوریان رو با روس دیدم دلم برای حمید سوخت چون با بد شانسی باخت …

ورزش ما روز به روز داره عقب گرد میکنه و نمی خوام کسی بگه که داره فخر می فروشه و از این حرف ها، راستش برای درک یه چیزی باید توی اون کار باشی. بیشتر کسایی که لابدان رو می خونند می دونن که من هم جودو کار می کنم. البته من برای قهرمانی ورزش نمی کنم و آرزوی ورزشیم هم اینه که بتونم یه روزی به عنوان داور یا مربی توی المپیک حضور پیدا کنم. باز هم دارم می رم جاده خاکی!

کم کم دارم به کسب مدال توی المپیک توسط بچه های ایران نا امید می شم! کشتی آزاد که ما همیشه توش احتمال کسب مدال داشتیم هم فکر نمی کنم بتونه کاری بکنه چون بقدری درگیری دارن که به همه چیز میرسن جز ورزش!

همه بدبختی های ما هم از وقتی شروع شده که ورزش ما روز به روز سیاسی تر شد! یادتونِ آرش میر اسماعیلی جلوی جودو کار اسرائیلی حاضر نشد!؟ اون موقع آرش بهترین دوران ورزشیش بود ولی امسال دیگه …

داخل کشورمون هم که همه چیز مشخصه هر کسی دستمال بیشتری بزنه جاش تو تیم ملیه! امیدوارم که کشتی گیرها بتونن مدال کسب کنن چون بقیه رشته ها به خاطر برنامه ریزی فوق العاده ی آقایون شانسی برای کسب مدال نیست!

خیلی ناراحتم از این اوضاع … حق ما این نیست … ما به خاطر تنوع نژادی که داریم (قد بلند، کوتاه، دستهای کوتاه و یا کشیده و …) توی همه رشته های ورزشی می تونیم موفق باشیم ولی باز هم ضعف مدیریت …

پست قبلی در مورد خصوصی سازی نوشته بودم، شب گذشته یکی از بچه های هیئت جودو رو دیدم بهم گفت که سالن تمرین هیئت جودو رو گذاشتن برای فروش! جالب این بود که می گفت اگه این کار رو بکنن شهریه از ماهی 5000 تومان میره رو 20000 تومان و این طوری خیلی از بچه ها مجبور میشن ورزش رو بذارن کنار!

واقعاً این دولت به کی داره فکر می کنه!؟ هر چقدر می خوام حرف نزنم نمیشه! آخه تا کی می خوان فکر خودشون باشن؟! باور نمی کنین ولی من بچه هایی رو می شناسم که همین شهریه 5000 تومان رو هم به زور میدن چه برسه 20000 تومان!

خدایا خودت به این بچه ها رحم کن …

در حین وبگردی هم به این تصاویر برخورد کردم، خودتون قضاوت کنید!

———————————————

لنگ نویس

1- حرفی نمی تونم بزنم!

با سپاس کاوه گیـــلانی