کاوه در دوران کودکی!

چند روز پیش داشتم اتاقم رو تمیز میکردم اتفاقی یه عکس از دوران کودکی رو پیدا کردم، روز بعد توی ویلاگ یکی از همشهری ها دیدم که عکسی از دوران قدیمش گذاشته، پس برآن شدم که خاطراتی از گذشته رو زنده کنم! حوصله و وقت روتوش کردن عکس هارو نداشتم، ببخشید به بزرگی خودتون. در آینده باز هم از این عکس ها میذارم.

×اینجا که معلومه کجاست، دریای خزر و این هم یه قایقه، این ناخدا رو هم که می بینین خودمم!

×این عکس شاید یکی از تاریخی ترین عکس های موجود درآلبوم های خودم باشه، سمت راستی خودمم و سمت چپی هم نازلی! طبق معمول من به آینده امیدوار و خندان و خانم هم معلومه چطوریه دیگه!احتمالا دوسال دیگه دوباره میریم همین جا عکس بگیریم!(مازندران، فکر کنم پارک سی سنگان باشه)

×این هم همون جاست، من همون موقع از دستش فرار کردم ولی پنج سال پیش پیدام کرد!

× اینجا خونه ایه که من به دنیا اومدم توش، اسم محله دباغیان و یکی از چند محله قدیمیه رشته(تا آبان صبر کنین تا داستان بدنیا اومدنم رو هم بخونین)

×من هنوز هم همین طوری می خندم!

× به قول یکی از دوستان من رو بعد از این عکس تیربارون کردن!(به رنگ آبی و قرمز توجه کنین!)

لنگ نویس هم ندارم!

با سپاس کاوه گیــــــلانی!

34 پاسخ

  1. سلام
    اوه بچگی ها !
    آپم .

    درود
    آره بچگی ها …

  2. چه تپل بودی!! 🙂
    اون عکس روی بال مرغابی سیسنگان نیست، ولی نوشهر هست، دقیقا یادم نیست کجای نوشهر بود، چون اول تو یکی از میدانهای شهر بود و بعدش بردنش جای دیگه و الان هم سالهاست که نابود شده!
    ولی احتمالا پارک کنار فرودگاه باشه که الان پیست کارتینگ شده!
    تپل بودم…
    البته الان هم دارم می رم به همون دوران! از 66 کیلو رفتم 73 کیلو الان هم 81 کیلو!
    یعنی مرغابیه نیست؟!
    سپاس از اینکه گفتی کجاست.

  3. چقدر با مزه ای.خنده ات جالبه با تمام وجوده…

  4. عشق فوتبالم که بودی!
    اون زمان هندبال می زدم!

  5. من از اون عکس سومی خیلی خوشم اومد. اگه اونجا بودم حتما لپت رو می کشیدم
    لطف داری، اتفاقا اینقدر لپم رو کشیدن همه آب شد D:

  6. حجم توپ سه-دوم خودته ! موش بخوردت.
    موش کور بخوردتم که نفهمه چی داره می خورهD:

  7. سلام
    عکس های جالبی هستش چشم های شیطونی داری بلا خندتم که دختر…شه الان هم که تناسبت هیکلت بر قراره امیدوارم که همیشه لبخند قشنگت رو لبات باشه
    فکر کنم بین همه وردپرسی ها تنها وردپرسی که من رو دیده از نزدیک جارچیه! احمد جان لطف داری

  8. نیگا کن میخنده لپش عین دخترا چال میندازه
    چیزی نمیگم سکوت اختیار میکنم همه چی گویاس
    با انگشتات صد تا شنا میری قبول ، با این لپات چیکار میکنی که نگم دخترونس؟ ها؟
    ای مرگ! تو زنده ای پس؟!
    در مورد لپ باید بگم که لپ دختر ها مثل لپ من چال میندازه!

  9. خوبی؟
    خوبه که تو منو می فهمی رفیق.
    بابت پست قبلیت حسابی دهنم آب افتاد من می میرم برا زیتون پرورده… حالا حقت هست این تعطیلی های خرداد رو با دوست جون بیایم سرت خراب شیم یا نه؟

    ببین کیف کردم این عکس ها رو دیدم… خوش به حالتون که کودکی مشترکی باهم داشتین. این به نظرم قشنگ ترین شکل ازدواجه… یه مدت طولانی همدیگه رو نبینن بعدش دوباره یاد خاطره های کودکی و …. خلاصه سفره عقد و این چیزا!!!

    شاد باشی رفیق. سلام مخصوص من رو هم به عیال محترمه برسون.
    شکر خدا خوبم، به لطف همه دوستان
    مگه تو جنی همین الان من اونجا بودم!
    والله ما هنوز ازدواج نکردیم اگه خدا بخواد فکر کنم تا یک سال یا دوسال دیگه( بستگی به من داره که شروطی که برا تعیین شده رو انجام بدم) در مورد خراب شدن هم خیالی نیست، بچه می ترسونی؟
    در مورد فهمیدن هم مطمئنم دوست جونت از من بیشتر درکت می کنه. می دونی من خودم از زوج ها جوون خیلی خوشم میاد(خودم سختی خیل یکشیدم تا اینجا رسیدم) حال می کنم دونفر با هم خوشن و …

  10. خوندمش. ختم به خیر شد یعنی اینکه الان نامزد هستین دیگه انشالا؟؟ آره؟ خدارو شکر.
    می دونی اشکم در اومد …. من بر خلاف ظاهر تخس و حرف ها و اعمالم خیلی احساساتیم.
    برا اولین بار وقتی بجز در حالت درد جلو دوست جون گریه کردم بهم گفت : می دونی اصلن به روحیاتت نمی خوره که گریه کنی…
    آرزوی کوفتی چندمم بود … نمی دونم . اما مطمئنم ارزش عشق و علاقه یه زوج خیلیییییییییییی بیشتر از آرزوی بچه دار شدنه. مطمئنم اون دیگه عشق واقعیه نه خودخواهی آدما برای دیدن محصول مشترک خودشون یا همون بچه. اوکی؟؟
    بله هستیم، دردسر زیاد داریم ولی خوب هستیم دیگه…
    یکی از دلایلی که خوب می فهمم حس و حالت رو خیلی شبیه خانم خودمی، اون هم یه چیزی تو مایه های خودته!
    در مورد بچه هم فعلا فکر نمی کنیم تا ببینیم بعد چی میشه…

  11. وااااای چقدر با نمک بودین!
    من یا اون دختر زشته؟! D:
    لطف داری مریم خانم

  12. عذاب وژدان نداری ایده ی منو دزدیدی…! :دی
    هنوزم همونجا هستین؟! (دباغیان)؟!
    ولی خداییش گوله پَسَر بودیا…!
    پیرشی…
    ذکر منبع کردم که ره! D:
    نه الان دروازه لاکان میشینیم محل کارمم که لاکانیه و جاده تهران.
    راستی دانشجوی کجایی تو ؟
    در مورد گول پسر بودنم هم باید بگم تو هم خوب چیزی بودی D:!
    دمت گرم

  13. ا …
    چه باحال!
    لپ منم سوراخه!
    تو همه ی عکسام!
    من و تو یه تفاهم اساسیه دیگه هم داریم فقط خودت می دونی(فلسفه اسم وبلاگت)! راستی دست چپ که نیستی؟!

  14. بابا کوچولو، عمو فدای اون عکس با توپت بشه !!!!!!
    خیلی قشنگ بودی !!!!
    منم که همیشه هر جا نظر میدم عکس بچگی هام باهامه !!!
    اگه خواستی منم ببینی، تو صفحه خودم می تونی یه لینک ازم پیدا کنی……..

    توپت منو کشته 😦
    لطف داری عمو هوشی!
    می دونم تو هم بامزده بودی
    این توپه باعث کشتن خیلی ها شده D:

  15. ماشاا… چه ناز بودی ! بخورمت :دی
    حالا این نازلی خانوم چیکارته ؟ خانومته ؟

    من لینکت کردم
    لطف داری مرجان خانم.
    فکر کنم هم چیزمه! یکی دوسال دیگه رسما میشه! D:
    من هم میلینکمت!

  16. به من میگن دانشجو بعد از این!
    نزدیک هستی تقریبا… چون من نزدیکای توشیبا هستم…!
    دم خودتو داییت گرم…!
    این از این به بعدش یعنی چی ؟
    ای ول پس همسایه ایم D:
    آخ گفتی دایی…

  17. به این چال لپ میگن ( چال زنخدون) خانواده من همشون از این چال ها دارند. در بین شمالی ها زیاده و خیلی هم بامزست و همه دوست دارن.
    از عس های تو و سارا ( نازلی) مشخصه که همیشه تو به حال فکر می کنی و آدم بیخیالی هستی اما نازلی بر عکس تو همیشه به آینده و اتفاقاتش فکر مینه بهش میاد آدم منتقی باشه… تو عجولی اما نازلی صبور…تو عشقت تندتره اما نازلی آرومه و با عقل پیش میره احساسات بهش غلبه نمی کنه…و آخرش این نازلیه که باید آب باشه و شما آتیش…
    اینا رو از عکساتون حدس میزنم
    حالا کاوه جان بگو آیا درست چهره شناسی و روانشناسی کردم یا نه ؟
    آرزو می کنم که با هم خوشبخت بشید و هیچ وقت دوریه همو نبینید.
    و ما یه عروسی دعوت بشیم >>> (خجالت) :smily

    توی خانواده فقط من این طوری در اومدم، بی خیال که نه ولی خواب (اون هم همین رو میگه)منطقی هم نه زیاد البته شاید!عجول بودن رو که خوب اومدی ( دهن ملت رو سرویس کردم) آب و آتیش رو هم فکر کنم خوب اومدی!
    ای شیطون زدی تو خال! دعوتت می کنم (گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم)

  18. روزگارت همیشه خوش
    کودکی …
    نازلی داره به آینده با ژرفای بیشتری نگاه میکنه و شما داری به مشکلات می خندی که این یکی از برتری هات هست.
    نازلی داره شما رو با شگفتی نگاه میکنه که این جوان عاشق از چی می گریزه ؟

    D-;
    دیر و سربلند زیی
    روزگار شما هم خوش
    کلی خندیدم به این تفسیر
    ای شیطون!

  19. سلام لابدان عزیز :
    چهره شما نشون میده که خیلی شر بودید ! و البته بامزه
    درسته یا نه ؟
    درود
    من فرشته بودم! (البته هنوز هم همین مسئله رو رعایت می کنم » شر بود» )
    به قول یکی از دوستان من پر دردسر ترین بچه ای هستم که یه پدر و مادر می تونن داشته باشن!
    کملا درست گفتی

  20. سلام
    سوال سختی پرسیدی چون خودم شخصا هنوز به مرحله ای نرسیدم که توی این دسته بندی ادم ها قرار بگیرم هنوز در طی مسیرپیشرفت هستم البته تحصیلی (البته بازم اگه لیاقتشو داشته باشم و همت کنم )
    ولی از خدا میخوام اگه به هر دو پیشرفت رسیدم قبل از اون جنبه و ظرفیتش رو بهم بده تا تنها به ظاهر آدما اکتفا نکنم و قضاوت کنم .
    تا بعد
    با همت موافقم نسرین خانم! منتظر باش تا آینه عبرت رو بنویسم!

  21. بسیار لذت بردیم!!
    چی
    از چی؟؟
    آهان
    به به شیخ عزیز
    چه عجب، دیدم اینجا روشن شده، لطف کردی
    از چی ؟؟
    هیچی !

  22. دست چپ کدوم میشه؟همونی که باهاش مینویسیم؟یا اونی که باهاش غذا میخوریم؟یا اونی که…. !
    میثم تو منحرف ترین وردپرسی هستی که تا به حال دیدم! D:

  23. این عکس ها هم غمگینم کرد و هم شاد شدم.شادی به خاطر دوباره دقیق شدن در شور و شادی معصومانه ی کودکی بود و غم…نمی دانم شاید سهم من از کودکی همان سیلی های بامدادی بود که چرا می ترسیدم از کوچه های تاریک و تار بگذرم و به نانوایی بروم؟من آن وقت ها یعنی از پنج سالگی پادوی نانوایی حاج رحیم بودم که خدا رحمتش کند ، او هم دست سنگینی داشت.حالا می گویم نکند برای بچه ها همه ی دست ها سنگین باشد؟
    می بینمت.می خوانمت
    درود
    سپاسگذارم دوست عزیز
    خدا حاج رحیم رو بیامرزه ولی …
    همه دست ها برای بچه ها سنگینه

  24. چقدر شیرینه تجدید خاطره و بازگشت به کودکی

    همیشه شاد باشی
    لطف داری اشکان جان

  25. 1. بیبی عجب بچه تپل مپل و تو دل برویی بودی ها… خوشگله!
    2. معلومه که بچه سرزنده ای بودی ولی پررو نبودی
    3. به به؛ به به… عشق ساده و زیبای کودکی؛ امان! (من مال خودمو گم کردم؛ الان باید دانشگاهو تموم کرده باشه…)
    لطف داری گل برار، سرزنده بودم( تا پررویی چی باشه D:)
    قسمت هر چی باشه همون میشه…

  26. لپ کشانی و پنجه فراخ ..!
    به به !

  27. دلم نیومد
    یه بار دیگه اومدم لپتو بکشم 🙂

    اگه قابل بدونی لینکتون کردم
    لطف داری ، این چه حرفیه؟ من هم لینکت می کنم عمو جون

  28. خیلی باحال بودی.ازاون بچه های توپولو.این عکسا رو آدم میبینه هوس می کنه یه عکس هم از بچگی خودش بذاره
    نظر لطفتونه مریم خانم
    اتفاقا من هم چون عکس محمد رضا رو دیدم انگیزه شد برام !
    خوشحال میشم شما هم این کار رو بکنی تنوعیه واسه خودش

  29. عاقبت به خیر بشی الهی !
    همه عاقبت به خیر بش!

  30. نیستی ؟؟!
    هستم، چطور مگه؟! کجا ؟!

  31. […] فکر کنم این عکس های قدیمی دیدنشان بد […]

  32. بچه جان بیا کنار، میوفتی تو آب
    + بقیه عکسا!
    کوچولو
    شنا بلتم 🙂

  33. […] ما قبلا این بازی ایام کودکی را انجام داده بودیم ولی چون دعوت […]

  34. […] حرف های خوانندگان najmeh در فراز و نشیب تهسی…aMiN در فراز و نشیب تهسی…مهران در فراز و نشیب تهسی…Mohsen در فراز و نشیب تهسی…از زندگی در دو قدم مانده به ص…تورج عاطف در فراز و نشیب تهسی…سروش در فراز و نشیب تهسی…محراب در فراز و نشیب تهسی…فراز و نشیب… در بدون عنوان !فراز و نشیب… در کاوه در دوران … […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: