اندر مصائب اسباب کشی {پرده اول}

جای هیچ کس رو خالی نخواهم کرد! دیروز اسباب کشی داشتیم! اول بگذارید که به گذشته شیرین تر از جانم برگردم… وقتی که کلاس اول بودم صاحب خانه شدیم و قبل از آن مرارت های اسباب کشی خاطره ای نداشتم. تا اینکه بعد از هفده سال، زندگی در خانه آبی {چرا آبی توی لنگ نویس می گم} اهل خانه بر آن شدند که رخت را بر ببندیم و مسکنی جدید اختیار کنیم! پس خانه آبی {که هنوز هم دوستش می دارم} را با تمام خاطرات شیرنش فروخته و دردسر اجاره نشینی را به جان خریده والبته تصمیم به ساخت و ساز گرفتی! بعد از گذشت یک سال خانه جدید آماده نشد، دو ماه زمان احتیج داشتیم و صاحبخانه {سیمکش بی فانوس} مهلت نداد و همچون کودکی که بادکنکش را برادر بزرگش از روی حیادت ترکانده لابه سر داد که من آلونک را می خواهم! پدر ما هم که همچون خود من اهل منت و اجز و لابه نیست فرمود: چیز لق خودت و خونه ات!

به هر حال من دانستم که روزی بس سخت و طاقت فرسا در انتظار من است! از آنجایی بنده حقیر دستی در ورزش جودو دارم انتظارات هم از اینجانب در حد تیم ملی بوده و جایی برای دودره بازی و فرار باقی نمی ماند! تمام اسباب کشی یک طرف و جمع آوری وسایل شخصی هم همان طرف! شب قبل ا ز اسباب کشی همچون گاو نری که در مزرعه شخم میزند در باشگاه تمرین نموده و خسته و کوفته {از نوع قلقلی} به خانه دردسر ها {اسم این خونه که خدا رو شکر دیگه خونه ما نیست} بر گشتم، شب را آسوده بر بالین نهادم تا فردا عازم میدان نبرد شوم، نبردی سخت با میز و تخت و مبل و …

خلاصه سرتان را درد نیاورم بدترین بخش اسباب کشی در شمال فکر می کنم جا به جایی رخت خواب ها باشد از آنجایی که شمالی ها مهمان پذیر خوبی هستند رختخواب به وفور در منزلشان یافت می شود! پس مجسم کنید که چه دهنی از بنده حقیر سرویس شده! هر چند که نیروهای کمکی هم رسیدند ولی دهنی را که سرویس شده را نمی توان کاری کرد!

نا گفته نماند که منزل جدید ما در طبقه سوم و منزل گذشته هم در طبقه اول بود {عشق بود خانه آبی را که ویلایی بود و دلباز}

هم اکنون که این پست را می نگارم تمامی بدنم بوی خوش عرق را می دهد و سرم هم پر است از لابدان های پشت بام خانه دردسر ها! تصاویر زیر هم بی ربط نیست به اسباب کشی {شاید هم باشد}.

تصویر فوق اتاق من در خانه آبی! {دوران چکش}

تصویر فوق هم اولین روز های سکونت در خانه دردسر هاست!

این هم میز کار بنده حقیر در اولین روز اسباب کشی است {آن تصیر پیش زمینه هم حکایتی دارد که در اولین فرصت بازگویش می کنم}

قسمتی از کتابخانه کوچک من قبل از جمع آوری!

کتابخانه ای که شکمش سفره شده {جابه جایی کل خانه یک طرف این اتاق هم یک طرف}

اولین ساز دوران کودکی و آخرین سازم که در پشت اولین سازم پنهان شده! و گوشه ای از رختخواب هایی که باید بسته بندی می شد!

این اولین تشک خواب من بود، البته در شب اول اسباب کشی هم شد تشک خواب من! خاله خانم بنده وقتی این تشکم را دید ناخوآگاه به یاد خرابکاری های من روی همین تشک افتاد! مادر جان نقل کرده که من یک بار در دهان خودم روی همین تشک چیز کرده بودم!

قسمتی از دیوار اتاق خانه دردسر ها که نشان از خیلی چیز ها دارد!

این هم لوازم پیرایش بنده حقیر! البته آن منگنه را فاکتور بگیرید!

———————————————————–

لنگ نویس:

1- بخش دوم هم به زودی می نویسم!

2- به قول بچه ها من واترکستم {یعنی ترکیدم}

3- دوستان و همکاران لقب عبدالله ترکه رو بنده دادند، دلیلش رو هم خودم نمی دونم چرا!

4- خونه آبی رو هم توی قسمت دوم در موردش توضیحات می نویسم!

5- این پست هم تقدیم میشه به همه اونهایی که منتظر شرح حال نویسی بنده بودند و از کتاب نویس های من خسته شده بودند {به خصوص فنسی، علیرضا و سالومه شایگان}

6- نمی دونم چرا این طوری {انشای کلمات} شد! چطور بود ؟

7- این اسباب کشی هم یکی از دردسر های این ماه بود که تقریبا به خیر گذشت!

12 پاسخ

  1. سیر تکاملی مانیتور!
    و چشمان تیز بین محراب !

  2. خوش بختانه تا به حال مجبور به اسباب‌کشی نشدم، اما تو امر خیر بردن بار خیلی شرکت کردم، البته بیشتر نظارت و حضور در صحنه وگرنه قابل بار بردن نیستم! :))
    خوب نظارت هم کاری بس سخت و ملال آور است !😉

  3. به به… این شد!
    بابا چه گوارا!!
    منم یه زمانی خیلی عکس مکس به دیوار اتاقم میچسبوندم… ولی الان فقط یک جمله قشنگ رو زدم بالا سرم! شاید یه روز ازش عکس گرفتم و پابلیشش کردم!
    خیلی جالب بود! منتظر پرده دومش هم هستم!
    موفق باشی …
    من و ارنستو خاطراتی بس شیرین با هم داریم !

  4. به به
    آدیداس رو عشق است ….
    خیلی جالب بود
    خودت رو عشقه عمو جون

  5. درود بر شما جوانمرد و خسته نباشی
    منزل نو مبارک اخوی🙂
    مثل همیشه و بهتر از همیشه نوشتی که بسیار خشمان آمد. ای ول.
    هر سال خانه تکانی نوروزی و تابستانه و زمستانه مادر جان ما دنیایی دارد، که بلا به دور در این چند سالی که زندگی کردیم اسباب کشی نداشتیم که همون خانه تکانی برایمان کفایت می کند، وای اگر روزی اسباب کشی کنیم ;-(
    شما لطف داری و از این دردسرها عنایتی به ما نمی کنی وگرنه داش کاوه، اگر چه مانند شما از بازوان ستبر برخوردار نیستیم ولی هی خب … ما همش گفتیم چاکرتیم و دربست در خدمت شما.
    منتظر پرده دوم این اسباب کشی هستم (پرده چیدمان) که خود دردسری دیگر است هیچ چیز جای خودش نیست و کلی باست سلیقه به خرج داد تا چیدمان مورد نظر انجام شود.
    بازم می گم هستیم در خدمت شما.
    روزگار به کام
    خوشحالیم که خوشتان آمد !

  6. 1+17+7= ؟؟؟؟؟ حتمن واسه همین ریاضی ضعیفت اخراج شدی!
    تو توی دهنت چیز میکردی؟! بابا هنرمنــــــــــــــــــــــــــــــــد D:
    خوب چیه مگه !؟

  7. وینستون چرچیل ( تف به روحش ) میفرماید سه بار اسبابکشی بسان یک بار آتش سوزیست . واقعا گاو نر میخواهد و کاوه گیلانی یا همان عبدالله ترکه یه به قول خودم کاوه عبدالله ترک اصل گیلانی . کاوه جان کمنیست بودی ما نمیدونستیم اون «چه» چیه به دیفال میگیرن به جرم محاربه با خدا (جرم معروف کمنیستها ) میندازنت اوینا حالا ببین کی بت گفتم . با اون منگنه سیبیل هاتو میچسبونی که میگی پیرایشیه . منتظره پرده ی دوم هم میمانیم .
    پرده دومم هم که اکران شد😉

  8. سلام.
    اسباب کشی همیشه یکم دردسر داره.
    بقیه خونه رو نمیدونم ولی این » قسمتی از دیوار اتاق خانه» رو کاملا هستم باهات.
    با تشکر.
    مطمئنی یکم دردسر داره ؟
    در مورد دیوار هم خوشحالیم که همصدایی با ما !😉

  9. […] روز نخست اسباب کشی را دیدید که بر کاوه وردپرس چه گذشت ! شب خسته و کوفته همچون خرس گریزلی به خواب رفتم و بی خبر از اینکه فردا چه خواهد شد! شب هنگام خواب هر چقدر گشتم نه تشک نه پتو و نه ملحفه … پس تشک دوران کودکی را برداشته و افتان و خیزان به اتاق بهم ریخته رفته و سر در گریبان فرو برده و به هر دردسری بود شب را به صبح رساندم!{بگذریم که روده هام تا صبح یخ کرد} […]

  10. بعد از خوندن معکوس دو پست اخیر دارم فکر میکنم عیالت کجای این اسباب کشی حضور داشته؟!!
    اگه منظورت بانو ماست باید بگم که ما هنوزز مزدوج نشده ایم ! خونه باباش بود البته صبحش اومد و کمک کوتاهی کرد ولی بند جیم رو اجرا کرد😉

  11. […] جمعه اسباب کشی داشتیم به خانه جدید که بالاخره تمام شد. + + حکایت اسباب کشی قدیمی را […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: