آلمان باخت ولی همچنان دوستش دارم!

آلمان باخت! به همین راحتی! حقمون برد نبود! مهم نیست زیاد «جون خودم» به هر حال آلمان تیمیه که همیشه شخصیت داشته و داره و 44 سال توی کف جام نبوده! همیشه آلمان رو دوست داشتم و دارم حتی اگه دیگه جامی کسب نکنه «مثل بعضی ها هم نیستم که اول سنگ پرتغال، بعد هلند، بعد ترکیه و … به سینه بزنم»! نژادپرست هم نیستم به اون شدت که فکر می کنین ولی اول و آخر آلمان! آلمــــان! آلمـــــــــــــــــــان!

قابل توجه همه، اون ضربه ای که به صورت پودولسکی زدن اگه یه آشغالی مثل کریستیانو رونالدو بود صد دور روی زمین دور خودش می چرخید! اینه غرور آلمانی که بچه بازی و دودره بازی تو مرامش نیست!

فکر کنم تنها طرفدار آلمان من باشم توی وردپرس!

————————————————————–

لنگ نویس هم تعطیل!

Advertisements

سیاست وینستون چرچیل و جنازه ای که مسیر جنگ را عوض کرد !

جسدی که ماهیگیر اسپانیایی در ساحل «هوئلوا Huelva» با تور خود گرفته بود بسیار عادی بود. زیرا آن زمان (آوریل 1973) جنگ جهانی دوم باعث شده بود که اجساد زیادی از هواپیماهای سقوط کرده و کشتی های غرق شده در آب های اقیانوس اطلس شناور شوند.

ولی این جسد با جسدهای دیگر فرق داشت، چون جسد مردی بود که هرگز وجود خارجی نداشت و تعداد زیادی از سربازان متحدین هنوز به خاطر روشی که او آلمانی ها را فریب داد، زنده هستند.

چیزی از بیرون راندن نازی ها از شمال افریقا توسط متحدین نگذشته بود و بنابر گفته های «وینستون چرچیل»: همه کس به جز یک احمق می داند سیسیل حتما هدف آینده متحدین است. متحدین به نحوی هیتلر را فریب دهند تا او طور دیگری فکر کند.

راه حلی که در بخش بسیار محرمانه نیروی دریایی انگلیس طراحی شد کاملا زیرکانه و حساب شده بود.

نقشه این بود:

اسنادی را که آلمانی ها هرگز تصورش را نمی کردند به دست بیاورند، به دست آنها بیفتد و این کار باید به روشی صورت پذیرد که آنها مشکوک به توطئه نشوند…

قرار شد قاصدی که برای رهبران متحدین پیروز دستوراتی را حمل می کرد و به افریقای جنوبی می رفت هواپیمایش سقوط و همه اسنادش در آب های اسپانیا غرق شود. دولت اسپانیا ظاهراً بی طرف بود ولی دوستان آلمانی بسیار نیرومندی داشت و جاسوسان آلمانی در آن کشور آنقدر زیاد بودند که متحدین اطمینان داشتند هر نوع سند انگلیسی فورا به آلمان می رسد.

یک سقوط واقعی هواپیما غیر ضروری بود زیرا از هواپیماهایی که در دریا سقوط می کردند، اغلب چیزی روی سطح آب باقی نمی ماند، قرار شد جسد را از یک زیر دریایی در خارج از سواحل اسپانیا بر آب بیاندازند.

به دست آوردن اسناد تقلبی بسیار آسان بود، ابتدا ژنرال «سر آرچیبالد نای» ستاد همگانی سلطنتی به ژنرال «الکساندر» فرمانده ارتش هشتم نامه ای نوشت و نقشه ی حمله به خلیج «اراکسوس» در یونان را در آن نامه مطرح کرد. سپس آدمیرال «لرد لوئیس مونت باتن» به ژنرال «آیزنهاور» فرمانده ی کل در آفریقای شمالی و «سر اندروکانینگهم» آدمیرال ناوگان، نامه ای نوشت و در آن درباره ی ساردین هایی که باعث می شد نازی ها به یاد «ساردینیا» بیفتند شوخی کرد. مونت باتن همچنین در نامه اش قاصد را به عنوان عضو قابل اعتماد ستادش در عملیات مشترک معرفی کرد.

ولی مشکل اصلی پیدا کردن یک قاصد مرده بود. ظاهر جسد بایست طوری باشد که آلمانی ها هویت او را باور کنند. بنابراین قرار شد که جسد باید متعلق به مردی 30 ساله باشد و ظاهرش طوری باشد که نشان دهد قربانیِ سقوط هواپیما در دریا است.

سرانجام جسد مردی به همان سن پیدا شد، او بر اثر ابتلا به ذات الریه درگذشته بود. پدر و مادر او به این شرط که تششیع جنازه کاملی برای پسرشان برگزار شود و اینکه هویت واقعی او هرگز فاش نشود، قبول کردند از جسد پسرشان استفاده شود.

بنابراین نیروی دریایی شروع به خلق هویت جدید برای آن مردِ مرده کردند، آنها از او دریانوردی سلطنتی ساخته و او را کاپیتان «ویلیام مارتین» نام نهادند. زیرا در نیروی دریایی چندین نفر با نام خانوادگی مارتین بودند. آنها نام او را در پست افراد نیروی دریایی قرار دادند و محل تولد او را کاردیف و سال تولدش 1907 تعیین شد. برایش کارت شناسایی شماره ی 148228 صادر شد و برای توجیه نو بودن کارت، دست نویسی زیر کارت نوشتند: به جای کارت شناسایی شماره ی 9650 که مفقود شده، صادر شده است.

آنها در کیف پولش یک اسکناس 5 پوندی و 3 اسکناس 1 پوندی گذاشتند. در جیب های شلوارش پول خُرد، یک بسته سیگار، یک قوطی کبریت، ته یک مداد، 2 بلیت استفاده شده ی اتوبوس و یک دسته کلید، رسید پرداخت شش شب اقامت در کلوپ دریایی و نظامی «پیکادلی» لندن و 2 بلیط تأتر قرار دادند.

برای اینکه به زندگی خصوصی سرگرد مارتین (مردِ مرده) نیز رنگ بدهند، یکی از دختران نیروی دریایی به عنوان نامزدش 2 نامه برای او نوشت، این دو نامه همراه عکس آن دختر و فاکتور 53 پوندی برای خرید حلقه ی نامزدی را نیز در جیب هایش گذاشتند. همچنین نامه ای از پدرش که از ولز شمالی نوشته شده بود و در آن خبر نامزدی پسرش با حرارت کمتری ذکر شده بود را نیز در جیبش قرار دادند.

آخرین مدارکی که همراه او گذاشتند، نامه ای از بانک «لوید» بود که خواستار رسیدگی سریع به چک بی محلی به مبلغ 79 پوند بود و یادداشتی از طرف شرکت وکلا که درباره ی منظم کردن وصیت نامه اش نوشته شده بود.

اکنون همه چیز برای تحویل دادن قاصد مرده به آلمانی ها آماده بود. جسد را از سردخانه بیرون آوردند، به آن اونیفورم پوشاندند و به یک جلیقه نجات مجهزش کردند.

اموال شخصی او بسته بندی شده و اسناد رسمی اش که در یک کیف دستی گذاشته شده بود به کمرش بسته شد. سپس او را در کانتینری که پر از یخ خشک بود گذاشتند و 2 نفر همراه با جسد سفر طولانی شبانه ی خود را به طرف گریناک اسکاتلند آغاز کردند. زیردریایی «سراف» در آنجا منتظر تحویل گرفتن جسد برای بردن به «مالتا» بود.

در این مرحله، فقط فرمانده ی زیر دریایی از این عملیات سـری با خبر بود، زمانی که جعبه بزرگ به روی عرشه ی زیر دریایی آورده شد، به خدمه گفتند که در آن یک راهنمای شناور مخصوص برای کنترل وضع هوا قرار دارد که می بایست بدون اطلاع اسپانیایی ها از وجود چنین وسیله ای در آب های این کشور گذاشته شود.

بعد از 10 روز زیر آب ماندن، زیردریایی سراف در 30 آوریل ساعت 4:30 بامداد در نزدیکی سواحل جنوبی اسپانیا به سطح آب آمد. همانطور که افسرهای منتخب که ماهیت واقعی بار در آخرین دقایق به آنها گفته شده بود، جعبه را روی عرشه می آوردند، مه به تدریج روی دریا را می پوشاند. آنها سرگرد مارتین را بیرون آورده جلیقه ساخت غرب اورا باد کرده و وی را به آرامی در 2 کیلومتری دهانه ی رودخانه ی «هوئلوا» به آب انداختند. یک قایق لاستیکی با پارو نیز همراه او به آب انداخته شد تا نشانگر سقوط هواپیما باشد.

نقشه بهتر از این عملی نمی شد. ماهیگیر اسپانیایی همان روز آنچه را که در دریا پیدا کرده بود به پلیس اطلاع داد و جسد به یک گشت دریایی اسپانیا تحویل داده شد. اخبار این حادثه همراه با اموال شخصی سرگرد به سرعت به سفارت انگلستان در مادرید رسید ولی درباره ی اسناد هیچ خبری گفته نشد.

این مدارک در 13 مه پس داده شد ولی قبل از آن از لندن درخواست رسمی هشدار دهنده ای برای بازپس گرفتن آنها رسیده بود ولی جاسوسان نازی تا رسیدن آن کار خود را انجام داده بودند. آزمایش های عملی ثابت کرد که پاکت ها را باز کرده بودند.

بعد از جنگ، اسناد مصادره شده نازی ها نشان داد که افراد عالی رتبه آن نامه ها را خوانده اند. آن نامه ها حتی هیتلر را متقاعد کرده بود که متحدین به یونان و ساردینیا حمله خواهند کرد.

فرماندهی عالی آلمان، نیروهای آماده ی خود را پخش کرد تا مهاجمین را غافلگیر کنند، ولی زمانی که متحدیدن به سیسیل حمله کردند در انجا فقط با یک گردان ایتالیایی و 2 گردان آلمانی روبرو شدند این آلمانی ها بودند که غافلگیر شده بودند.

حمله بسیار موفقیت آمیز بود زیرا خسارات وارده در سواحل از آن چیزی که انتظار می رفت کمتر بود و از طریق ایتالیا راهی به اروپا باز شده بود.

قهرمان آن مردی بود که درباره ی آن هیچ چیز نمی دانست. مردی که هرگز وجود نداشت، مردی که با تشریفات کامل نظامی توسط همان مردی که بدون اطلاع خودش کمک کرده بود تا هیتلر را گول بزند، در هوئلوا به خاک سپرده شد.

———————————————–

لنگ نویس:

1- آلمان رفت فینال ، به امید قهرمانی !

2- منبع این مطلب از کتاب بزرگترین اشتباهات دنیا نوشته نیگل بلاندل و ترجمه خانم جمیله کوکبی ! قبلا ه گفتم که این کتاب جالب رو توی یه حراجی کتاب های دست دوم پیدا کردم و چون در مورد حق نشر و این حرف ها چیزی ننوشته بود مطالبش رو می ذارم تا همه لذت ببرن !

3- ببخشید اگه دیر به دیر به کامنت ها حواب می دم!

4- من حالم از انگلیسی ها و سیاسیتشون به هم می خوره ولی نمی تونم از هوش سیاسی سرشارشون چشم بپوشنم !

با سپاس کاوه گیـــــلانی

من و تیم مورد علاقه ام در یورو 2008 !

از دیشب ( شنبه ) تب فوتبال در سراسر جهان داغ شده و همه در این مورد نوشتن، نوشتن که سطح بازی ها فلانه و اگه برزیل و آرژانتین بودن فلان میشد و ….

هر کس به یه تیمی علاقه داره ، من هم از موقعی که فرق فوتبال و والیبال حالیم شد، عاشق تیم آلمان بودم، اسطوره دوران کودکی من بین دروازه بان ها آندریاس کوپکه بود و بین مهاجم ها هم یورگن کلینزمن !

خیلی ازدوستان و اطرافیان من عاشق بازی تکنیکی برزیل، آرژانتین و … هستند و به من خرده میگرین آخه آلمان هم تیمه که تو طرفدارشی ! در جواب من هم می گم همون فوتبال ماشینی که همه ازش بیزارن ! فوتبال منظمی که تا آخرین لحظه از نظم تیمی پیروی میکنه ! به نقل از این خبرگزاری امروز آنگلا مرکل هم برای تیم آلمان آرزوی موفقیت کرد و مثل من امید داره به قهرمانی این تیم !

و اما تاریخچه حضور آلمان درفینال های قهرمانی اروپا :

1- سال 1972 در بلژیک، تیم رویایی ان سالهای آلمان، تیمی که فرانس بکن بائر،  سپ مایر، گونتر نتزر، گرد مولر و … را داشت . در نیمه نهایی میزبان رو شکست داد و در بازی فینال اتحاد جماهیر شوروی رو سه بر صفر ترکوند ( این فعل به دلیل جو گیر شدن استفاده شد ) . تو اون سال گرد مولر بهترین بازیکن آلمان توی بازی ها شد! { اطلاعات بیشتر }

2- سال 1976 در یوگسلاوی، در این دوره برای اولین بار از ضربات پنالتی برای مشخص شدن قهرمان استفاده شد { قبلش چی کار می کردن ؟ } بازی فینال آلمان و چک اسلواکی روبه روی هم قرار گرفتن و در ضربات اعصاب خوردکن پنالتی اسطوره ان زمان آلمان ها اولی هوینس{مدیر ورزشی فعلی باشگاه بایرن مونیخ} به آسمان زد تا آلمان نتونه از قهرمانی خودش توی جام ملت های اروپا دفاع بکنه ! { اطلاعات بیشتر }

3- سال 1980 در ایتالیا، در این دوره، آلمان در فینال با بلژیک روبه رو شد که با نتیجه دو بر یک بلژیک رو برد و برای بار دوم قهرمان اروپا شد ! از بازیکنان مطرح اون زمان میشه از کارل هاینس رومنیگه{نایب رییس باشگاه بایرن مونیخ} نام برد و همچنین از هورست هروبش  که به هیولای سرزنی شهرت داشت و برند شوستر {سرمربی رئال مادرید}که به فرشته موطلایی معروف بود  یاد کرد.{اطلاعات بیشتر}

4- سال 1988 در آلمان، برای اولین بار میزبانی به آلمان رسید، آلمان ها دور اول رو با سرگروهی به دور بعد صعود کردند ولی به غولیبی شاخ دم تر از خودشون برخورد کردند، قدرت آن سال های فوتبال اروپا، هلنـــــد با بازیکنانی مثل مارکو فن باستن {سر مربی حال حاضر لاله های نارنجی} و رود گولیت {مرد همیشه دوست داشتنی فوتبال هلند} ! بازی جنجالی دو تیم در وقت ها ی قانونی می رفت که با تساوی یک بر یک به پایان برسه که در دو دقیقه مونده به پایان بازی مارکو فان باستن از غفلت یورگن کهلر { مدافع مطرح آن زمان آلمان} گل برتری هلند رو به ثمر رسوند! جنجال این بازی به خاطر صحنه های پایانی بازی بود{ هلند و آلمان با هم دشمنی قدیمی دارند از زمان اشغال هلند توسط ارتش آلمان نازی} ، رونالد کومان زننده گل تساوی هلند باپیراهنی که از یکی از بازیکنان آلمان گرفته بود به ظاهر همان کاری را کرد که انسان‌های متمدن با کاغذ توالت می‌کنند … ! { این یکی آلمان فینال نبود ولی میزبان بود، اطلاعات بیشتر }

5- سال 1992 در سوئد، شاید جالب ترین دوره مسابقات همین دوره باشه که دانمارک به حکم شانس { ممانعت از شرکت کردن یوگسلاوی } در مسابقات شرکت کرد و بدون بازی تدارکاتی خاصی در مقابل غول های آن زمان هلند { در ضربات پنالتی } و آلمان در بازی فینال به برتری دو بر صفر رسید ! {اطلاعات بیشتر}

6- سال 1996 در انگلستان، از این دوره بود که به دلیل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تیم های شرکت کننده در مسابقات بیشتر شدند، انگلستان می خواست که در این دوره قهرمان اروپا بشه، که باز هم به سد محکمی به نام آلمان خورد که در ضربات پنالتی مغلوب شد و آلمان در بازی فینال جمهوری چک رو با اولین گل طلایی تاریخ که الیور بیرهوف به ثمر رسوند به قهرمانی رسید… {اطلاعات بیشتر}

دو آخرین دوره هم یک آلمانی اسباب قهرمانی یونان رو فراهم کرد که کسی نبود جر ری هاگل سرمربی نیم یونان !

باید نشست و دید که این دوره کی قهرمان میشه ! من همون طور که فهمیدید طرفدار تیم آلمانم و بازیکن مورد علاقه ام هم میشائیل بالاکه !

—————————————————-

لنگ نویس:

1- آماده برگزاری هر گونه کل کل با طرفدار های تیم های مختلف هستم ! 😉

2- با خوش شانسی امارات رو بردیم یا بهتره بگیم امارات با بد شانسی ما رو نبرد !

3- امان از این روزگار عجیب ! دلیلش بمونه برای بعد !

4- ببینید تیم های قهرمان اروپا را در تصاویری متفاوت از سایت رسمی بازی ها !

5- ببینید بازیکنان مطرح مسابقات ادوار گذشته از سایت رسمی بازیها !

6- ببینید وبسایت آندریاس کوپکه دروازه بان محبوب دوران کودکی من !

7- جواب کامنت های دو پست گذشته رو فردا می دم، با عرض معذرت 😉

8- داشت یاد می رفت، یه جوون دیگه به جمع ما وردپرسی ها اضافه شد! بهش سر بزنید تازه وارده 😉

9-اینجا منبع نوشته های بالاست به همراه اون جاهایی که نوشتم اطلاعات بیشتر!