زندگی جدی می شود!

راستش نمی دانم از کجا شروع کنم، یعنی هر وقت همین طوری دست به کیبورد می برم اینگونه می شود. وقتی  چند سال {فکر کنم دوسال} پیش شروع کردم در لابدان به نوشتن اوضاع درونی و بیرون اصلا سوار اسب مراد، تقی و نقی نبود. روزهای پر از استرس و هر کوفت و زهرمار دیگری که فکرش را بکنید. دوستانی پیدا کردم بهتر از برگ گل {حالا بالا پائین دارن ولی سوخت و سوز ندارن} دور هم بودیم و هستیم و با همین وبلاگ نویسی همدیکر را از اوضاع و احوال و روزمرگی هایمان با خبر می کنیم. بیشتر به هم کمک می کنیم و خوبی اش با دنیای واقعی این است که دوستان در دنیای واقعی در خیلی از موارد نقش نمک پاش را بازی می کنند و نه تنها مشکلی حل نمی کنند بلکه بیشتر … ولی اینجا همه به هم کمک می کنند و خیلی از اوقات سنگ صبور هم می شوند. حالا چرا این ها رو  دارم می گویم، اندکی صبر…

stair-life-lar

کم و بیش هم می دانید که مدتی است حکایت مزدوج شدن اینجانب جدی شده، دیشب جای شما خالی رفته بودیم برای بررسی مواضع آن طرف! به قولی زندگی جدی تر از آن شد که فکرش را می کردم، استرسی که دیشب داشتم از هر مسابقه ای بیشتر بود و به قولی قلبمان داشت در دهانمان می رفت. فکرش را بکنید وقتی همه چیز به شما ختم بشود و قرار باشد مسئولیتی را بپذیرید که به قدری سنگین است که گذشتگان همه تاکید برشکستن کمرشان دارند. خلاصه باز هم سوژه اصلی گفتگو ها حکایت مینور بودن هر دوی ما بود و البته تاکیدات بیشتر بود و ترساندن ها بیشتر مادرم هنوز هم می ترسد و مطمئنم این ترس تا زمانی که نوه خود را نبیند در وجودش نهان خواهند ماند. در این مدت خودم احساس کردم که کوچکترین مشکل پیش روی ما همین مینور بودن است، حالا خودتان حساب و کتاب کنید که اوضاع چگونه است. خدا رو شکر رسم ورسومات هم زیاد پاپیچ ما نشد و فکرش را نمی کردم به همین سادگی بشود سر و ته قضیه را جمع کرد. هر چند مجلس رسمی  نبود و بیشتر جنبه هماهنگی برای آینده را داشت ولی هر چه بود بسیار امیدوارم کرد. اگر خدا بخواهد سال دیگر اردیبهشت جشنی می گیریم و خلاصه آنچه که باید بشود به خواست خدا می شود. چیزی که الان دارم اسمش را می گذارم آرامش، نه آرامش قبل از طوفان چون به قدری طوفان دیده ام که شده ام مرغ طوفان.

بگذریم که باید پوستم کلفت تر از این که هست بشود. مشکلات پیش رو زیاد است و به قولی زندگی است دیگر و وقتی جدی می شود با کسی شوخی ندارد! به هر حال گفتم که اگر می خواهید ازالان تمرین کنید برای حرکات موزون برنامه ریزی هم بفرمائید برای اردیبهشت، عده ای هم چه بخواهند چه نخواهند باید تشریفشان را بیاورند و دور هم باشیم چون اگر غیر ازاین بشود خودشان می دانند که چه می شود. حافظ هم ببینید  چه گفته :

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد/ خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست/ که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای/ فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پيمان /نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بينی/ ز روی لطف بگويش که جا نگه دارد

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت/ ز دست بنده چه خيزد خدا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن ياری/ که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ/ به يادگار نسيم صبا نگه دارد

————————————————————————————————————————

لنگ نویس:

1- برایتان از دردسر ها و شیرینی های این مسیر در طول این چند ماه بیشتر خواهم سخن راند!

2- مثل اینکه رسیدیم پشت دروازه !

3- از چند نفر که خودشان می دانند تشکرات ویژه دارم، باشد که در یک پست ویژه محبت هایشان را جبران کنیم.

4- به قول یکی از دوستان ما هم از دست رفتیم البته کم کم از دست می رویم.

5- ازدواج یه چیزی مثل همین تصویره برای من  البته از پائین به بالا و البته بعضی ها هم از بالا به پائین.

6- منبع تصویر هم اینجاست.

با سپاس کاوه گیلانی

13 پاسخ

  1. به سلامتی
    این نردبونه رو هم اینطور نبین، با یه کفش معمولی و ازین دستکشخا که کارگرا دستشون می‌کنن راحت می‌شه ازش بالا رفت
    قربونت ، البته الان این سه تا پله که مشخصه این طوریه بقیه رو ندیدی :)) ، ایشالله شما هم از این نردبونه بری بالا داداش

  2. به به ، به به / من در جریان این وصال بودم اما نمیدانم چرا با خواندن این پست اشک شوقم سرا زیر شد و خوشحال شدم از این بابت که : معشوق به سامان شد ، تا باد چنین بادا
    و اینکه کاوه جان ترس نداشته باش ، من خودم نمیدونم چقدر سخته این بار و تا حالا تا این مراحل پیش نرفتم اما این ترس رو کمی حس کردم ، تنها اعتقاد به خودت و عشقت داشته باش و پیش برو
    و اینکه تا اون زمان که قرار بر آمدنم شده و چار ای هم نیست مگر تمحل سه پایه ی مغازه ، برای در آوردن حرکات موزون سعی میکنم کمی لاغر تر شده باشم و بتوانم تمام تلاشم را بکنم و اینکه دعا بفرمایید «تنها» نیایم !

    خلاص اش کنم برادر جان این روزها به حالت حسودیم میشود و میدانم قندی بر دلت آب میشود که نگووووو

    مبارکا باشد امید است روزی در مجلس عروسی ات شخصا برقصم

    دوستار برادری چون تو / مسعود
    مرسی مسعود جون، حداقل یه شیشه میذاشتی ابغوره هات هدر نره دیگه داداش 🙂 ، خوبه که حواست به سه پایه هستشو … ایشالله که با بانو بیایی و اصلا ایشالله اول خودم خدمت برسم برای حرکات موزون 🙂 ، باز هم مخلصیم . دمت گرم 😉

  3. هميشه و هميشه خوشبخت باشي و پر عشق
    متشکرم تورج جان 🙂

  4. سلام
    اميدوارم هميشه خوشي باشه براتون آقا داماد
    براتون آرزوي شادي و خوشبختي مي كنم در كنار بانو
    سلام ، مرسی 🙂

  5. خدا بیامرزتت دوست خوبی بودی
    😀
    خیلی ممنــــــــــونم 🙂

  6. تبریک پیشاپیش. بهتر بود می‌گفتی زندگی جدی‌تر می‌شود
    مرسی ، خوب جو گیر شده بودم 🙂 ، ایندفعه حواسم رو بیشتر جمع می کنم خانم معلم 🙂

  7. هبیرو شادباش =D>
    در یسنا آمده است: عروس و داماد! این کلمات را به شما می گویم: زندگی سرشار از شادی داشته باشید و به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. بی گمان زندگی شیرینی خواهید داشت.
    با تمام وجودم شادباش می گویم 🙂
    خوشبخت و سعادتمند باشید.
    مرسی مهران جان 🙂

  8. تشبیه خفنی بود مستر لابدان! : )))))) بازم تبریک میگم و ایشالله که شادِ شاد باشین، با همدیگه!
    :)) ، مرسی مرسی

  9. باشد که رستگار شوی ان شأالله
    به اتفاق هم 🙂

  10. سلام
    و ممنونم از لطف شما:)
    سلام ، خواهش می کنم 🙂

  11. خوب پس آقا کاوه شما از جمع مجرد ها دارین خارج میشین !؟
    مبارک باشه انشاالله !
    اگر خدا بخواهد و خلق خدا بگذارد 🙂 ، مرسی روزبه جان

  12. ای بابا زود بود خودت رو درگیر زندگی کنی! میگم دعوتیم دیگه!؟
    🙂 ، زندگی ما که تو درگیری خلاصه شده این هم روش 🙂 ، حتما داداش

  13. پس بالاخره شما هم قاطی مرغا شدی؟! :دی
    تبریکات بنده رو پذیرا باش 🙂
    فعلا به در مرغدونی رسیدیم، حالا ببینم رامون میدن یا نه :)) ، مرسی صادق جان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: