مطلبی از یک خواننده ی لابدان در باب همای

حکایت حرف های ملکوت همچنان ادامه دارد، همان طور که گفتم از طریق المیرا با خبر شدم و خودم هم مطلبی نوشتم، هر چند مطلب من به عنوان یک طرفدار بود تا یک کارشناس ولی گویا این نوشته از در کارشناسی وارد شده، البته من در پس اساتید دانشکده ادبیات دانشگاه گیلان هستم و تحقیقاتی هم در مورد این واژه خمار و مستی و در کل اشعار همای خواهم کرد، مطمئن باشید که سعی می کنم در طول این بحث چیزی یاد بگیرم، مطمئنن شما هم بی نصیب نخواهید بود. فعلا مطلب نوشته شده توسط المیرا را بخوانید. من هم به نوبه خودم به خاطر توجه و صرف وقت تشکر می کنم.

سلام جناب آقای داریوش میم (ملكوت)

نوشتار زیر پاسخی ست به مطلبی با عنوان: «یك فاجعه هنری تمام عیار»، امید دارم شهامت خواندنش را داشته باشید.

چقدر تند مزاج؟ چرا اینقدر عصبانی؟ چه نیازی است به این همه جنجال. این توهین و تمسخر برای چیست؟ اگر انتقادی دارید، با آرامش و بدون توهین به هموطنانتان هم می توانید مشكل را رفع كنید. نمی دانم چرا ما ایرانی ها هر وقت از موضوعی ناراحت می شویم فوراً راه ناسزاگویی را در پیش می گیریم، غافل از اینكه راه های مسالمت آمیز هم وجود دارد.

با آقای همای مشكل دارید؟ از صدای ایشان خوشتان نمی آید؟ از سروده هایشان لذت نمی برید؟ طرز فكرشان را قبول ندارید؟ …

خوب به تصنیف هایشان گوش نسپارید. دیگر چرا توهین می كنید؟ چرا شعور مردم و درك هنری شان را به سخره می گیرید؟ چطور به خود اجازه می دهید درباره ی سلیقه و دانش دیگران نظر بدهید؟ چطور می توانید به مردم بگویید چه گوش دهند و چه گوش ندهند، یعنی مردم ما در این زمینه هم حق تصمیم گیری و انتخاب ندارند؟ حال كه در جامعه ای زندگی می كنیم كه هیچ كس حق اظهار نظر و حتی زندگی به معنای واقعی را ندارد! بی انصافی ست كه به ذوق و سلیقه همشهریانمان توهین كنیم. در زمانه ای كه موسیقی سنتی در صندوقچه های پدرانمان خاك می خورد، كسی یادی از ابوالحسن صبا، جواد معروفی، ایرج بسطامی، بنان، … و حتی استاد بزرگوار محمدرضا شجریان نمی كند، شخصی هر چند تازه نفس و به گفته ی غیر منصفانه و اشتباه شما شعرتراش و شیاد!!! راهی به دل جوانان این مرزوبوم یافته است. ای بسا حضور آقای همای در میان مردم گامی باشد برای زدودن غبار كهنه گی از موسیقی سنتی ایران، این گنج عظیم و عزیز كه سال هاست از آن غافل شده ایم. بعد شما می آیید و خود را عالم دهر و مدافع حقوق شعرا و خوانندگان ایران می دانید و همه ی آن جمعیت در كنسرت های ایشان را دچار اختلال در درك و فهم موسیقی می خوانید.

جالب است!!!!! به شما پیشنهاد می كنم به این لینك ها سری بزنید و حضور موفقیت آمیز پرواز همای در بزرگترین سالن های دنیا را ببیند، سالن هایی كه حتی بزرگترین خوانندگان ما نتوانستند آن ها را پر كنند اما در كنسرت آقای همای سالن مملو از جمعیت بوده است.

از اشعار همای ایراد می گیرید كه چرا گفته: «شیرین لبی شیرین تبار / مست و می آلود و خمار»؟

اگر مستی و خمارآلود بودن با هم جمع نمی شود، بروید سعدی را از آرامگاهش بیاورید و مؤاخذه كنید چون وی نیز می گوید:

«همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستی».

در حالی كه اگر كمی با ادبیات فارسی آشنایی داشته باشید باید بدانید كه خمار به معنی (بالاترین درجه ی مستی) است نه به تصور شما تشنه و نیازمند نوشیدن.

دیگر انتقادی كه فرموده بودید نوع توصیف آقای همای از معشوق بود. به نظر من اینكه عاشق، معشوق خود را چگونه توصیف كند و چگونه ره عشق بازی طی كند به من و شما مربوط نیست. شما از این نوع توصیف خوشتان نمی آید، خوب گوش ندهید. در ضمن آقای همای وزن را به خوبی می دانند و این شما هستید كه چیزی از وزن در چامه سرایی نمی دانید، چراكه در چامه سرایی وزن براساس ملودی آواز می شود. مثل این چامه:

من بی هنرم اگر به چشم تو و لیکن نظریست

من بی هنرم اگر یا که تو، ان در خور جای دگریست

هر کس به توان خویش دارد هنری، عیب مکن

ای بی خرد این کار تو نشانی از بی هنریست

در اینجا این نكته را یادآور می شوم كه آقای همای در رشته ی شعر، آواز و آهنگ تحصیل نموده اند و شاگردی استادان بزرگی چون محمودی بختیاری، محمود طیاری، فریدون پوررضا، هنگامه اخوان، كمال الدین عباسی و بزرگان دیگری را كرده و می كنند.

موضوع جالب دیگر این است كه دم از بازی كردن با باورها و اعتقادات دینی مردم می زنید. دوست دارم بروید در سطح شهر خود بگردید و ببینید كه باورهای دینی چطور در میان مردم موج می زند. بروید ببینید چطور تحت عنوان رزمایش های مختلف دینداری را به جوانان می آموزند. مرحبا به این دینداری و ایمان. در حالی كه پرواز همای در یكی از تصنیف هایش اینگونه می گوید:

«اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم خدا اینجاست

خدا در قلب انسان هاست

به خود آ تا كه در یابی خدا در خویشتن پیداست».

حال می پرسم: اعتقاد به وجود خدا در قلب و روح انسان بی دینی ست یا ترس واهی از بهشت و جهنم؟

از طرفی فرصتی پیش آمد و دولتمردان ذكاوتمند ما از دستشان در رفته و به كنسرت های ایشان مجوز دادند، چه تقصیری بر گردن آقای همای است؟ چطور ممكن است جوانی كه سال ها در روستایی در شمال ایران زندگی كرده و از كشاورزی و برنج كاری به اینجا رسیده، دستی در پشت پرده داشته باشد و بتواند با ترفند مجوز كنسرت بگیرد؟ اما حالا به شما شاد باش می گویم چرا كه به لطف نظرات شما مجوز كنسرت هایشان در ایران لغو و تمام CD هایشان هم از سطح بازار جمع آوری شده است. (از لطفتان بسیار سپاسگذاریم). اگرچه این مردم هستند كه به ایشان مجوز می دهند نه شما، نه وزارت ارشاد و نه آقای صفار هرندی.

می خواهم بدانم آیا حضور جوانی همچون همای تأثیری در میزان محبوبیت و مقبولیت بزرگانی چون استاد شجریان، استاد ناظری، استاد علیزاده و… دارد؟ اگر هم اساتید بزرگوار از اینكه آقای همای خود را هم ردیفشان خوانده رنجشی در دل دارند شما چرا كاسه ی داغ تر از آش می شوید؟ اگرچه آقای همای هیچوقت این كار را نكرده اند، بهتر است یك بار دیگر مصاحبه ایشان را با رادیو زمانه بخوانید؛ ایشان این جمله را گفتند: «فکر می‌کنم که اولا وظیفه‌ی من است که این کار را بکنم و بعد اینکه ‏وقتی‌ همای یا استاد شجریان یا استاد شهرام ناظری اصرار می‌کنند ‏زبان پارسی را زنده نگه‌داریم، مردم بیشتر حرف شنوی دارند تا از ‏استادان دانشگاه» این بزرگواران آنقدر درایت دارند كه نیازی نیست امثال من و شما دفاعی از حقوقشان كنیم. اگر عزیزان بزرگوار كه بزرگترین سرمایه های فرهنگ و ادب این مرز و بوم هستند نقد و یا پیشنهادی دارند من ایمان دارم كه آقای همای به گوش جان پذیرا هستند و این نشان از منش والا و سعه صدرشان است اگر به این جوان نوپا یاری رسانند. نه اینكه به گفته دروغ یكی از آن كسانی كه در ادامه سخنان شما گفته بود «استاد شجریان» همای را بی استعداد خوانده اند. این آقا لطف بفرمایند مدرك مستدلی برای این یاوه گویی ها ارائه دهند. یا آن دیگری كه بدون اینكه حتی یك بار صدای همای به گوش مباركشان خورده باشد بر پایه نظرات گهربار شما به این نتیجه رسیدند كه همای «بند تنبانی» شعر می سراید. ایشان لطف كنند تصنیف «بگرد تا بگردیم» یا «من از جهانی دگرم» را گوش دهند بعد اظهار نظر كنند، چه قضاوت ساده لوحانه ای!!!

خود شما هم كمی دندان بر سر جگر می گذاشتید و فیلم كنسرت را تا انتها مشاهده می كردید، در میان حضار كم نبودند هنرمندان به نام و شناخته شده مملكت، كه هر كدام به نوعی از افتخارات ما به شمار می روند. آیا اینان نیز دچار اختلال در درك موسیقی ایرانی هستند و فقط شما می دانید كه مولانا چه گفته و شهرام ناظری كیست؟ یعنی همه اشتباه می كنند و شما درست می گویید؟ چقدر جالب! انصاف نیست كسانی را كه نظری مخالف ما دارند را كودن بنامیم. اگر فرصتی دست داده و جوانی هرچند از دید شما جویای نام شعری اعتراضی سروده و توانسته برای مردمش آن را بخواند و جمعی را شادمان كند شما چرا ناراحت می شوید، به نظر من جای بسی خوشحالی است.(شما دوست دارید ناراحت شوید؟ مختارید.) من به شما پیشنهاد می كنم نگران جوانان این مملكت نباشید، صلاح مملكت خویش خسروان دانند، اجازه بدهید هر چه می خواهند گوش دهند و اگر ایرادی به كار آقای همای وارد است تصمیم گیری به خودشان واگذار كنید. اگر از دل سخنی گفته باشند بر دل می نشیند و ماندگار می شوند اگر هم كه غیر از این باشد زمان همه چیز را حل خواهد كرد. اینقدر بی شكیب نباشید.

در پایان باید به این نكته ی جالب اشاره كنم كه به طرز اغراق آمیزی در سخنان شما علاقه شدید به استفاده از اصطلاحات عربی بسیار پیچیده و ناآشنا به چشم می خورد، مثل: «كذا، یاللعجب، تسامح، تساهل،….» طوری كه برای درك متن باید از یك فرهنگ نامه عربی به فارسی یاری گرفت. شاید این تلاشی است برای بزرگنمایی درستی گفتارتان و مقابله با نظر آقای همای مبنی بر پاك سازی زبان فارسی، كس چه داند؟

اگر در این نوشتار كسی را رنجاندم بسیار عذر می خواهم، اما هرچه تلاش كردم بی فایده بود، نتوانستم در برابر این بی عدالتی و بی انصافی سكوت كنم. موفق باشید.

مطالب مرتبط از دید نویسنده :

1- مطلب لس آنجلس تایم در مورد همای

2- مصاحبه رادیو زمانه با پرواز همای

3- درباره کنسرت پروردگار مست

————————————————————–

لنگ نویس:

1- و این داستان ادامه دارد.

2- همان طور که در ابتدا گفتم نویسنده این مطلب یکی از خوانندگان لابدان است، در صورت اجازه ایشان چون وبلاگ ندارند ایمیلشان را هم به زودی اضافه می کنم.

3- نمی دانم چرا دلم می خواد از قول سهراب بگم: چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید!

با سپاس کاوه گیـــــلانی

About these ads

24 پاسخ

  1. 1. کاوه جان نویسندۀ همکار پیدا کرده؟
    2. خطاب به سرکار خانم المیرا:
    الف. دوست محترم، این احمقانه ترین پاسخ ممکن به یک انتقاده که «چون دوست نداری گوش نده» واقعا باید برای سطح درک و شعور شما از صمیم قلب تأسف خورد!
    ب. حقیقتا باید به سواد شما هم عمیقا شک کرد که اون شعر بندتنبانی خوانندۀ محبوبتون رو با این بیت حضرت سعدی مقایسه کردین: «همه عمر برندارم سر از این خمار مستی…» یعنی شما این قدر بی سواد هستین که هنوز نفهمیدین «خمار مستی» یعنی خماری کشیدن برای رسیدن به سرمستی و این از اساس فرق داره با «مست و خمار» (یعنی داشتن هردو حالت مستی و خماری در یک زمان)؟ سوادتون هم که ماشالله نظیر نداره وقتی خماری رو «بالاترین درجۀ مستی» تعریف می کنین!
    ج. اتفاقا بسیار به ما و شنوندگان و مخاطبان ربط داره که هنرمند چگونه از معشوقش سخن بگه، اتفاقا در این زمینه کوچک ترین قصوری مجاز نیست! وقتی خوانندۀ محبوب شما با وقاحت از «معشوقه ای بی بند و بار» سخن میگه، به طور اتوماتیک از جریان ادبیات وزین و سنگین ایرانی خارج میشه
    د. فرمودین خوانندۀ محبوبتون در زمینه ادبیات و آهنگسازی تحصیل کردن و به قواعد عروض و قافیه مسلطن؟ لطفا بفرمایین این کلمات (نمیگم ابیات) در کدام وزن و بحر عروضی سروده شده اند:
    «اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
    پس ای مردم خدا اینجاست
    خدا در قلب انسان هاست
    به خود آ تا كه در یابی خدا در خویشتن پیداست».
    5. نیازی به تأیید یا رد این جناب استاد تازه به دوران رسیده از طرف حضرت استاد شجریان نیست (کما اینکه بنده هم به ضرس قاطع تأیید می کنم که حضرت استاد صراحتا این موجود رو بی استعداد دونستن) چرا که همون طور که در کامنت دیگری به برادرم کاوه گیلانی عرض کردم، هرکس که ذره ای سواد داشته باشه و دوخط (باور کنید فقط دوخط) عروض و قافیه خونده باشه به سرعت تشخیص میده که عیار این بابا چیه و چندمرده حلاجه!
    6. و اما در مورد دسیسۀ حکومت بودن این استاد تازه به دوران رسیده هم موافقم چرا که از خودم می پرسم در زمانه ای که مجوز برگزاری یک کنسرت در ایران به حضرات استادان شجریان و ناظری داده نمیشه و نیروی مزدور انتظامی برای برگزاری 6 شب کنسرت از حضرت استاد شجریان، افتخار موسیقی ایران میلیونها تومان باج می خواد، چگونه یک جوانک بی نام و نشان امکان پیدا می کنه که بدون مشکل در هر نقطه ای از ایران به سرعت کنسرت برگزار کنه؟ لطفا دور برندارین که خب الان دیگه نمی تونه! چرا نمی تونه؟ چون پا رو از خطوط قرمزی که دستگاه ضدفرهنگی جمهوری اسلامی براش تعریف کرده بود فراتر گذاشت و با رسانه های منتقد جمهوری اسلامی مثل VOA، زمانه و بی بی سی مصاحبه کرد.
    ***
    + کاوه جان من همون طور که در پاسخ به کامنت مایسا در وبلاگ خودم هم تأکید کردم، تو رو به جای برادری که هرگز نداشته ام از صمیم قلب دوست دارم ولی اصلا خوشم نیومد ازین که مطلبی تا این حد دیمی و بند تنبونی رو در لابدان منتشر کردی؛ قلم تو ارزشش بیشتر از اینه که همنشین اراجیفی از این دست باشه. فکر می کنم همکار خوبی رو برای وبلاگ نویسی انتخاب نکردی
    اون بخشی که مربوط به منه رو جواب میدم : من هم گفتم و باز هم می گم که تو هم مثل برادر منی ، در مورد انتشار این مطلب المیرا یکی از خوانندگان لابدانه و چون نظرش رو توی ملکوت منتشر نکرد داریوش میم ، من ازش خواستم مطلبی بنویسه و به عنوان یه جواب من براش تو لابدان منتشر می کنم ، خیلی سخت میگیری آرش جان لابدان آش دهنسوزی هم نیست. لطف داری ، در ضمن من کی گفتم که همکار اضافه کردم ؟ شایعه پخش می کنیا :) المیرا بیشتر یه دوسته برای لابدان و من .

  2. درود به همه
    بسیار جای خوشحالی دارد، کاوه عزیز دست خوش، رفتار شما نمادی کامل از دمکراسی و احترام به دیدگاه های متفاوت است، تبریک به شما.
    هر کسی حق دارد حرف خودش را بزند، این از بزرگ منشی و دگر اندیشی کاوه عزیز هست که اجازه دیدن هر دیدگاهی را می دهد، همین برادر گرامی داریوش میم (ملکوت) که داد و هوار راه انداخته که چه، قداست فرهنگ ترک برداشته، آنقدر بی مایه تشریف دارند که دیدگاه ها را گزینش می کنند و شجاعت شنیدن هر حرفی را ندارند.
    باز می گویم خرد، علاقه، خواسته و عشق مردم، وکیل و وصی نمی خواهد، در نهایت این مردمند که همانی را دوست دارند بر می گزینند.
    چی خوشمان بیاید یا نیاید.
    همای چه پدیده باشد یا فاجعه، می خواند و می خواند، اکنون که بسیاری دوستش دارند …
    بسیار حرف ها می شود زد ولی حیف که از حوصله خارج است، با این وجود:
    - آرش جان خواهشمند است زین پس از واژه بندهای پارسی به جای واژه بندهای ابجد استفاده کنید، (ادبیات وزین و سنگین ایرانی) صدمه می بیند.
    - دوست خوبم، کمتر سنگ (حضرت سعدی) را بر سینه بزن، همین بزرگ مرد، نیم نفس زبان پارسی را نزدیک بود بگیرند، با آن گونه استفاده کردنشان از واژگان تازی.
    - آرش جان چرا (معشوقه ای بی بند و بار) نمی تواند باشد؟ خب بسیار کسان را می شناسم با زنان روسپی عروسی کرده اند.
    جسه می اونگهی مزدا

  3. «دوست خوبم، کمتر سنگ (حضرت سعدی) را بر سینه بزن، همین بزرگ مرد، نیم نفس زبان پارسی را نزدیک بود بگیرند، با آن گونه استفاده کردنشان از واژگان تازی»
    ***
    مهران گرامی در سطح درک و سواد و بینش شما همین بس که این طور بی شرمانه دربارۀ استاد اعظم سخن پارسی جامه دری و هرزه درایی کنید. به مصداق اون ضرب المثل معروف، بیش ازین نیازی به پاسخگویی به شما نمی بینم! در پایان، مناسب می دونم جهت اطلاع افراد حقیر و کم مایه ای همچون سرکار به این دو بیت از کلام گهربار استاد سخن حضرت سعدی شیرازی علیه الرحمة تمسک کنم که چه خوش فرمود:

    اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
    تا بر سرش بُوَد «چو تویی» سایۀ خدا
    یارب ز «باد فتنه» نگهدار خاک پارس
    چندانکه خاک را بُوَد و باد را بقا…

  4. درود بر همه
    اول این را بگویم نوشـــــته ی مـــــــــن هیــــــــــچ ربطی به لابـــــــدان نــــــــــدارد. مـــدیر و ســـرپرســت لابــــــــــــدان را هیج پیامـــــــــــدی نیست.
    ارباب بزرگوار «پلنگ صورتی» بسیار سپاسگزارم که مرا «بی سواد، اراجیف گو،با سطح درک و شعور پایین، فرد کم مایه و حقیر» نامیدید.
    آری من نسبت به تازی، تازیگری، تازی پرستی به درستی بی سواد، نادان و فاقد درک و شعورم. همانگونه که تازیان ما را «عجم» نامیدند.
    اشک هایتان را هر چقدر دوست دارید بریزید، من دیدگاه خودم را گفتم. شما خوگرفته اید به همهمه و فریاد، خو گرفته اید به بهانه کردن هر چیزی و بهره گیری از آن و نابودی هر آنچه و هر آنکس که بر خلاف شما باشد، این روش تازیان است.
    من در برابر تازی و تازی گویی بی سوادم.
    فره ورانه مزده یسنو زرتشترش ویدیو و اهوره دکیشو

  5. سلام، اگه مي دونستم نوشتن اين مطلب باعث چنين پرده دري هايي مي شود به تمام ارزش هايم سوگند مي خورم هرگز اين كار رو نمي كردم، خواهش مي كنم اينجا عرصه كارزار نيست، ايده هركس براي خودش محترم است، ولي جالب است من در تمام طول متن با تمام وجود تلاش كردم توهيني به كسي نكنم، و در پايان هم از همه ي كساني كه باعث رنجش خاطرشون شدم عذر خواهي كردم، پس خواهش مي كنم اگر حرفي براي گفتن است با حفظ تمام حرمت ها باشه. كاري نكنيد كه آقاي گيلاني از لطفي كه در حق من كردند پشيمان شوند. باز هم ممنونم.

  6. سلام. شاید متوجه مباحثه من و آقای داریوش م. طی چند کامنت طولانی در بلاگ ایشون شده باشید. به هر حال یه بار دیگه نظرمو اینجا می‌گم. چکیده حرفهای من این بود:
    من تخصصی در موسیقی ندارم. تنها معیار من برای قضاوت احساسمه. به احساس خودم اطمینان دارم و از موسیقی همای (بیشتر از خیلی کارای هم‌سبک خودش) لذت می‌برم. حرفهایی که تو شعرهاش می‌زنه رو هم درک می‌کنم و با خیلی‌هاشون موافقم. دیگه کار ندارم چه معیارهایی رو رعایت می‌کنه یا نمی‌کنه. شاید معیارهای مدنظر آقایونی که مخالف همای هستن دیگه چندان کارایی نداره. هرچند فکر نمی‌کنم موسیقی همای در این حدی که این دوستان شورش می‌کنند، ناقض چیزی که در گذشته بوده باشه. اما در هر صورت تشخیص این مسئله کار من نیست. کار من انتخاب از بین موسیقی‌های ارائه شده است و در حال حاضر همای یکی از انتخاب‌های اصلی منه. کلی هم در مورد مفهوم خوب و بد در هنر جر و بحث کردیم. با تمام این توضیحاتی که دادم آقای د. م. ذره‌ای از موضع خودشون کوتاه نیومدن و همچنان همای رو شیاد، موسیقی‌اش رو مهمل و بندتنبانی و طرفدارانش رو بی‌سواد می‌دونستن. به هر حال این نظرشون هست. هرچند که با کلی فحش و تهمت همراهه. اما آینده مشخص می‌کنه که همای یک هنرمند ماندگاره یا یک جریان زودگذر.
    اما فکر می‌کنم نظیر همین تفکر در دستگاه فرهنگی کشور (برای مقابله با برخورد فرهنگ‌ها که اصطلاح مسخره تهاجم یا شبیخون فرهنگی رو براش به کار می‌برند) وجود داره. تفکری که نمی‌فهمه در جنگ بین دو فرهنگ اونی برنده‌اس که کارکرد اجتماعی بیشتری داره و اگر می‌خوان با فرهنگ غرب مقابله بکنند، بهتره به جای برخوردهای سلبی با مردم، اگر می‌تونن چیز بهتری ارائه کنند. تفکری که به جای عرضه فرهنگ مورد نظر خودش به بهترین شکل ممکن و اجازه دادن به حضور سلایق گوناگون، به جای مردم تصمیم می‌گیره و با ترس و لرز مردم رو از مواجه شدن با فرهنگ‌های مخالف منع می‌کنه. تفکری که نمی‌گذاره فرهنگ طی یک فرآیند تعادلی شکل بگیره و با اعمال نیروی خارجی و حذف مخالف اینی می‌شه که هست.
    تا زمانی که چنین تفکری حاکمه طرح امنیت اجتماعی داریم، جوان‌ها اکثرن رضایا، امیر تتلو و … و گاهی شاید همای گوش می‌کنن، ولنتاین رو جشن می‌گیرن، ماهواره ممنوعه و افرادی مثل د. م. حرص می‌خورن که ما چرا به همای گرایش داریم.
    ببخشید که طولانی شد.
    متشکرم دوست عزیز

  7. در پاسخ به دوست مهربانی که از من خواست به ارباب خجسته آرش جان پاسخ گویم.
    * پا تنو دبیش یِن تَد فیره مزداسچه آرمی تشچه سپن تسچه *

    «ما را با نیروی عشق و محبت از شر بدخواهان حفظ نما ای مزدا، ای سپندارمذ» (خورده اوستا، سروش واژ)

    با کمال فروتنی و احترام در پاسخ به سرکار خانم manbedoonesansoor (من بدون سانسور)
    اگر قرار است بدون سانسور حرفی بزنیم، این است روش آن؟
    دوست فرزانه و بزرگوار باور می کنید که ارباب خجسته آرش خان اگر دست رسی به من داشت پس از کشتن من، کالبدم را می سوزاند و خاکسترم را به باد می داد، که چه، (جسارت به بزرگ ترین و عزیزترین مفاخر این مرز و بوم، به گواهی جهانیان یکی از بزرگ ترین شاعران همۀ دورانها، آستان مقدّس آن حضرت و …)
    به راستی این واژه ها از دهان کی بر می آید؟
    چرا اینقدر بزرگ نمایی، همهمه، فریاد،مقدس نمایی و مقدس سازی …
    چرا؟
    چه کسانی دربرابر پاسخ منطقی و صحیح این چنین می کنند؟
    آدم های متعصب، مرتجع، دیکتاتور و زورگو، همان هایی که با زور می خواهند بر فکر مردم حکومت کنند و تحمل به جز آنچه دلخواهشان است را ندارند. برای ایشان همه چیز مقدس است و جز تمجید و تعریف نباید چیزی گفت …
    بیچاره جز آنچه در سر دارد نمی تواند ببیند و بفهمد.
    ایشان تا به حال هیچ نقدی را نخوانده اند؟ از سعدی، حافظ، مولوی، خیام و … فقط تعریف شنیده اند.
    پیشنهاد می کنم اگر اهل کتاب نیستند کمی وب گردی کنند.
    باور کنید برای بند بند گفته های ایشان پاسخ دارم، به فراوانی و با بهترین مدارک.
    باور کنید ایشان سخت در اشتباهند، خوشبختانه همه چی روشن و اشکار است، من همیشه در پاسخ ها درباره «همای» گفتم (((این مردمند که تصمیم می گیرند))) و گواه این گفته ی من استقبال مردم است. دیگر چه بگویم در برابر «بحث منطقی پیرامون موسیقی و ادبیات»،چه دفاعی کنم که می فرمایند«نتونستن از عهدۀ دفاع بربیان». چه دفاعی؟
    بد یا خوب، سلیقه، خواسته و افکار مردم دفاع دارد؟
    باز می گویم «این مردمند که انتخاب می کنند و خرد مردم وکیل و وصی نمی خواهد». لابد منطق فقط افکار ایشان است و بس …
    من کجا توهین کردم، در کجا فحاشی کردم، به کی توهین کردم؟
    چه توهینی؟ مگر آن بزرگوار تازی شعر نگفته اند، مگر آن ابر مرد فارسی را با تازی مخلوط نکرده اند؟
    فارسی فقط سه درصد آلودگی داشت، پس از آن و امروز رسید به پنجاه درصد.
    من کجا گقتم می خواهم دین دبیره یا پارسی ساسانی را زبان این مملکت کنم؟
    ولی باور دارم باید به فکر و به سوی پالایش و پاکیزگی زبان پارسی باشیم و برویم، که البته بسیاری از بزرگان شروع کرده اند.
    من دیدگاه خودم را گفته ام، هیچکس درباره این بزرگان نقد یا دیدگاه خود را نگفته؟
    باور کنید می توانم نوشته های بسیار بسیار بیاورم (در همین اینتر نت) که از سعدی، حافظ و … نقدها کرده اند و حرف ها زده اند و شاید همگان کم و بیش شنیده یا خوانده اید.
    اما چه سود …
    با که سخن بگویم، جوانی تند خو و نا شکیبا که جز خود و افکار خود یک وجب دورتر را نمی بیند.
    دلمان خوش بود به دنیای مجازی، به جوانان روشن بین و فهمیده، خویشتن دار، معقول و پخته، نسلی که خوب می بیند و خوب می گوید و خوب به پیش می برد.
    به جای صحبت و گفتمان، هر آنچه می شود به یکی توهین کرد، گفته شد …

  8. [...] در جریان جزئیاتش قرار بگیرید دعوت می کنم اینجا و اینجا رو بخونید. خود این بحث چندان اهمیت نداره؛ اما چیزی که [...]

  9. باتشکر از حمایت شما از همای من سکوت هستم و با همین نام مطلبی برای ملکوت نوشتم اگر در وبلاگش قرار دهد میتوانی ببینی همای افتخارو استعدادی برای این مملکت است و باید از او حمایت کرد

  10. [...] دین…معشوقه بازی عرفانی، یک شب در کنسرت همای (بخش دوم)مطلبی از یک خواننده ی لابدان در باب همایاز خود گفتن بهترین چیز است !معشوقه بازی عرفانی، یک شب در [...]

  11. من نه متن رو خوندم، نه کامنت ها رو
    فقط این بیت حضرت سعدی که این روزها میبینم برای توجیه این بیت آقای همای زیاد استفاده معنای دیگه ای داره
    این بیت «همه عمر بر ندارم سر از این خمار همراه با مستی…» نیست!!
    خمار مستی ترکیبی به معنی خماری که در پی مستی به وجود میاد که اصلا ربطی به کلام بی مفهوم آقای همای نداره
    ربطش رو باید از اونی که به کار میبره بپرسیم :)
    نمی دونم چرا همه دوست دارند کارشناس خودشون رو جلوه بدن

  12. بله، همه!
    همینطور شما
    انشالله که شما موفق بشید هم خمار باشید هم مست!
    دوست عزیزم این مطلب رو یکی از خواننده ها نوشته برای لابدان ، من هم نظری دارم در مورد بحث های تخصصی شعر و شاعری ایشون خودشون اگه این طرف بیاد جواب میده
    متشکرم از لطفت :)

  13. همونطور که شما فرموده اید(و درست هم فرمودید) من کارشناس نیستم، پس شما رو ارجاع میدم به غزلیات سعدی، بر اساس چاپ های محمدعلی فروغی و حبیب یغمایی، معانی اشعار از کاظم برگ نیسی
    این کتاب در توضیح بیت مورد بحث در صفحه 629 نوشته:
    تا زنده ام هیچگاه از «خمار این مستی»(شراب عشق تو) به هوش نخواهم آمد، زیرا(ساغر این شراب را زمانی نوشیدم و) عشق تو زمانی در دل من جای گرفت که هنوز به وجود نیامده بودم(شراب عشق تو را در عالم بالا، در مجلس روحانیان نوشیده ام)…
    امیدوارم مفهوم این بیت از نظر شما با مست و می آلود و خمار(مست و خمار) تفاوت داشته باشه
    متشکرم از پیگیریت منتظر جواب از جانب نویسنده باش :)

  14. با درود خدمت جناب آقاي بهزاد هوشمند
    در ابتدا بايد ابراز تاسف كنم از اينكه شما بدون اينكه به خود زحمت بدهيد و لااقل متن را بخوانيد قضاوت كرديد. البته اين رفتار از ما ايراني ها دور از انتظار نيست؛ بگذريم. در مورد بيتي كه از حضرت سعدي آوردم هدفم مقايسه‌ي معناي دو بيت نبود(اگر تمام متن رو مي خونديد متوجه مي‌شديد!) هدف توضيح معناي واژه‌ي خمار بود، كه ظاهرا به مزاج خيلي ها خوش نيامده، خماري كه آقاي هماي از آن سخن مي‌گويند نه آن چيزي‌ست كه شما خيال مي‌كنيد، در زمانه‌اي كه انواع و اقسام افيون به جان جوان ها افتاده كاملا قابل قبول است كه خمار معناي خود را در قياس با آنچه در اشعار گذشتگان از آن استفاده مي‌شد تا حدودي از دست بدهد. همانطور كه در متن بدان اشاره كردم خمار در واژه نامه‌هاي فارسي به معناي مي زده و شراب زده ست،( يعني اونقدر مي خورده باشي كه خمار بشي، واقعن نمي دونم ديگه چه جوري بايد بگم)، حتي اگر معناي خمار چيزي باشه كه دوستان اعتقاد دارند(كسي كه تشنه‌ي مي باشه.) باز هم ايرادي به شعر آقاي هماي نيست، چون كساني كه سري در شعر فارسي داشته باشند حتما نام آرايه‌ي ادبي رو به نام پارادوكس يا متناقض‌نما شنيدند.(پارادوكس= آوردن دو صفت كاملن متناقض براي يك اسم) چه بسيار ابياتي كه با استفاده از اين آرايه‌ي ادبي خيال‌انگيزيشان چندين برابر شده است. بيام به جاي بازي كردن با واژه ها به دنبال معنا باشيم .

    گر مي نخوري طعنه مزن مستان را
    بنياد مكن تو حيله و دستان را
    تو غره بدان مشو كه مي مي نخوري
    صد لقمه خوري كه مي غلام است آن را

    پيروز باشيد.
    متشکرم المیرای عزیز

  15. ظاهرا دیگه در پست مربوط به همای نمیشه کامنت گذاشت. بنابراین من پاسخم رو اینجا میذارم تا هرجور صلاح میدونید منتشر کنید.
    سلام
    در مورد اینکه من کل متن رو نخوندم باید عرض کنم خدمتتون که قسمت مربوط به اون بیت رو خونده بودم
    به هر حال
    اون معنایی که برای خمار نوشتید(نمیدونم از کجا) معنی درست نیست متاسفانه
    خمار: ملالت و درد سری که پس از رنج نشأه ی شراب ایجاد شود.(فرهنگ فارسی دکنر معین، جلد 1، ص 1439)
    البته بنده هم مثل حضرتعالی قبول دارم که نه درست بودن اون بیت جناب همای به این معنی خواهد بود که ایشون بهترینند و نه اشتباه بودنش به این معنی که ایشون باید نادیده گرفته بشند.
    منظور بنده هم از ادامه این بحث فقط روشن شدن مطلب در مورد همین یک بیت بود و بس و نه مشخص کردن مرتبه(و احیانا پیچیدن نسخه) برای جناب همای
    در مورد آرایه پارادوکس هم من یکی حداقل نکته ظریف و خیال انگیزی در مست و خمار نمیبینم(تاکید میکنم این فقط نظر شخصی منه)
    در ضمن من هم فکر نکردم شما میخواید این دو بیت رو با هم مقایسه کنید و خوشبختانه هنوز این قدر ذکاوت باقی مونده که معنی نوشته شما رو درک کنم!
    ممنونم باز هم از پاسختون
    خدا بگم چیکارت کنه :) تو کونگ فو پاندا نظر داده بودی ، نمی دونم چرا رفته بود تو اسپم به هر حال منتظر جواب باش ;)
    ببینم حالا من پینوشه هستم یا هیتلر یا … ؟ :)

  16. با درود
    چند روز ديگه يعني روز بيستم بهمن سالروز تولد آقاي هماي هستش. از همين جا اين روز رو به ايشون و خانواده‌ي خوبشون تبريك مي‌گم و براشون آرزو پيروزي و سربلندي مي‌كنم و اميدوارم در مسيري كه آغاز كردن پرشورتر از هميشه به پيش برن.
    اما اتفاق جالب اينه كه:
    صدا سیما هم هدیه ی تولد آقای همای رو بهشون داد: امشب یعنی هفدهم بهمن ماه سال یک هزاروسیصد و هشتادو هفت خورشیدی درست در ساعت 21:45 چکامه ی «سرزمین بیکران» با صدای همای از شبکه ی سه سیما پخش شد همراه با نماآهنگی بسیار جالب و صد البته بی ربط و عجیب.
    یادتون نرفته که همای اجازه ی برگزاری کنسرت نداره. یکی نیست بگه پس این کار یعنی چی؟؟؟؟!!!!!!!!
    پییروز و سربلند باشید
    بدرود
    سلام المیرای عزیز
    متشکرم که اطلاع دادی و اما اون هدیه ای که گفتی ، از این اتفاقات زیاد میفته فکر کنم این حکایت در مورد خیلی ها پیش اومده باشه. و احتمالا از دستشون مثل بقیه در رفته.
    میگن مملکت صاحب …. :)

  17. كركس و كفتار دارد باغِ ما
    تا بخواهي مار دارد باغِ‌ما
    بلبلان از باغ ما كوچيده‌اند
    جاي بلبل، سار دارد باغ ما
    باغ پهلويي ببين! گُل كرده است
    گُل ندارد، خار دارد باغ ما
    بر دلش داغِ بهاران مانده است
    حسرتِ ديدار دارد باغ ما
    سردرختي هاي ما يخ بسته است
    سرنوشتي تار دارد باغ ما
    بر خلاف آنچه مردم گفته‌اند
    باغبان، بسيار دارد باغ ما
    بوي باروت است جاي بوي گُل
    وحشتِ كشتار دارد باغ ما
    در ميان دهكده پيچيده است
    ديوِ آدمخوار دارد باغ ما
    باغ،تا باغي شود بار دگر
    صد هزاران كار دارد باغ ما
    وصف باغِ ما به «كيوان» رفته است
    يك جهان اسرار دارد باغ ما
    «مرتضي كيوان هاشمي» از دفتر تَركه و تَبر

  18. درود بر دوستان به نظر من ما موسیقی و صدای استاد همای رو شنیدیم درست اما این نمیتونه باعث بشه ما در مورد چامه ها نظر خودمون رو به صورت قطع بیان کنیم و بر درستی ان پافشاری کنیم من بر این باورم که خود استاد بهتر از هرکس میتونه شبهه های بعضی از دوستان رو از بین ببره

  19. پس از گذشت دیر زمانی از فعالیتهای گروه مستان و همای٬ سرانجام با پیشنهاد رادیو ایران٬ برای اجرای برنامه ای زنده با پرواز همای٬ سکوت رسانه ها شکسته شد.
    برنامه ی ارگ جام جم از رادیو ایران٬ روز پنج شنبه ۲۲ اسفندماه٬ ساعت ۱۰ الی ۱۲:۳۰ صبح میزبان پرواز همای خواهد بود.
    در این برنامه گفتگویی با پرواز همای پیرامون شکل گیری و فعالیتهای گروه مستان به همراه اجرای زنده از وی را خواهید شنید
    فركانس راديو ايران: hotbird- 12437MHz- H- 27500KS/s

    http://www.mastan-homay.blogfa.com/

  20. با سلام
    واقعا باید تاسف خورد به حال نسلی که تا یکی پیدا شد و سخنی خلاف زد به راحتی تسلیم می شند و طرف رو برا خودشون خدا می دونند غافل از اینکه ممکنه این تله باشه . در مورد شخصی به اسم همای باید بگم این که تو مملکتی که سر ملت رو بخاطر تفکر می برند خیلی بعیده که کسی بیاد و به این راحتی همه چیزو به باد تمسخر و واضح بگم به باد فحش و ناسزا بگیره و مسئولین هیچی بش نگند ، با توجه به انتخابات ماه های آینده و بزک کردن و خوب جلوه دادن وجه فرهنگی و هنری مملکت در خارج از کشور ایجاب می کرد که کسی مثل همای بیاد وسط که مردمی بشه حالا می خواد این همای تیشه به ریشه موسیقی و اعتقاد ملت بزنه می خواد نزنه بقول یکی از دوستان کسی که بخواد دینش با یه کنسرت بپره بزار بپره ولی فارغ از دین موسیقی عرفانی مارو به لجن می کشه که اینم مهم نیست چون به عقیده ایشان ایران از بعد از اسلام ایران شده و قبل از اسلام رو باید فاکتور گرفت نشانه این باستان ستیزی تیشه به ریشه موسیقی سنتی ایران زدن است که باز به عقیده ایشان کلا موسیقی غنا بوده و فرقی نمی کند که کدام نوع را تخریب کنیم

  21. آقاي هماي كسي هستند كه از موسيقي اصيل فارسي دفاع ميكنند وتوي سروده هاي به ظاهر سنتي شون واقعيت هاي جامعه رو منعكس ميكنند من نه كارشناس موسيقي هستم نه شاعر ولي از سبك اشون دفاع ميكنم چون توي اين دوران كه بازار پر شده از اهنگ هاي رپ و مبتذل پرواز هماي يك نعمته . هر چند ممكنه بعضي از اشعار و اهنگهاشون به مزاج بعض ها خوش نياد.
    متشکرم غزاله عزیز

  22. درود

    «يك افتخار هنري تمام عيار»
    http://www.mastan-homay.blogfa.com/post-38.aspx
    چيزي نمي‌گم، فقط پست رو ببينيد تا متوجه بشيد.
    پايدار باشيد.

  23. درود بر شما و نویسنده این جوابیه
    همیشه در جامعه کسانی هستند که در برابر هر نوگرایی مقاومت میکنند. تنها جرم همای اشتی دادن نسل جوان با موسیقی سنتی است و گناهش گردنی افراخته که در برابر هیچ قدرتی خم نمی شود.
    بسیاری از کسانی هم که چنین بی رحمانه بر همای می تازند، حرفشان از سر حسادت است و فکر می کنند همای جای ان ها را در جهان موسیقی تنگ کرده است. نمونه این ادم ها را زیاد سراغ دارم.
    متشکرم آقای عالی پیام عزیز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: