روزی روزگاری در مطبخ !

همیشه تنهایی را دوست داشتم البته در دوران خردسالی همچون هم سن و سالان از آن فراری بودم. چند روز پیش اهل بیت عزم سفر کردند و من ماندم تنهای تنها…

خیلی وقت بود که فرصت نکرده بودم به خودم فکر کنم و به رفتارم… حالا به چه و که فکر کردم بماند که در پستی خواهم در این باب سخن راند وبه قولی آچار به مغز مبارکتان مطمئنن خواهم انداخت.

از قدیم الایام در خانواده من به شکم پرستی شهره خاص و عام بوده ام و البته فکر کنم شماهم به این نکته پی برده باشید!

روز اول تنهایی برآن شدم تا دلی از عزا بیرون بیاورم و به قولی آستین ها را بالا زدم تا جمعه رویای برای خودم بسازم! خواستم غذای محل در مطبخ پخت کنم که دیدم دردسر دارد و از خیرش گذشتم پس از بالا و پایین کردن بسیار بر ان شدم که کتلت را برای ناهار سلطنتیم آماده کنم!

راستش اگر یادتان باشد که ما حدود چند ماه پیش در این منزل سکنی گزیدیم ، بزرگترین دردسر من این است که من نمی دانستم کدام وسیله را باید در کجا جستجو کنم! از قابلمه و ملاقه و … گرفته تا سیب زمینی و پیاز و… تنها چیزی که راحت توانستم پیدا کنم گوشت چرخ کرده بود! به زور تلفن و آدرس دهی مادر عزیز امکانات پخت غذا را آماده کردم، مشغول رنده کردن سیب زمینی بودم که برای تعجیل در کار نوایی را هم از خودم سر میدادم که فکر کنم همسایه روبرویی بنده خدا به خاطر همین مساله برای مدتی به مسافرت رفت! نوبت پیاز که رسید دیدم نوای بزمی لذتی ندارد پس شروع کردم به خواندن ترانه ای از داریوش تا هم با پیاز خوانایی داشته باشد و هم تنوعیبه زندگی شادم داده باشم !

غذا که آماده شد شروع کردم به لمباندن و جای همه را خالی کردم! راستی اگر حمل بر خودستایی نباشد معمولا کتلت ها اینجانب بسیاز خوش طعم از آب در می آید و آن هم به خاطر خلاقیت وافر من در سال شکوفایی ملی است! به عنوان مثل آبلیمو و روغن زیتون یکی از افزودنی هایی است که من استفاده می کنم در کتلت ! البته به میزان لازم! امیدوارم که تازه عروس هایی که این مطلب را می خوانند جوگیر نشوند که …

خلاصه فکر کنم چهار وعده کتلت خوردم و یک شب و روز هم با تخم مرغ به سر بردم چون وقتی برای آشپزی نداشتم ! شب آخر هم که با کمال شرمساری کنسرو قارچ و لوبیا نوش جان کردم! همه این مطالب یک طرف و شستن ظروف هم طرف دیگر! عذابی بس عظیم بود که فکرش را که می کنم از زندگیم سیر می شوم ! یادم باشد که اگر زمانی خواستم ازدواج کنم اتمام حجت کنم که عمرا ظرف بشویم ! به هر جان کندنی بود هر شب از ساعت 12 تا 1 بامداد ظرف می شستم! شاید تعجب کنید که مگر یک نفر چقدر ظرف می تواند کثیف کند؟ راستش من به اندازه یک لشکر ظرف کثیف می کنم ، مخصوصا اگر آشپزی هم بکنم که اوضاع بدتر می شود! چون برای هر امر از یک وسیله استفاده می کنم و …

نکات اخلاقی !

راستش خیلی تنها بودم در دوران زندگیم ولی این بار فرق داشت، چون احساس می کردم که باید فکر کنم که واقعا تنها هستم وکسی نیست که کارهایم را انجام بدهد… حس جالبی بود و از همه بیشتر بخش کوچکی از دردسر های زن ها را تجربه کردم و البته به خصوص مادرم و راستش را بخواهید شرمسارم از خودم که بعضی اوقات به خاطر غذا چه قشقرقی که به پا نکرده بودم…کارهای داخل خانه بسیار سخت و طاقت فرساست و از همین جا به همه بانوان وبلاگستان خسته نباشید ویژه می گویم چون معمولا ما مرد ها کاریبه جز غر زدن بلد نیستیم! و در پایان هم باید بگویم باید در شرایط سخت قرار بگیریم تا قدر داشته هایمان را بدانیم.

—————————————–

لنگ نویس:

1- راستی یادم رفت بگم که نمی تونستم وسایل رو سر جاسون بذارم دوباره ، چون یادم نمی یومد جاش کجا بود، یا جا نمی شد سر جاش !

2- بودن یا نبودن، به نظر شما کدوم مهمتره ؟

3- الان که دارم این پست رو منتشر می کنم شکمم میگه: غوووووور !

با سپاس کاوه گیــــــلانی

10 پاسخ

  1. امروز ظهر از اینا داشتیم ولی سلیقه ت خوبه ها. وقتشه شوهر کنی
    نوش جون!
    اون هم به روی چشم😉

  2. پسر تو دیگه رسیدی باید شوهرت بدن فردا حیف میشی ا🙂
    شما لطف دارین😉
    روش فکر می کنم😉

  3. حالا اون چيزي كه درباره شمالي ها به حديثه گفتم رو قبول نداري لاقل اين يكي رو قبول كن كه شمالي ها عجيب شكم پرستن 🙂
    اون چیزی که به حدیث گفتی زاییده ذهن احمقانه بعضی هاست که خودت هم اگه فکر کنی مفهمی منطقی حاکم نیست برش و هر کسی بود رد می کرد همچین چیزی رو ولی شکم پرست بودن رو تا حدودی قبول دارم ، چون تنوع غذایی زیاده و البته خوشمزه هم هستن دیگه نمیشه کاریش کرد😉

  4. همه اینا رو خودت پختی پسر ؟ تو که خیلی بیشتر از من بلدی که ((=
    من و رستم با هم پختیم😉

  5. عمو هوشنگ ضعف میکند😀
    خدایا مرا ببخش❗

  6. دمت گرم، کلی با دیدنش گشنم شد🙂
    دست پخت آقایون یک چیز دیگس !
    قربونت😉

  7. یه زنگ میزدی میومدیم کمکت می کردیم ( تو خوردن)
    من تو هر چی شریک بشم تو غذا با هیچ کس شراکت نمی کنم🙂

  8. دوست عزیز
    غربت نچشیده ای که این سوسول بازی ها رو بذاری کنار. ساعت 7 شب بیای خونه و تازه دست بکار بشی واسه غذا درست کردن واسه شامت و ناهار فردات. اینجاست که مفهوم نو آوری رو یاد میگیری. مادر گرامی بنده هم به عمر خودش فرمه سبزی در نیم ساعت، ماکارونی در 10 دقیقه برنج آبکش در 10 دفیفه لوبیا پولو در 20 دقیقه درست نکرده بود، که این جناب روشهایی برای همه اینها ابداع کردم. تازه آنهم با چه کیفیتی دوستان ما از اقصا نقاط عالم که تا به امروز در عمرشان یک غذای درست حسابی نخورده اند می خورند و حالی میبرند.
    البته این خلاقیت خاص شما نیست ما هم دستی در ابتکارات غذایی داریم😉 ، غربت نچشیده ایم ولی خوب دیگه😉
    باشد که رستگار شویم❗

  9. PizzaPizza برای همین وقت هاست😀
    اونجا مال ازما بهترونه😉
    کباب سگیه زیر شهرداری روترجیح میدم😉

  10. خیال میکردم فقط منم که اندازه ی یه لشکر ظرف کثیف میکنم!!!
    و اما انصافاً شمالیها ذائقه ی خاصی دارن ، بی اف سابق من بچه رشت بود ، اینه که میدونم هر غذایی رو هم نمی پسندن …
    همیشه دست بالای دست بسیاره😉
    این بی اف چیه ؟ خوردنیه ؟ تو جیب جا میشه ؟ هر چی هست خوشم میاد ازش که هر غذایی رو نمی پسنده😉
    اوووووو سابق ؟!
    خدا بیامرزدش پس😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: