من و دوستان وردپرسی!

به عادت روزانه مشغول وبچرخی بودم که دیدم در وبلاگ یکی از هم محلی ها باز هم جرو بحث کوچولویی در گرفته که برای من ناراحت کننده بود، هر چند قبلا هم همچین اتفاقاتی افتاده بود ولی دلیلی ندیده بودم که در این مورد چیزی بنویسم، پس با من باشید …

پنج سال پیش اولین وبلاگم رو در پرشین بلاگ ثبت کردم، می نوشتم از دلم و خوشحال بودم تا اینکه به خاطر اتفاقاتی کناره گیری کردم، باز هم به رسم زمونه شروع کردم به نوشتن، توی یک محیط جالب و دوست داشتنی که البته هنوز هم دارم می نویسم، حالا چرا اینها رو گفتم:

هر کس باید بدونه که چرا می نویسه! به عنوان مثال من با نوشتن داستان زندگیم شروع کردم ولی کم کم خودم رو پیدا کردم و تصمیم گرفتم که تغییر روش بدم و به جای اینکه این و اون رو ببرم زیر سوال حداقل کاری رو که می تونم انجام بدم! برای زنده کردن گذشته…

برام یک چیز خیلی مهم بود و اون چیزی نبود جز تعداد بازدید کننده که اکثر وبلاگ نویس ها به این مسئله توجه می کنند! در اثر گذشت زمان با داشبورد آشنا شدم و آرزو کردم که یک بار رقم محبوبیت لابدان تک رقمی بشه! ولی وقتی دیدم که یک سری وبلاگ ها به خاطر حسادت بعضی از دوستان از داشبورد حذف شدند این آرزو رو بوسیدم و گذاشتم کنار.

به هر حال کاری ندارم به بقیه حاشیه ها، در کِل جامعه ی ورد پرس چند تا از ورد پرسی ها با من دوست هستند و به من سر می زنند به قول قدیمی ها هر رفتی هم یک آمدی داره، از دید من هر کدوم از این دوستان نکات مثبت و منفی دارند مثل بقیه آدم ها که متاسفانه بعضی اوقات نمی دونم چی میشه که بعضی از بچه محل های ورد پرس به هم گیر میدن و باعث دلخوری میشن، البته خوب به هیچ کدومشون نمیشه خرده گرفت که چرا این کار رو می کنن، به هر حال من تصمیم گرفتم که خصوصیات دوستان وردپرسی رو اینجا از دید خودم بیان کنم.

توی این مدت چند ماه شخصیت های جالبی برخورد کردم که بدون هیچ ترتیب بعضی ها که خیلی برام جالب بودن رو نام می برم :

1- مهرنوش محتشمی: خانم محتشمی علاقه خاصی به کوتاه نوشتن داره و جزو بهترین وردپرسی هاست من بزرگترین مشکلی که با خانم محتشمی داشتم استفاده زیاد از » ! » بود که باعث میشد فرض کنم این خانم یک مقدار عصبانیه ولی بعد فهمیدم که به خاطر علاقه به این » ! » استفاده می کنه، در اگثر وبلاگ ها اثری از خانم محتشمی دیده میشه و در کل چهره محبوبیه در ورد پرس، نقدی بر ایشون ندارم چون محدوده کاریش کاملا مشخصه و مسیر خودش رو میره.

2-رضا عظیمی: جوونی که به نظر من خودش هم نمی دونست از دنیا چی میخواست ولی کم کم داره روبه راه میشه و از حرافی بیخود داره دست برمیداره، البته باز هم به جاده خاکی میزنه! در کل من رضا رو دوست دارم چون همیشه واسه کَل کل سرش درد می کنه. جزو اولین وبلاگ های ورد پرسی بود که سر می زدم همیشه فراز و نشیب داره یک بار مطلبی می نویسه که فکرش رو هم نمی کنی مال یه جوون باشه ولی بعضی اوقات هم خیلی… به هر حال رضا هم محبوب بین وردپرسی ها ونکته جالبش اینه که خیلی خوب وبچرخ میزنه!

3-گجمو: شخصی که اول فکر می کردم یک جوون بیکار باشه که صبح تا شب کارش اینه که از باباش پول تو جیبی بگیره و وبچرخ بزنه ولی بعد فهمیدم که نه اینطوری ها هم نیست، گجمو چند سالی از من بزرگتره و متاهله! در ضمن اهل انزلیه، کارش هم در دنیای واقعی درسته! البته اخلاق خاصی داره که به خاطر همین اخلاقش تا به حال با چند نفر دعوای لفظی کرده، حتی کار به جاهای باریک هم کشیده ولی در کل توی دنیای مجازی گجمو خیلی به خودش می نازه که زیاد پسندیده نیست ولی خوب چه میشه کرد هر کس اخلاقی داره و توی این دنیای بزرگ باید همه با هم کناربیان دیگه! گجمو خیلی زیاد وبلاگش رو دوست داره و نمی تونه ازش دل بکنه یادمه از داشبورد که حذف شده بود خیلی ناراحت بود، البته حق هم داشت چون خیلی واسه وبلاگش زحمت کشیده بود، به هر حال گجمو رو یه عده دوست دارن و یه عده هم سایش رو با تیر می زنن، گجمو هم جزو خوب های ورد پرسه که همیشه با خواننده هاش رابطه خوبی داره البته منهای اونهایی که تندروی می کنن!

4- پلنگ صورتی: تازه با هم آشنا شدیم، انتقاد کردن رو دوست داره و مخصوصا زیر ذره بین بردن افراد رو، چیز زیادی از شخصیتش نمی دونم ولی حس غریبه بودن رو ندارم باهاش و مثل برادرم می مونه (من برادر ندارم) تازه یه جمع ورد پرسی ها اضافه شده ولی توی همین مدت کم شیطونی زیاد کرده، مطالب خوبی هم می نویسه فکر کنم رشته تحصیلیش اقتصاد یا یک چیزی توی همین مایه ها باشه. صورتی هم اهل بگو و بخنده ولی به نظر من اگه یه خورده این نقد خودش رو کنترل کنه بهتره!

5- شیخ الشیوخ نادرالدین شاه: بزرگترین مشکل من و شیخ علاقه ایشون به محسن نامجوست که من سایه این کلاغ رو با تیر میزنم! دست به قلمش خوبه و در کل همه بچه هایی که میشناسنش دوستش دارند، شیخ هم جزو منتقد های گجمو به حساب میاد ولی گجمو و شیخ با هم درگیری نداشتند، شخصیت شیخ برای من یک مقدار مجهوله ولی در کل یکی از بهترین نکات شیخ توجه به بقیه ورپرسی هاست که همیشه اگه یکی غیبت داشته باشه به خوبی متوجه میشه و یادی ازش میکنه. ارتباط خوبی هم با بقیه داره و اگه نظر سنجی بگیرن در مورد محبوترین وردپرسیها مطمئن هستم که شیخ جزو ده نفر اوله.

از همه این حرف ها بگذریم می رسیم به حرف خودم، واقعا ناراحت میشم میبنم که داره بین دوستان تفرقه میفته یا به هر دلیلی جروبحث می کنن! به عنوان یک عضو کوچک از وردپرس فارسی قصد نصیحت ندارم ولی اگه کسی نقد داره به روحیه طرف مقالب نگاه کنه بعد نقدش کنه، در ضمن طرف مقابل هم اگر نقد شد ناراحت نشه و به خودش نگیره، خیلی از اوقات چون ما نوشته های هم رو می خونیم حس نویسنده رو به خوبی درک نمی کنیم و دچار سوتفاهم میشم، به عنوان مثال من خودم هر وقت » ! » میذارم تاکید می کنم ولی خانم محتشمی فقط به خاطر استیل نوشتنشون از این علامت استفاده می کنن، پس به نظر من همیشه نقد تند رو نسبت به طرف مقابل در جمع بیان نکنین و چون باعث دلخوری میشه و دردسر …

خوب امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم! در اولین فرصت چهره ای که از این دوستان در ذهن من وجود داره رو روی کاغذ میارم، البته من نقاشیم اصلا خوب نیست ولی اینجا چهاردیواریه اختیاریه! پانویس هم ندارم فقط نکته مهم طبق معمول اینه که« نظــــــــر شخصی است و هر گونه نقد و سوال و جواب آزاد!»

Advertisements

10 پاسخ

  1. مطلب جالبي بود ولي كاش منو هم نقد مي كرديد !!!
    با نظري كه نسبت به بقيه داشتيد تقريبا موافقم مخصوصا آقا رضا !
    بي صبرانه منتظر نقاشي شما هستم نقاشي يا كاريكاتور ؟
    اما درباره نقد بايد بگم كه خيلي ها معتقدند كه نقد اگر سازنده باشد هيچ نيازي نيست كه مراعات چيزي را بكند اما من به عنوان كسي كه زياد با مردم سر وكار دارم معتقدم كه در نقد بايد رعايت احساسات فرد مقابل هم بشه چون ما به عنوان دو انسان با هم طرف هستيم و هر كس هر چقدر هم كه صادق و روراست باشه بايد رعايت احترام و عواطف بقيه را هم بكنه !
    به هر حال خيلي از لطفتون متشكرم !
    موفق باشيد !
    درود
    والله شما میانه رو هستید و نوشته هاتون هم منطقیه به غیر از رضا عظیمی با شخص دیگه ای درگیری نداشتید البته اگه بشه اسمش رو درگیری گذاشت، در مورد کاریکاتور یا نقاشی بودنش نمی دونم چون من اهل فن نیستم فقط می کشم همین، خودتون بعد نظر بدین که چیه، مهمترین نکته ای که گفتید همون احترام به احساسات افراده که باید رعایت بشه، باز هم سپاسگذارم که تشریف آوردین.
    بدرود

  2. دوستان وردپرسی :
    مهرنوش محتشمی :
    همسر آقای زمانی ، مرگ را به باد میاره ! در خبر ها آمده آقای زمانی همیشه از «!» به عنوان هوی خودش یاد می کنه ! زنی که به اصرار همسر وبلاگ نویس شد و کم کم همسر را به خاطر وبلاگ نویسی از یاد برد !در خبر های خصوصی آمده است بعد از قطع گاز منزلشان و تبعید آقای زمانی به سرمای زیر صفر
    از آقای زمانی اطلاعی در دست نیست!
    .
    رضا عظیمی :
    مردی که می نویسد! اتفاقا گاهی وقت ها از دستش در می ره و خوب هم می نویسه ! به همین دلیل عذاب وجدان گرفته و اقدام به خودکشی می کنه و چون طبق معمول نجات پیدا می کنه !! بر سر نحوه ی خودکشی با خانم محتشمی درگیری پیدا می کنه ! و در همین راستا خانم محتشمی نحوه ی صحیح خودکشی را آموزش می ده تا آقای عظیمی دفعه ی بعد راحت تر نجات پیدا کنه !
    .
    گجمو :
    پیرمردوردپرس ! با فیلتر شکن شروع کرد و بعد به عکس هایی که در جوانی از گوشه و کنار ایران گرفته بود رسید ! تا در بالاترین به کمک ما !! داغ شود ، طبق اظهار نظر اعضای خانواده ی گجمو ، تنها رسالت گجمو بعد از پایتخت قرار دادن انزلی در زندگی ، حذف وبلاگ های بی ناموسی از وردپرس است در همین راستا هیچ وبلاگ بی ناموسی نیست که گجمو سر نزده باشد !!!
    .
    پلنگ صورتی :
    طبق شنیده ها بعد از تماس با اعضای ورد پرس و گرفتن پول هنگفتی از ایشان اقدام به تعریف و تمجید و … از وبلاگ موردنظر و نویسنده اش می کنه ! و بر طبق همان شنیده ها بعد از این عمل پلنگ صورتی وبلاگ مورد نظر افت شدیدی پیدا می کنه و برای جبران این اتفاق صورتی در اقدامی بی سابقه شروع به فحش دادن به وبلاگ می کنه و …
    .
    کاوه گیلانی :
    در یک اظهار نظر جنجالی به محسن نامجو لقب کلاغ داد تا دشمنی خونین شیخ الشیوخ را برای خودش خریداری کنه !!
    در همین راستا طرفداران محسن نامجو با سرکردگی شیخ الشیوخ با انواع سلاح گرم و سرد راهی گیلان شدند !
    .
    شیخ الشیوخ :
    اینقده خدااااا ست !! خیلی خدا ااااست !

    یا شیخ خوشحالم که سرزدی، در مورد خودم باید بگم که حتما در مورد این محسن نامجو می نویسم تا بدونی که چرا باهاش بدم، در ضمن سپاه من از سراسر دنیا اومدن گیلان چون این حاج محسن شما کارهای جیمی هندریکس و نیروانا رو کاور کرده … و به فجیع ترین شکل ممکن به نظر دوستان اجرا کرده! البته ببخشیدا دست خودم نیست اون لحظه که شنیدم آهنگ ها رو بد جور قاطی کرده بودم.به هر حال من دوست دارم و زمین خوردتم.

  3. البت مزاحی بیش نبود !!
    میدانیم…

  4. جالب بود.منم از وقتی اومدم وردپرس یه جورایی احساس کردم وارد یه جامعه با سلیقه های مختلف شدم.موافقم که درگیری و دلخوری اصلان نباید پیش بیاد و اگه کسی نقدی هم می خواد بکنه عاقلانه می تونه این کارو انجام بده بدون دعوا و درگیری.البته من تاحالا دعوا و درگیری ندیدم تو وردپرس.اون جزو برترین های وردپرس شدنو هم بیخیال شید.منم خیلی وقته بیخیالش شدم.مهم اینه که آم برای رضای خدا وبلاگ بنویسه!!!این نوشته شیخ هم آخرش ود.به قول خودش خدا بود
    درود به مریم خانم
    شما هم از دوستان خوب لابدان هستید، در مورد نوشتن در راه رضای خدا موافقم باهاتون و دارم همین کار رو می کنم به قول دوستی اول خدا ، دوم دل خودم

  5. سلام رفیق. به کامنتت پاسخ داده شد. ممنون که صورتی جون رو مورد لطف و عنایت خودت قرار دادی (یا شیخ از شما هم متشکرم) در مورد نقد باید عرض کنم به نقد همه جانبه و بی رحمانه ایمان دارم و به همین خاطر از همه دعوت می کنم خودم رو هم نقد کنن (از شما هم ممنونم رفقا). در مورد پول سلفیدن از وردپرسی ها باید تاکید کنم که کاملا درسته و از این رهگذر نون صورتی جون بد جور توی روغن افتاده به طوری که بیا و ببین! البته زیر ذره بین بردن بلاگرها هم دقیقا به همون دلیلیه که شیخنا فرموده و به راستی ایشون چه شناخت جامع و مانعی از بلاگرها دارن… خداوند باری تعالی سایه ایشان را بر سر ما محفوظ داراد…
    درود
    نقد بی رحمانه خوبه ولی به شرط اینکه طاقت نقد شدن هم داشته باشیم و خوشحالم که تو داری، راستی اگه موافق باشی در مورد سلفیدن وردپرسی ها یه حساب مشترک بزنیم! در مورد شیخ هم باید بگم که واقعا دوست داشتنیه چون هیچ وقت من ندیدم کسی رو رنجونده باشه و همین یک دنیا ارزش داره. به قول شاعر » دل شکستن هنر نمی باشد تا توانی دلی به دست آر« خوشحالم که سر زدی همین جا اعلام می کنم من با تو پیمان برادری ورد پرسی می بندم صورتی عزیز!
    این هم یه جورشه دیگه.
    بدرود

  6. ای لابدان..ای مظهر شرف…ای گذشته زجان در ره نقدت…عظیمی،صورتی،گجمو، محتشمی … جفت پا رو صورت هممون تو می پری…. ز ما تو را درود…زما تو را سلام…!

    بدترین بلای آسمانی در وبلاگ نویسی می دونی چیه؟ اینکه خواننده تو هربار که قدم رنجه می فرماید و پا به خانه مجازی تو می گذارد با این انگیزه وارد شود که مطلبی را بخواند که خودش دوست دارد . و اگر احیانا تو از قالب های مورد عنایت مخاطب خود عدول کنی ، این عملکردت را نشانه ضعف تو پندارد . هرچند که از نقد نمی ترسم ولی فکر می کنم دچار این بلای آسمانی گشته ام.
    در وبلاگی که قرار نیست تم نوشتاری خاصی داشته باشد، از IT چیزی ننویسد، آماتور بازی هم درنیاورد ، همواره خوب نوشتن کار سختی ست .
    من کی باشم که جفت پا بپرم رو صورتت، باید صحبتی با صورتی بکنم تا اون نقدت کنه بفهمی نقد یعنی چی ! من فقط حرف دل زدم همین! در ضمن تو در مقابل خواننده هات مسئولی درضمن من فقط نظر شخصی رو گفتم همین.
    مواظب باش ندزدنت با این همه استعداد در زمینه نابود کردن ترانه های انقلابی(دونقطه دی) .

  7. کاوه عزیز :
    تو خونوادهٌ تقریباً مرفهی دنیا اومدم،اما مادر عزیزم از کودکی به من فهماند » همیشه مدیونشم » که باید از بچگی تلاش کرد تا بجایی رسید و با اینکه بعد از 3 فرزند دختر یکی یک دونه پسر خونواده بودم » الان نیستم » کار کردن مستقیم رو از بچگی به من آموخت یعنی از کلاس ابتدایی » بستنی چوبی فروختن ، باقلی و….» و با اینکه این مادر عزیز و مهربان خود بیسواد بود همیشه مشوق من در درسها بود و هیچوقت هم شاگرد دوم کلاس نشدم و همیشه اول و همه درسها هم 20 .
    سالها از پی هم آمد و رفتیم دانشگاه و بعد تو دنیای واقعی تر یعنی بازار کار! اونجا » پتروشیمی اراک » برای اولین بار بود که فهمیدم چیزی به نام دوم و سوم و چهارمی هم وجود داره،اما برای من قابل قبول نبود و یه جورایی تو ذوقم خورد! یا می بایست می رفتم و قید همه چیز رو می زدم و یا اینکه با همین روند ادامه می دادم…….
    بسم الله گفتم و بعد از چند ماه تلاش مستمر » 6 صبح سر کار بودم تا 12 شب اون هم اجرایی و روز جمعه هم تا 4 بعدازظهر کار می کردم » معاونت بخشی رو به من سپردند که خدا را شکر تا به امروز هر جا کار کردم،یا رئیس بودم و یا معاون.
    وردپرس دومین جایی بود که قدم به دنیای مجازی داشتم،یعنی یک ماه تو بلاگر بودم و بعد اومدم اینجا،باور کن هنوز که هنوزه خیلی از مفاهیم وبلاگ » منظورم برنامه نویسیه » رو خوب بلد نیستم،اما دارم تلاشم رو می کنم تا جایی که علاوه بر پی اچ پی می خوام سیسکو هم بخونم » امیدوارم بدونی چیه؟ »
    کاوه عزیز :
    من با کسی دشمنی ندارم،اما به این راحتی هم به کسی اجازه نمیدم تو کارهای من دخالت کنه،حتی تو دنیای غیر مجازی.
    سال 85 تو نیروگاه هسته ای نظنز با یکی از مدیران ارشد درگیر لفظی پیدا کردم،حفاظت و اطلاعات مرا خواست و به نوعی به من فهماند که باید بروم و عذر خواهی کنم. بخدای محمد و به جانم تنها فرزندم قسم، گفتم دوست دارید برای شما کار خواهم کرد و این پروژه را به اتمام خواهم رساند دوست هم ندارید،یا علی مدد، من رفتم و روزی رسان خداست و به هیچ احد و ناسی سر تعظیم فرود نخواهم آورد.
    کاوه عزیز :
    ای کاش دور و برت رو خوبتر نگاه می کردی،چون گجمو تو دنیای مجازی یک آدم معمولیه،اما آزاد،ولی کسان دیگری هم تو وردپرس تشریف دارند که خیلی به خودشون می نازند و فکر کنم شما هم چون میانه رو هستید و شاید هم یه جورایی احساس ترس کردید و جرات قلم زدن در باره اونا رو نداشتید.
    از شیخ عزیزم بسیار ممنون و سپاسگزارم که تو بالاترین هم هوای پیرمرد بداخلاقی چون گجمو را داره.ا

    موفق تر از همیشه باشی
    خوب گجمو از خیلی چیزها گفتی و درد دل کردی، من هم میگم مثل خودت:
    از آخر شروع می کنم، من منظورم این بود که میشه نقد کرد البته اگه شناخت وجود داشته باشه، من توی این چند ماه خوب شناختمت و می دونم که چه خصوصیاتی داری، توی این دنیا دلیلی برای ترس وجود نداره، تازه اگر هم داشته باشه من کله خر تر از این حرفام که به خاطرترس حرفم رو نزنم، کاملا قابل درکه برام حس وحالت که توی نطنز داشتی، نمی خواستم به هیچ وجه از خودم و تخصص اصلیم بگم ولی من از 14 سالگی شروع به کار کردم توی یک شرکت کامپیوتری، کار اصلیم هم کامپیوتره، مدیر فنی یک شرکت خصوصیم، کارشناس کامپیوتر یکی از دانشکده های دانشگاه گیلان هم هستم،الان هم بیست ودو سال سن دارم . در مورد این پست هم منظ.رم فقط این بود که همدیگر رو دوست داشته باشیم وگیر ندیم به هم همون طوری که مریم خانم گفت
    … !

  8. وقتی شما حتی نتونستید سن منو درست تشخیص بدین » گجمو فقط چند سالی از من بزرگتره و…. «،چطور توانستید همه خصوصیاتم را فقط از روی مطالب و کامنت ها تشخیص بدین !؟
    تو اون کامنت قبلی نخواستم بهت بگم » آخه بیست بار کامنتم رو تغییر دادم تا به کسی برنخوره! » شناختت در مورد من اشتباه بوده،اما الان میگم.
    موفق تر از همیشه باشی
    برای واژه چند یک عدد بیاور لطفا، جواب در وبلاگ گجمو داده شده

  9. من هم تو سپاه جناب شیخ هستم. داریم میرسیم کم کم!
    آوووووووووووووو(یعنی این پسره محسن نامجو چقدر کشته مرده داره) ما هم منتظریم،

  10. منم تازه واردم 🙂
    اومدم دیگه شاید دوست شدیم شایدم نه 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: