از خود گفتن بهترین چیز است !

نمی دانم از کجا شروع کنم، از غزه بگویم که مطمئنم گفتن دردی را دوا نمی کند یا از حرف های عادل فردوسی پور در برابر نماینده سازمان تربیت بدنی … از شوهای عزاداری صدا و سیما بگویم یا از دلتنگی خودم … فکر کنم از خود گفتن بهترین چیز است ، نمی دانم چرا بعضی اوقات جوگیر می شوم و حس می کنم که پخی هستم و می روم بالای منبر و پائین هم نمی آیم، البته فکر کنم دیر زمانی است که این حس احمقانه را ترک گفته ام ولی آدمی است و به قولی آدم جایز الخطاست!چند سالی بود که در هیئت زنجیر زنی می کردم، هیئتی که پدرم هم در دوران جوانی درآن زنجیر می زد. نمی دانم چه شد امسال هر چقدر خواستم دستم را به زنجیر ببرم نشد. تاسوعا که با یکی از دوستان قدم زدیم و شب هم که به منزل خاله خانم رفتم تا نقش همزن آش نذری اش را بازی کنم که خود دنیایی بود … صبح هم که تا لنگه ظهر به دلیل شب زنده داری و ایفای نقش همزن بیدار بودیم و شب هم با آن دوست قدیمی زدیم به کوچه و بیابان !

شاید پیش خود هزار حرف بزنید… بسیاری از شما می گوئید که زنجیر زدن و بر سر کوفتن و این طور مسخره بازی ها چیست ؟ راستش خودم هم نمی دانم ولی آن زمانی که زنجیر می زدم یک حسی داشتم عجیب نمی دانم هیچ وقت هم نمی توانم توصیفش کنم … تا به حال شده دنبال بهانه ای باشید ؟ آن هیئت جایی بود که در عین شلوغی با خود خلوت کنم و اگر هم دلم گرفت از ته دل گریه کنم و کسی نگاهی نکند و با انگشت نشانم ندهد و که ببنید خرس گنده دارد گریه می کند!

این روز ها پیامکی هم دست به دست شد از گفته های شریعتی :

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادندو بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند!

برای من اصلا در حال حاضر مهم نیست که در تاسوعا و عاشورا چه اتفاقی افتاده چون خیلی از مطالبی که گفته می شود و زبان به زبان می چرخد در اثر بزرگنمایی افراد است ، به نظر من مهمترین مسئله کوتاه نیامدن حسین از طرز فکر و عقیده اش بود، تصمیمی گرفت و به پایش هم ایستاد به قیمت جان خودش …

راستی از این حرف مطهری هم نمی شود گذشت :

ما مردم ايران يك حسن داريم و يك عيب. حسن ما اين است كه در مقابل حقيقت، تعصب كمي داريم و شايد مي توانيم بگوييم بي تعصب هستيم …  ولي يك عيب بزرگي در ما ملت ايران هست كه به موازات اينكه در مقابل حقايق تسليم مي شويم، به حماسه ها و اركان شخصيت خودمان زياد پايبند نيستيم و با يك حرف پوچ، زود آن را از دست مي دهيم و رها مي كنيم.


راستی یک پیشنهاد یا بهتر بگویم یک تقاضا  هم از وبلاگ نویسان محترم دارم که یادشان رفته قرص های زد جو گرفتکی را از بقالی سر کوچه محله تهیه کنند، لطف کرده  و  شاخ محبت را از تک این غزه بکشید چون حال خیلی ها از این حس نوع دوستی شما دارد به هم می خورد ، شما هایی که در شهرتان کودکانی عزیز تر از کودکان غزه ای پر پر می شود! انسانیت خوب است ؟ پس برای مردم خوب ژست انسان را بگیرید! راستی اگر طالب بودید نشانتان دهم که برای چه کسانی باید دل بسوزانید و انگشتهای محترم را برایشان خسته کنید !

——————————————————————————————

لنگ نویس:

1- این چند روز تعطیلی را با صدای احمد شاملو و شجریان به صبح رساندم .

2- روزگار بد نیست ،گفتم که شایعه پراکنی نکنید.

3- گفتنی ها کم نیست ، می دونید که؟!

4- بعد از یک هفته فکر کنم دست به کیبرد شدم !

5- پیشنهاد میکنم این + + + مطالب رو هم بخونید .

6- دوست نداشتم در مورد غزه بنویسم ولی آن چند خط را به بزرگی خو ببخشید ، بعد از 5 روز سری زدم به گوگل خوان ششصد هزار مطلب بود که پانصد و نود و نه مطلبش غزه بود، صدا و سیما کم بود وبلاگستان هم چسبیده به حمایت یا مخالفت با طرز تفکر های جاری در مورد غزه !

7- راستی اسم آن هیئت ، قلمستان بود که از محله های قدیمی رشت است !

با سپاس کاوه گیـــــلانی

13 پاسخ

  1. دقیقا به مطالب جالبی اشاره کردید، منم از این ریا و دورویی بدم اومده، برای نشون دادن انسانیت نیازی به زجه زدن برای دیگران نیست هنر اون موقع است که سعی کنیم وضع خودمون رو بهتر کنیم و برای بچه ای که تو سرمای زمستون خونه نداره و کنار خیابون میخوابه دل بسوزونیم!
    به به آقای مرتب🙂
    خیلی ها مثل من و تو فکر می کنن ، مهم اینه که خودمون رو اول بسازیم و بعد سنگ دیگری رو به سینه بزنیم

  2. شرکت کردن تو کارناوال، قابل سرزنش نیست. خوب یه جور فرهنگه.
    سرزنش هم بکنن مهم نیست ، گفتم یه سری باور هاست که خوب یا بد برای بعضی ها شده اعتقاد

  3. جالب بود ولی من از متن های طولانی , خشک و بیروح خوشم نمیاد😦
    لطف داری ولی اگه خوشت نمی یومد تا آخر خوندی ؟
    ایندفعه هم خیسش می کنم هم روح می دمم بهش که خوشت بیاد😉

  4. سلام

    راستش حال منم داره به هم میخوره،از این حرف غزه و اینها.تذکر به جائی بود.
    سلام
    تذکر که نمی شه گفت فکر کنم یادآوریبود تذکر زیاد خشونت باره🙂

  5. 1- اوّل همه بپردازیم به‌اون جمله‌ی قصار شریعتی بزرگ که مثل همیشه زده تو خال (دمت گرم وسوسه‌ام کردی که وسط امتحانا بعدِ مدت‌ها بشینم یه‌دل سیر «آری اینچنین بود برادر»شو گوش بدم)
    2- اما مطهری: درست گفته منتهی یادش رفته (یا شاید ترجیح داده یادش بره) که اضافه کنه: ما به اعتقاداتمون خیلی هم سخت پابندیم، منتهی در هر زمانی به‌شکلی متفاوت از قبل بازتولیدشون می‌کنیم؛ مثلا اگه پیش از اسلام واسه سیاوش شهید «سووشون» (سیاوشان/سوگ سیاوش) می‌گرفتیم امروز جای سیاوش، حسین آوردیم؛ جای افراسیاب یزید و جای گروی شمر بن‌ذی‌الجوشن!
    3- صلوات محمّدی‌پسند واسه توپش و کوبش به حروم‌زاده‌های فلسطینی‌پسند!
    4- صلوات دشمن‌شکن واسه صدای شاملو و شجریان
    (هنگام سپیده‌دم خروس سحری/دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟/یعنی که نمودند در آیینه‌ی صبح/کز عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری)
    5- نون والقلم والقلمه‌ی گوسفند والنان برشته فی‌تنور قدیمی فالله خیر الحافظین!
    خدا من رو ببخشه اگه تو در همین موقع امتحانات بری « آری اینچنین بود برادر» رو گوش بدی !
    در مورد مطهری هم موافقم در کل ما خیلی عجیب هستیم !
    قربون خودت و صلوات محمدی پسندت
    اون شاملو و شجریان هم سال پیش خودت پیشنهاد داده بودی و از یادگاری هی خودته توی کوچه پس کوچه های ذهن من😉

  6. البته این نگاه به عزاداری های محرم خیلی هم خوب میتونه باشه البته اگه معایب و ضررهای در کنارش رو حذف کنیم.
    در مورد جو زدگی هم واقعا کاش یه قرصی در این زمینه وجود داشت.
    خوش باشی
    :)) قرص نیست ولی من یه راه دارم که به صورت مجازی نمیشه پیاده کرد !

  7. كاوه جو ن ز يبا بو د و درد آور خو استم از غزه بنو يسم اما مجبو ر شدم به مدر سه دخترم ر و م و حر فهائي كه بايد مي نوشتم را آنجا شديد تر بگويم خو استم از آن مضحكه مرد ماني كه افسار پرسپو ليس در دستشان بنو يسم كه اين كار را كردم حر فها ز ياد است ادعا و ر يا و تز و ير و ندانستن ها و… اما مگر ز ماني هست كه از همه آنها گفت
    متشکرم تورج عزیز

  8. سلام
    شما هم كه ناخواسته مثل اخبار ايران يه خط در ميون مطلبتون از غزه گفتيد… البته ما مردم نوع دوست خووووب در اين زمانها خودمون رو نشون مي ديم خووووووووووووووووووووووب ( به تقليد از يكي از سريالهاي طنز خوانده شود لطفا)
    شاد باشيد
    نا خواسته نبوده ، اصولا ما ناخواسته حرفی نمی زنیم
    به قول عادل فردوسی پور مردم ما و البته خواننده های لابدان باهوش هستند و منظور من رو خوب می گیرن خووووووب🙂

  9. خسته شدم از این تلویزیون … همش شده غزه …
    مثل من خاموشش کن🙂

  10. برای دو سه خط آخر:
    کاش یه کم به دلمون وسعت میدادیم
    کاش خودمونو تو دایره ی «من» محدود نمیکردیم
    کاش وسعت معنایی «ما» رو درک میکردیم
    کاش…
    بنی آدم اعضای یکدیگرند…
    برای غزه هر کار بکنیم کم کردیم
    اتفاق باید محدود کرد…
    برای خودمون هر کاری بکنیم کم کردیم

  11. چرا؟؟؟
    چی چرا ؟

  12. چرا میگین باید محدود کرد؟
    چیو محدود کرد؟

  13. خیلی خوب.باشه.
    من که نمی فهمم، این یعنی چی آخه ؟ اگه مسئله ای هست برام میل بزن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: