شباهت !

صبح از خواب بیدار و کم کم آماده می شدم تا بروم پی زندگی خارج از خانه دنبال یک لقمه نان حلال {اسمایل مرد زندگی و این طور حرف ها} . برای مسواک زدن رفتم. خمیر دندان  تمام شده بود. با چهره ای خواب آلود پرسیدم :

– مامان خمیردندون نداریم ؟

+ چرا خریدم توی پلاسیکه رو میز !

رفتم سراغ پلاستیک و خمیر دندان را برداشتم، نوشته بود داروگر! تعجب کردم که مگر هنوز هم خمیر دندان با تیوپ فلزی تولید می شود ؟ رفتم مسواکی بزنم ، خمیر را مالیدم روی مسواک چشمم را بستم شروع کردم به چرخاندن مسواک در دهانم ! ناگهان احساس کردم که طعم هر چیزی را می دهد جز خمیر دندان ! خواب که سهل بود هر چه خورده بودم پرید ! چشمانم چهار تا شد ! نگاه کردم دیدیم دهانم کف کرده در حد تیم ملی والبته می سوزد و کمی هم طعم صابون می دهد { تا به حال صابون نخوردین مگه  ؟} ! مثل این فیلم های کمدی دنبال خمیر دندان کذایی گشتم ! چشمم که چهار تا شده بود شد هشت تا ! نوشته بود خمیر اصلاح  داروگر ! فریادی زدم  از روی خنده و سوزش دهان که مـــــــا مــــــــا ن !

مادر عزیز هم آمد و فقط خندید ، حالا مگر طعم خمیر ریش از دهان بیرون می رود ! نمی دانید که چه حس وحشتناکی بود ! نمی دانم فروشنده اشتباه کرد یا خریدار ولی هر چه که بود اینحانب شدم سپر بلای خانواده !

نکته اخلاقی این حکایت این بودکه اگر بیدار شدم باید هوشیار هم باشم و اگر نکته ای نظرم را جلب کرد {تیوپ فلزی} بیشتر دقت کنم ! چه بسیار در زندگی خمیر ریشهایی وجود دارد که با خمیر دندان اشتباه گرفته می شود!

—————————————————–

لنگ نویس:

1- اینجا جشنی مجازی گرفته شده 🙂

2- چرا از حس و حال عید خبری نیست ؟

3- اتفاق فوق دوسال پیش رخ داده بود!

4- پست هایی که این روزها می نویسم بیشتر تمرینی است برای بردن خواننده به فضای مورد نظر خودم . باشد که تجربه ای شود تا درآینده استفاده ای کنیم برای امری فرهنگی .

5- این سوتی هم خواندنش خالی از لطف نیست !

با سپاس کاوه گیلانی

Advertisements

11 پاسخ

  1. حالا چطوری میخوای از کارخونه‌ي‌داروگر حلالی بگیری که پشت سر محصولش بد فکر کردی؟!
    خیلی دلشون هم بخواد که این همه تبلیغات کردم براشون 🙂

  2. چهره ات دیدنی بوده :))))))))))
    چه مزه ایی بود ؟
    ای داد، مهمونی ما لو رفت، الان پلیس وردپرس می ریزه همه رو میگیره 😀
    بله کاملا دیدنی بود با دهانی به معنای واقعی کرده ! 🙂

  3. سلام واااااااااااااي
    البته من كه از خمير ريش استفاده نمي كنم تا بگم كه خدا نكنه كه واسم از اين اتفاقات بيفته.اما اميدوارم كه ديگه براي شما اتفاق نيفته يا اينكه به داداشام اينو ابلاغ كنم.
    خوب ما هم از این مدلیش استفاده نمی کنیم ، نمی دونم اشتباه از کی بود کهتو سبد خرید ما قرار گرفت 🙂

  4. روزگاری بود. شبابی بودم خام. سحرگاهان به اندرون مستراح رفتم. بنشستم تا بتمرکزم. سوسکی پیر از کنج آن خانه ی آرامش نگاهم میکرد. نظری به او انداختم و به سبب خواب آلودگی تحویلش نگرفتم. چند دقیقه بعد برای بیرون انداختن او از داخل شلوارکم داشتم در همان محل می پریدم و جفتک می انداختم. چه بسیار در زندگی سوسکهایی که بهشان کم توجهی میشود.
    :)) ، این دیگه خیلی وحشتناکه ! سوسک در توامن آدم وای …:)

  5. با سلام.
    بدینوسیله به اطلاع میرساند جهت تولد بنده،جنابعالی به صرف کیک،چای،میوه و شام به وبلاگ من دعوت هستید.
    ساعت17:00مورخ87/12/16 به وبلاگم تشریف بیاورید. متشکرم!
    چشم

  6. :))
    جای شما خالی یه بارم ما (خونه دانشجویی) با ریکا نیمرو درست کردیم و زدیم تو رگ.داشتیم ته ماهیتابه رو می لیسیدیم که من به دوستم گفتم ته ظرف مزه ریکا می ده.خوب نشستیش مگه؟
    اونم گفت من اصلا نشستم.
    یهو چشامون شد چهار تا.با تعجب سمت آشپزخونه رو نگاه کردیم و دیدیم 2 تا ظرف زرد کنار هم بود یکی ریکا یکی روغن…
    وقتی داشت سرخ می شد دیدم یکی دو تا حباب زدا ولی به روی خودم نیاوردم.
    خدا رو شکر بعد از گذشت 2 سال از اون ماجرا هنور زنده ایم.
    به به
    حس جالبی باید باشه :)) ، ریکا هم پس خوردی ؟ ولی همیر ریش چیز وحشتناکیه 🙂

  7. عجب قیافه ات دیدنی بوده ها…حالا چقدر ازشو قورت دادی؟
    منم یه بار واکس مو دادم به داییم(باش کل دارم)به جا وازلین بزنه به صورتش………
    خلاصه اینکه کار به پوست وحشتناکو دکتر و دارو اینا رسید………خیلی چسبید 🙂
    مگه شما خمیر دندون رو می خوری که من بخورم و طعمش رو بگم چطوریه ؟:)

  8. سلام لابداان عزیز
    آقا با اجازه شما را لینکیدم و مشترک فید شما شدم
    ازین بابت بسیار خوشحالم
    سلام
    متشکرم

  9. 🙂
    🙂
    سلام باور کن سوتی باحالی بود، ناخودآگاه لبخند به لب آدم میاد. 🙂
    خدا رحم کرد خمیر ریش بود، به هر صورت انواع و اقسام خمیر داریم … 🙂 🙂
    من هم یه بار یه قلوپ گنده از شامپو که عطر میوه می داد زدم بالا که حتی به یاد آوردنش حالم رو بد می کنه …
    🙂 🙂
    روزگار خوش
    :))
    خدا رحم کرد ، ببینم واقعا شامپو خوردی ؟ به خاطر عطرش ؟
    وای خدا … فکرش رو هم می کنم حالم به هم می خوره …

  10. سلام
    خیلی وقته وبتونو می خونم و جدیدا متوجه شدم که هم دانشگاهی هم شدیم از روی عکسا شناختمتون.بهر حال موفق باشید.
    سلام
    خوشحالم دوست عزیز

  11. من شب تا صبح چند باری سر یخچال میرم و آب می خورم یکبار شیشه آب قوره را سر کشیدم و ساعت 3 نیمه شب فریادی کشیدم ووو….
    🙂
    چه حس جالب ، ساعت 3 شب ، آبغوره …. :))
    منم یه بار شربت زعفران غلیظ رو که واسه حلوا درست کرده بودن خوردم!
    :))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: