فراز و نشیب تهسیلی {قسمت اول}

این مطلب حاوی هیچ گونه پیام علمی و فرهنگی و ورزشی نیست ، پس اگر وقت خود را دوست دارید به هیچ وجه برای خواندن این مطلب کاملا شخصی تلف نکنیدش! هر گونه برداشت سیاسی و اقتصادی نیز آزاد است! تا جایی که امکانش وجود داشت خلاصه نوشته ام !

vic

دوران ابتدایی:

فکرکنم بیشتر ما دوران تحصیلات ابتدایی مشترکی داشتیم، نمرات معمولا بیست و زندگی خوب و بزرگترین دغدغه این بود که مبادا نمره ای کمتر از بیست بگیریم و …

دوران راهنمایی:

اول راهنمایی اوضاع درسی بدی نداشتم، ولی شاهکار دوران تحصیلم در دوم راهنمایی  بود که درس عربی را تجدید آوردم، یادش به خیر که هر چقدر تلاش می کردم بفهمم در مغزم فرو نمی رفت که نمی رفت ! فکر کنم عربی را 9 شدم در صورتی که در کلاس شاگرد زرنگ به حساب می آمدم و دوستان حساب ویژه ای روی من باز می کردند. فکر می کنم بیشتر مشکلم با معلمم بود، یکبار داشتم فحش نثارش می کردم که مرتیکه فلان فلان شده پشت سرم سبز شد و … آخر ماجرا این شد که ثلث اول هشتب لکو شدم!  سوم راهنمایی دوران پر مخاطره ای نبود و فقط در دوران راهنمایی همان یک تجدیدی را آوردم {به قول پدرم یک تپه گذاشتم}

دوران دبیرستان و هنرستان:

شاهکار های پیاپی من از سال اول دبیرستان شروع شد، درسی به ما داده بودند با عنوان ریاضی تکمیلی که نمی دانم فلسفه وجودی اش چه بود، ریاضی اصلی را که با مرارت می خواندیم، ریاضی تکمیلی هم شد قوز بالا قوز! ترم اول از بین شش کلاس سال اول، سه یا چهار نفر قبول شدند و بقیه که من هم جزء همان ها بودم تیر توپر شدند! تابستان همان سال اتفاقی رفتم یک کلاس تبر مقدماتی و کم کم از دنیای کامپیوتر خوشم آمد. {از دوران قدیم همه مرا شخصیتی می دانستند که دیوانه بازهای کامپیوتری است} در همین میان در همان دبیرستانی که سال اول مانده بودم سکنی گزیدم و در رشته کامپیوتر شاخه فنی و حرفه ای شروع به کسب علم نمودم! دوباره تاکید می کنم که ما فنی حرفه ای بودیم و کارو دانشی نبودیم، استعداد ها نهفته بسیاری هم داشتیم که هر روز شکوفا می شد! سال اول هنرستان که می شد سال دوم دبیرستان ترم اول به دلیل همان شکوفا شدن استعداد ها سخت افزار {دروس تخصصی که فقط گیت بازی بود} زبان خارجه {به خدا تقصیر دبیر مربوطه بود که زبان خارجه را با لهجه شیرین آذری ترکیب کرده و به خوردمان می داد} و البته درس شیرین ریاضی که نیازی به توضیح نیست که چرا خاک برسرمان کرد! خلاصه سرتان را درد نیاورم در ترم بعد برای تابستان برنامه ویزه ای داشتم و از آنجا که نمی خواستم تابستانم به بطالت بگذرد، جای درس ریاضی را با فیزیک عوض کردم! سخت افزار هم که همان ترم اول تمام شده بود واگذار کردیم به تابستان، نکته انحرافیه داستان چه بود؟ سخت افزار را اصلا نفهمیده بودم، یعنی به قدری ادبیر مربوطه خشک و بی روح تدریس می کرد که من سر کلاس مانند خیلی های دیگر  مشغول تقویت نقاشی خود بودیم! زبان را هم به لطف گل زده در خانه حریف {نمره مستمر} در همان خرداد ماه ضربه فنی کردم. حس و حال غریبی بود، تابستان و درس ! در همین میان به لطف پدرم در یکی از شرکت های کامیپوتری شهر عزیزم رشت مشغول به کارآموزی {پادویی} شدم تا حالیم بشود که یک من ماست چقدر کره دارد! شاید باورتان نشود بهترین تابستان عمرم همان سال بود، هم کار هم درس! به حول و قوه الهی و مدد آقا امام زمان و دعای خیر مسئولین و غیر مسئولین فیزیک که جزء دروس تخصصی ما بود را موفق به پاس کردن شدم، ریاضی را هم ناپلئونی پاس کردم واما سخت افزار را پنج دوگوش گرفتم {نامرد نه بهم نداد} ! شیرین ترین قضیه این تابستان کار کردنم بود که به هیچ وجه برایم غیر قابل توصیف است، همه همکلاسی ها و دوستان در کف مانده بودند که من چطور کار میکنم ! البته بیشترشان از حسادت می سوختند، بگذریم که یادم است اولین حقوقم را فدای شکم کردم و دو عدد پیتزا و چند سمبوسه و چند مدل کوفت و زهرمار دیگه را ریختم در خندق بلا ! هر چند که این اولین تجربه کاریم نبود ولی اولین تجربه کاری بود که مفتی نبود! چون ترم اول هم در یکی از مراکز کامپیوتر دانشگاهی به خلق خدا خدمت می کردم، البته حقوقی در میان نبود، فقط خوبیش این بود که می توانستم برنامه هایم را انجا بنویسم و بیشتر به کارهای خودم بپردازم! آن تابستان خاطره انگیز سبب شد تا در کلاس با تجربیاتی که کسب کرده بودم حال دبیران مربوطه را بگیرم و به قولی تخص بودم، تخص تر شدم! ترم اول فقط ریاضی را تجدید شدم، آن هم به خاطر اینکه دوست داشتم پایه ام را قوی کنم، والبته علاقه وافرم به دبیر ریاضی که حیران مدل مو و قد رعنایش بودم! ترم دوم هم به همین منوال گذشت و من ماندم و ریاضی و البته زبان خارجه ! دلیلش هم این بود که امتحانات سراسری بود،، البته ما آن زمان انگلستان و زبانیش را تحریم کرده بودیم، مطمئن باشید اگر هر زبانی {مثلا زبان مالایی یا چینی} دیگری بود ما با نمره عالی پاس می کردیم! درس شیرین ریاضیات را تمام کلاس به جز یک نفر به مدد قانون شیرین و دوست داشتنیه تک ماده قوبل شدیم، خیلی جالب بود برایمان چون در کارنامه زده بود 7.25 ولی گفتند قبول شدیم! ما هم خر کیف که تابستان امسال هم به بطالت نمی گذرد و به تحصیل علم و دانش می پردازیم! سخت افزار هم که یار جدا نشدنی من بود، پس تابستان دوباره دو درس را امتحان دادم و …

نکته اصلی این بود که ما در همین سال باید خیر سرمان کنکور هم امتحان می دادیم، عده ای از همکلاسی ها رفتند کلاس کنکور و ما گفتیم از این پول ها نمی دهیم، و فریاد سر دادیم که هر که نان عمل خویش خورد، منت حاتم و رفیق و رفقایش را نبرد! به هر حال چرخ گردون چرخید و من نه دانشگاه قبول شدم و نه سخت افزار را ! از مهر ماه عزم را جزم کردیم که هم پوزه دبیر سخت افزار را به خاک بمالیم و هم کنکور و سازمان سنجش …

ادامه دارد…

———————————————————————————-

لنگ نویس:

1- بخش دوم به زمان حال می رسد!

2- اگر اشتباهاتی در تعداد درس ها بوجود آمد زیاد جدی نگیرید چون آدم دروغگو حواسش پرت است 🙂

3- امروز یعنی روز چهاردهم فوریه روز فراموش نشدنی برای من است، هیچ ربطی هم به ولنتاین ندارد، کاملا شخصی است اگر نمی دانید که تا پست بعدی صبر کنید ولی اگر می دانید باید بگویم که بعد از مدت ها روی علی کنکوری را سفید کردم !

4- شاخ غول را نشکستم، خاک هم بر سرم کردم ولی باور کنید که در حال حاضر خوشحال ترین شخصی هستم که می شناسید 🙂

5- دوستی چند سال پیش گفته بود: افتادن مهم نیست، مهم اینه که زمین نخوریم!

6- لینک دادن و موسیقی پیشنهادی هم تعطیل !

7- همیشه دوست داشتم جواب بدی ها و محبت های چند نفر را بدهم و مطمئن باشد پست بعدی حرف هایی که چهار یا پنج سال در این دل صاحب مرده مانده بود را می زنم.

8- اگر غلط املایی و انشایی وجود داشت به بزرگی خود ببخشید .

با سپاس کاوه گیـــــــــلانی

Advertisements

11 پاسخ

  1. سلام
    ببینم چرا آدمو تو خماری میذاری خب تا آخرش می نوشتی دیگه

    راستی واقعا بهت تبریک میگم واسه سعی و تلاشی که در قوی کردن پایه ی به قول خودت «تهسیلی» داشتی[نیـــــــــــــــــــــشخند]
    سلام
    مزه اش به همین تو خماری موندنه 🙂

  2. وه که چه هیجان انگیز 🙂
    ما منتظر قسمت بعد ماجرا هستیم. به خرده وقتش رو هم بیشتر کنید
    چشم 🙂

  3. در مورد لنگ نویس 7 هم عرض کنم که من زیاد خوشم نمی اد که کسی ازم تعریف و تمجید و تشکر کنه. به هر حال میدونم که خیلی پسر خوب و باحالی هستم اما خب چون خیلی دمم گرمه دوست ندارم تو پست بعد ازم تشکر کنی.
    🙂
    چه شخصیت افتاده و سر به زیر و محجوبیه این پسر 🙂

  4. خیلی سخته درس خوندن و کارکردن.کاملا درکت می کنم.منتظر قسمت بعدی هستیم
    من فقط تابستون ها تازه اون هم دو سال دبیرستان رو کار می کردم، سخت نبود زیاد بیشتر شبیه یه بازی بود… بهترین دوران زندگیم بود:)
    حالا قسمت دومش جالب تر میشه 😉

  5. جمع کن بابا .. همش شانسه (اسمایلی تو ذوق زن) 🙂
    نمیشه حالا تفریقش کنم ؟ :))

  6. بسيار جالب بود اما و اقعا ز ند گي تو از زندگي پر ماجراي نادر شاه پر هيجان تر است آقا اگر خو استي داستان زندگيت را كتاب كني من در خدمتتم اما اين عليزاده بدبخت را چرا فحش مي دهي تقصير اين امير قلعه نو ئي ترسو نبود؟
    نظر لطفته ، راستش زندگی همه فکر کنم از این فراز و نشیب ها داشته باشه، یه مدت پیش روی این مسئله فکر می کردم ولی گفتم بذارم به یه نقطه صفر برسم حداقل چون هر روز یه ماجرا پیش میاد 🙂 ولی در کل دوست دارم این کار رو بکنم چون زندگی پر حاشیه ای دارم 🙂
    در مورد علیزاده هم باید بگم که امیر قلعه نویی می تونست این تعویض احمقانه رو نکنه ولی ما زورمون به این علیزاده بدبخت میرسه 🙂

  7. 🙂
    سلام
    🙂 🙂
    منتظر قسمت دوم هستم، باست خبری جالبی ته ش باشه 😉
    خوش خبر باشی
    تا به زودی
    سلام
    چشم به طودی می نویسم 🙂
    متشکرم مهران جان

  8. دبستان دوران گهی بود، معلم عربی راهنمای هم جزو دوتا معلمیه که ازشون متنفرم
    چه تفاهمی 🙂

  9. سلام
    این سریال افتادن های ما از ترم اول دانشگاه شروع شد.البته در دبیرستان هم هندسه رو به نامردی افتاد بودم ولی این سریال زنجیره ای افتادنم مال دانشگاه بود :(((
    چه سریالی بوده :))
    همیشه دستای نامرد و پشت پرده باعث افتادن آدم میشن 🙂

  10. […] فراز و نشیب تهسیلی {قسمت اول} […]

  11. […] فراز و نشیب تهسیلی {قسمت اول} […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: