لذت پیروزی و تجربه شکست!

از چند روز قبل گفته بودم که می خواهم برم مسابقه انتخابی استان، ولی دو روز قبل از مسابقه هم توی باشگاه و هم اینجا تکذیب کردم شرکت کردنم رو. به هر حال شب قبل از مسابقه توی باشگاه تصمیم گرفتم که حتما برم، هم برای کوچ(coach) کردن بچه ها هم اینکه توی وزن خودم مسابقه بدم!

شب تا ساعت 11 تو باشگاه نکته می گفتم و نکته می شنیدم، تا رسیدم خونه شده بود 12 شب! صبح جای همه خالی رفتیم مدرسه جودو، که توی مجتمع ورزشیه یادگار امام رشته، وزن کشی از ساعت 10:30 شروع شد، من سر وزن بودم 81 کیلو فیکس! قرعه کشی ها انجام شد، اولین مسابقه (بهترین مسابقه ام بود) با یکی از بچه های همشهری گجمو بود.

حس و حال من در قبل از مسابقه: ساعت 1:45 دقیقه اعلام کردند که مسابقات از ساعت 2 تا 2:30 برای ناهار و نماز تعطیله، من یه حسی ته دلم می گفت خدا کنه که مسابقه من بعد از 2:30 باشه، در همین حال که داشتم با خودم کلنجار می رفتم و گرم می کردم، از پشت تریبون اعلام کرد در وزن 81 کیلوگرم… لباس هر دو نفر ما آبی بود و من چون اسم دوم بودم، باید لباس سفید می پوشیدم، پس جیک ثانیه یکی از بروبچ بامرام لباسش رو کند و من آماده رزم شدم! رفتم رو تاتامی ( تشک مخصوص جودو ) به قول بچه ها فیس تو فیس بودیم، من خنده می کردم ولی رقیبم مثل برج ذهرمار می موند! از داور ها خبری نبود! فکر کنم پنج دقیقه معطل داور ها شدیم تا بالاخره حضرات تشریف آوردن، استرس وحشتناکی داشتم! قبل از مسابقه بچه ها خودم به همه روحیه می دادم و یه جورایی نقش روانشناس رو براشون بازی می کردم ولی خودم کسی رو نداشتم… حتی کوچ هم نداشتم چون وحید رفیق شفیقم رفته بود حوزه انتخابات مامور بود، شهاب هم که مریض بود خونه خوابیده بود!

حس حال در هنگام مسابقه: داور وقتی فرمان شروع داد، اولین برخوردی که با حریفم داشتم استرسم ریخت و یه جورایی سبک شدم، نامرد دستش رو پماد زده بود و از هر حرکت ضد ورزشی که بلد بود استفاده می کرد، داور هم که نمی دید، من خنده ام گرفته بود که یعنی یه مسابقه اینقدر مهمه که آدم روح اصلیه ورزش رو زیر سوال ببره، هر چند که زدن مشت زیر چون هنگام گرفتن یقه جزء تاکتیک های جدا نشدنی مبارزاته ولی …

به هر حال فکر کنم توی دقیقه اول از من یه یوکو ( امتیاز متوسط ) گرفت من هم دو تا کوکا ( امتیاز کم) و دو تا اخطار هم به حریف عزیز تحمیل کردم، تا دقیقه چهار فکر کنم بازنده بودم، حتی یه بار هم در حالت ایسایکومی( بیست و پنج ثانیه توقف) قرار گرفتم که نجات دادم خودم رو ، فکر کنم سی ثانیه مونده بود که وقت تموم بشه، با یه ترکیب حریفم رو ایپون (ضربه فنی کردم )، خیلی لذت بخش بود، رفقاش که بیرون تشک بودن بد جور توی برجکشون خرد…

به هر حال مسابقه بعدی با قرعه استراحت مواجه شدم، و نیمه نهایی رو به سلامتی باختم، ولی رده بندی رو زدم و سوم شدم! مسابقات بعدی دیگه چیزی به نام استرس وجود نداشت!

درسهای مسابقات دیروز و گذشته :

1- هیچ لذتی شیرین تر از پیروزی نیست!

2- هیچ پیروزی بدون تلاش بدست نمی یاد!

3- هیچ تلاشی بی ثمر نمی مونه!

4- غرور کاذب بدترین آفتی که یه شخص میتونه بهش دچار بشه!

5- همیشه دست بالای دست بسیاره و هیچ وقت نباید از حریف ( حتی اتفاقات زندگی) ترسید و شونه خالی کرد چون همون طور که من از حریفم می ترسم، حریفم هم از من میترسه!

6- همیشه ضربه اول حرف آخر رو نمی زنه!

7- با توجه به بند چهارم، تاکید می کنم نه تنها در مسابقات ورزشی، بلکه در مسابقه زندگی هم به هیچ وجه نباید مغرور شد!

سه نفر اول مسابقات انتخاب شدند برای اردو، ولی من به دلیل مشکلات متعدد درسی و کاری میدان رو برای بقیه خالی کردم، چون هدف من از ورزش سلامتیه نه اینکه برم و قهرمان بازی در بیارم، مهمترین چیز فعلا مسابقه ایه که با زندگی گذاشتم، هر چند یه بار ایپونش کردم ولی نامرد دو بار بد جور ایپونم کرد، بدی جودو اینه که اگه مجری فن خودت باشی و حریفت بدل بزنه امتیاز به حریف میدن!

——————————————————–

لنگ نویس:

1- حس خوبی دارم، و امید برای ادامه دادن همین مسیر!

2- دست چپم بد جور ضرب خورد، نوشتن هم به زور انجام می دم!

3- رشت هوا خیلی گرم شده!
4- اطلاعاتی اندک از ویکیپدیا در مورد ورزش شیرین جودو را از اینجا به دانسته هاتون اضافه کنید!

5- فیلم مسابقه اولم رو با موبایل گرفتن دارم، دیدنش خیلی حال میده! مادرم دیشب وقتی داشت فیلم رو میدید انگار که مسابقه پخش مستقیم نگاه می کرد، می گفت: می پسره بوکوشته(پسرم رو کشت) در صورتی که اون بنده خدا داشت می خورد!

6-اشتباه یوکو رو نوشتم یوکا که بد سوتییی بود! گجمو توی کامنتش حسابی تابلو کرد من رو در همین لحظه نصفم بدنم  آب شد!تا من باشم که پست هام رو کامل بخونم! کامنت ها رو هم فردا جواب می دم! تنبلی هم بد دردیه!

با سپاس کاوه گیـــــــلانی

14 پاسخ

  1. سلام
    تبریک میگم با آسیب دیدگی که داشتی باز خوب درخشیدی ایول داره موفق باشی و سر فراز.
    قربونت حاج احمد گل گلاب

  2. سلام مرد به ظاهر برنده🙂
    خوشحالم که هم وزنیم و خوشحالتر خواهم شد که یه روزی با هم بیافتیم » هرچند سن و سالمون بهم نمی خوره » و یه حالی بهت بدم تا اینجا برای کسی » همشهری من » رجزخوانی نکنی😉 و حتی حاظرم دو تا یوکو » به قول شما یوکا » هم بهت آوانس بدم تا ببینم بعد تو دفتر خاطرات چه خواهی نوشت ؟
    دوست داریم.
    درود
    منظورت از مرد به ظاهر برنده رو نگرفتم! من واسه همشهریت رجز نخوندم با کمال خونسردی ایپونش کردم، من همیشه پایه مبارزه و مسابقه ام، حالا چه بهتر که از دیار انزلی باشه، سن سال هم مهم نیست ( من هنوز هم تو دلم می خواد بدونم چند سالته 40؟ 50؟ 60؟) در مورد اون یوکا هم اشتب شد، سپاس از مچ گیریت، بند 6 لنگ نویس هم توضیح دادم، حالا نمی خواد زیاد ولخرجی کنی در زمینه آوانس، من هم به خاطر سن و سالت بهت یه وازاری آوانس می دم، هر چند که عقیده دارم جودو میشه یک لحظه بوده و هیچ کس نمی تونه خودش رو از قبل برنده بدونه😉 . راستی آوانس دیگه ای هم که می تونم بهت بدم اینه که اگه تا سه دقیقه ایپونت نکردم تو برنده بشی😉 . البته گفته بودم توی همین پست که باید از غرور کاذب دوری کرد ولی این رو هم اضافه می کنم که از همین جودو یاد گرفتم که در مقابل یه مغرور نباید هیچ وقت عقب نشینی کرد!
    من هم دوستت دارم ولی نه به اون شدت که تو دوستم داری😉

  3. mersi az commentet man linketon kardam
    خواهش می کنم، من هم همین کار رو کردم

  4. سلام آقای کاوه . خوشحالم از اینکه می بینم بعد از اون مطلب داغی که در مورد خلیج فارس نوشته بودید بازهم اون نامه رو امضا کردید. نه در مورد عصبانیتم در پست جدید هم که فرموده بودید برازنده یه جامعه شناس نیست ، حق با شماست اما زمانی که بعضی مطالب به زندگی شخصی اینجانب لطمه وارد می کند رفلکس های ناخوشایندی را هم از طرف من به همراه خواهد داشت . ممنونم از این که مرا لنک کردید من هم شما را لینک کردم چرا که مطالبهایتان مفید است در این پستتان هم با توجه به شرایط کنونی علم در مدارج بالا همه نوع خوشبختی را به همراه خواهد داشت به شرط آن که جایگاهمان را خیلی خوب بشناسیم و از توانمندیهایمان نهایت استفاده کنیم. با تشکر
    درود فرناز خانم
    لطف کردی که اومدی به لابدان و سپاسگذارم ازاینکه لابدان رو لینک کردی. شناختن جایگاه، به نکته خیلی مهمی اشاره کردی…

  5. البته نظری که دادم مربوط به پست قبلیتون بود ، در مورد این پستتون تو هر شکست و پیروزی رازی نهفته هستش که وقتی که به این راز دست یافتیم لذت هر دو حتی شکست رو هم می شه حس کرد .
    همیشه شکست داری رازه ولی پیروزی برای سنجیدن جنبه افراده، شاید اون هم یک راز باشه، ولی برای من شکست همیشه تجربه همراه داشته تا لذت😉

  6. اصلا با ورزش کار ها حال نمی کنم
    لطف داری داش رضا

  7. 81 کمه، برو بالا جای محمود رو بگیر🙂
    امیدوارم همه جا موفق باشی
    من به همین وزنم قانع هستم، من غلط بکنم بخوام جای محمود رو بگیرم، از نوجوانی محمود میران برام اسطوره بود، یواقعا یه ورزشکار نمونست، نه تنها ورزشکاره هنرمند هم هست. امیدوارم بتونم یه روز از نزدیک ببینمش و باهاش تمرین کنم
    سپاسگذارم داش کمال، من هم برات آرزوی موفقیت می کنم

  8. به به همه جورشو تو وردپرس داشتیم الا ورزشکار اونم از نوع قهرمانش🙂
    خسته نباشی، ان شاءالله قهرمانی المپیکتو ببینم کاوه جان.
    لطف داری خانم دکتر، والله من به قهرمانی استان قانع هستم، برای هرچیر باید تلاش کرد، من تا همین قد تلاش می کنم که قهرمان استان بشم.
    باز هم سپاسگذارم

  9. 1. آفرین به گجمو که تخصصش در تیکۀ غیر مستقیمه
    2. پسر تو محشری!
    من اسمش رو میذارم، الطاف ملوکانه🙂
    من کاوه ام گل برار😉

  10. من آدرس پستی ات را می خواهم.راستش نمی توانم گاهی،مثل همین پست حرف دلم را بزنم.اگر آدرست را برایم نفرستی برمی گردم و حرفم را همین جا می زنم و بعد دیگر ما مقصر نیستیم و نگویی که بی انصاف بودم که این طور دارم بوق می زنم،نیمه شب،زیر پنجره ی همسایه و خلاصه از این حرف ها…
    می خوانمت.می بینمت
    برات میل زدم، ببینم چی شده که این طوری شده!

  11. با بهترین ارزوها
    کاوه جان خسته نباشی و امیدوارم همیشه پیروز میدان باشی.
    خب من واژه های ورزشی بلد نیستم ولی یه زمانی مدیر داخلی یه مجله بودم و خوب میدونم که در بسیاری از موارد اشتباه چاپی یا تایپی وجود داره به هر صورت همه اشتباه می کنند.
    روزگارت خوش و سربلند زیی
    درود
    لطف داری ، اتفاق دیگه میفته!

  12. کاوه عزیزم
    خیلی به من محبت داشتی و اقعا از لطفت متشکر م اما این پستت ز یبا بو د مخصوصا آن قسمت که ر اجع به ماد ر ت گفتی یاد ماد ر خو د م افتاد م آخر مادرم همشهری شما است و مثل همه ز نان پر مهر خطه شمال پر از محبت و انسانیت است امیدو ار م در مسابقه ز ند گی همیشه طلائی باشی
    خواهش می کنم تورج جان، لطف داری و سپاسگذارم

  13. جودو گفتی من رو یاد آرش انداختی… (آرش میر اسماعیلی)
    چون یه زمانی باهاش رفیق بودم…
    من 5 سال تکواندو کار کردم و دان 1 دارم… راستش خیلی به درجه و اینجور چیزا اهمیت نمیدم و سعی میکنم بیشتر کیفیت کارم رو بالا ببرم… البته الان یه 2 سالی هست که دیگه کار نمیکنم… دیروز یکی از بچه ها به زور من رو برد باشگاه… البته تکواندو نه… بدنسازی… آخه مدتیه که هیکلم خیلی داره تابلو میشه و شبیه به این پشت میزی ها شدم…
    نکات جالبی هم گفتی… عین استاد جکی چان…! :دی
    برارا قوربان…
    تکواندو کاری پس! ای ول. ما هم توی خونه دو تا تکواندو کار داریم، هر وقت دعوا می گیریم کلی خسارت می زنیم به خونه!
    لازم شد ببینمت حتما…
    برارا قوربان و هم خوب اومدی😉

  14. ما یک معلم ورزش خیلی وقت پیش داشتیم که جودو کار بود. میگفت اگه رو تاتامی اگر طرف رو بزنی بکشی هم اشکال نداره! خودش شصت پاش شکسته بود. نشون داد ها! راست میگفت؟ تا حالا چند نفر رو کشتی؟!
    من هم ضرب زیاد خوردم، کتفپ، زانو، شصت پام هم شکسته در رفته چهار سال پیش، به قول بچه ها بیمارستانم! اکثر جودو کار ها همین طورین، درب و داغون… چون صد درصد مبارزاتش و هیچ وسیله حفاظتی نداره!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: