کیش مهر، کیشی ماندگار! «از دیرباز تا ورزش باستانی (زورخانه)»!

پیش از اَشوزرتشت آرین ها باور داشتند که در بلندترین شب سال میترآ یا مهر کنار یک رود از دل تخته سنگی زاده شده است او خدای شکست ناپذیر، مهر و دوستی، محبت ، نور و عدالت، دارای هزار چشم که هیچ کاری از دیدگان او پنهان نمی ماند و خدای وفای به عهد و پیمان.

میترآ گاو سپید مقدسی داشت که یک روز خورشید کلاغی را به نزد او می فرستد و به او فرمان میدهد که گاو خود را قربانی کند، میترا گاو خود را می کشد و از خون گاو، گیتی و هر آنچه در آن است به وجود می آید، پس از آن میترآ سوار بر ارابه آتشین خورشید می شود و به آسمان ها می رود و از آن پس میانجی است بین آفریدگار و آفریدگان. ایرانیانِ پیش از زرتشت هر سال شب میلاد میترآ (شب یلدا) را جشن بزرگی می گرفتند. (جای عکس)

با آمدن اَشو زرتشت، پرستش خدایان پنداری نادرست خوانده شد و آنان را کنار گذاشتند اما از آنجاییکه باورهای کهنه دیرپا هستند مُغها (روحانیون کیش میترآ) زیرکانه پس از گذشت چند صده شماری از خدایان دیرن خود را بنام فرشته یا ایزد وارد ادبیات دینی کردند.

این ایزدان جدید وخدایان قدیم به صورت مخلوق و یاور اهورامزدا در آمدند و در این میان اهورا مزدا شد مهربان، چرا که مهر خدای نیست و در پناه اهورامزدا، با هزار چشم به کردار مردمان نظاره دارد و در روز پسین به همراه سروش در دادگاهی که رَشن (راستی) رئیس آن است به کرده های مردمان رسیدگی می کنند.

میترآ مظهر جنگ آوری و وفای به پادشاه هم بود و امپراتوران و افسران و سربازان سخت پیروان آیین مهر بودن بنابر این در ایران و رم معابد بزرگ و باشکوهی در کنار رودخانه ها برای میترآ ساخته شد.

در رم کیش کهن با پیروان فراوان، رقیب آیین نو پای مسیحیت بود و به تدریج با پیروز شدن امپراتورهای مسیحی آنان کوشیدند تا از قابیلت ها و سنت های دیرینه آیین میترآ به منظور گسترش مسیحیت استفاده کنند و اینچنین شد که عیسی تمام شکوه و عظمت میترآ را به خود گرفت.

در ایران، ایزد مهر در اوستا میترآ نامیده شد و به همراه خورشید، هر کدام یشت (سرود نیایش) جداگانه ای یافتند، میترا نگهبان نورو روشنایی، کشتزارهای پهناور، حرمت تعهد، وفای به پیمان و دشمن دروغ است او نیرومند، کوشا، با شکوه و بدون گذشت است…

مراسم مهري معمولاً مي بايست در غارها انجام يابد. اين غارها مظهر طاق آسمان وپهنه زمين بود. در نزديك اين معابد طبيعي يا در داخل آن مي بايست آبي روان وجود داشته باشد، اما در شهر ها يا جلگه ها كه غاري نبود، اين معابد را به شباهت غارها، در زيرزمين بنا مي كردند. معبد به وسيله پلكاني طولاني به سطح زمين مي رسيد. اين معابد پنجره نداشتند و از نور خارج بهره اي نمي بردند. گاه پلكان به اطاقي ختم مي شد كه در آن، پيروان خود را براي اجراي مراسم آماده مي ساختند و سپس از انجا به محوطه اصلي معبد وارد مي شدند. طاق معبد را چون آسمان شب مي آراستند. در داخل معبد در دو سو، دو رديف سكو قرار داشت و در ميان دو رديف سكو، صحن مستطيل و گود معبد قرار گرفته بود كه مراسم در آنجا انجام مي يافت و تماشاگران بر نيمكت هائي كه كنار سكوها، پاي ديوار بود به تماشاي اين مراسم مي پرداختند. در آخر صحن، در محرابي، منظره اي از مهر در حال كشتن گاو وجود داشت. در كنار در ورودي ظرفي پايه دار براي آب تبرك شده قرار داشت در ظرف مقابل، در پاي تصوير مهر، دو آتشدان بود. بر ديوارهاي معبد اغلب تصويرهاي بسيار نقش شده بود. نكته عمومي درباره همه اين معابد، كوچكي آنها بود بطوري كه در اين معابد جز گروه معدودي جا نمي گرفت. متاسفانه از مراسمي كه در صحن گود اين معابد برپا مي شده است ، اطلاعي نداريم.

و اما امروز…

همگان نام ورزش باستانی را هر روز و هر روز می شنویم و گاه بامدادان با صدای دلنشین شیر خدا کمی ورزش هم می کنیم و چه شگفت انگیز که میان آیین مهر و آیین زورخانه بسیار شباهت وجود دارد.

زورخانه هاي ما شباهت هاي بسيار با معابد مهري دارند. زورخانه ها هميشه با پلكاني طولاني از زيرزمين به سطح خيابان مي رسند. همه ی زورخانه ها كه به آئين نياكان و نه با معيارهاي «مدرن» ساخته شده اند، در زير زمين قرار دارند و معمولاً در زير بناهاي ديگر اين زورخانه هاي كهن نوري اندك دارند.

در داخل زورخانه، بر خلاف معابد مهري، دو سكوي كناري و يك صحنه مستطيل گود ميانی وجود ندارند وگود چند ضلعي يا مربع زورخانه از همه سو با سكو احاطه شده است، ولي، درست مانند معابد مهري، در كنار سكو، در پاي ديوار، نيمكت قرار دارد كه تماشاگران بر آنها مي نشينند و به مراسم نگاه مي كنند. به هر حال، نكته اصلي اشتراك گود، سكو و نيمكت است. در كنار در ورودي زورخانه، مانند معابد مهري، آبداني وجود دارد كه البته، امروزه مورد استعمال اصلي خود را از دست داده است. به جاي آتشدان ها كه در معابد مهري، در انتهاي صحنه و در دو سوي تصوير مهر قرار دارد، در زورخانه، در جلو سردر، اجاقي است كه امروزه از آن براي گرم كردن ضرب و تهيه نوشيدني گرم استفاده مي شود. به همان گونه كه بر ديوارهاي معابد مهري نقش هائي مقدس بود، در زورخانه ها نيز تصاوير و نقش هائي از رستم و ديگر پهلوانان وجود دارد. نكته همانند ديگر، كوچكي زورخانه ها است كه تنها مي توانند گروه كوچكي را در خود جاي دهند.

يك چيز در معابد مهري هست كه در زورخانه ها نيست و آن نقش مهر در حال كشتن گاو است. علت حذف كامل اين صحنه (اگر كشتن گاو توسط مهر يك سنت ايراني باشد) نه تنها به سبب مسلماني مردم، بلكه، با اطمينان مي توان گفت، بخصوص بدين جهت است كه در زير تاثير آئين زردشتي در ايران، كشتن گاو به اهريمن نسبت داده شده و بدين روي، ديگر جائي براي وجود آن بر ديواره ها در ايران نبوده است.

كشتي گرفتن و آداب آن، بنا به افسانه هاي رومي درباره مهر، ايزد مهر، پس از زاده شدن، بر آن شد تا نيروي خود را بسنجد. بدين روي، نخست با ايزد خورشيد زورآزمائي كرد و كشتي گرفت. درين كشتي گرفتن، خورشيد تاب نيروي مهر را نياورد و بر زمين افتاد. سپس، مهر او را ياري داد تا برخيزد. آنگاه دست راست خویش را به سوي خورشيد كرد. دو ايزد با يكديگر دست دادند و اين نشان بيعت خورشيد با مهر بود. سپس، مهر تاجي بر سر خورشيد نهاد و از آن پس ،آن دو ياران يكديگر ماندند.

نكته اصلي در كار زورخانه كشتي گرفتن است و چون پهلواني فرو افتد، دقيقاً همان اداب دست دان را دو پهلوان بجاي مي آورند و با دست هاي چپ بازوهاي راست يكديگر را مي گيرند و با دست هاي راست به يكديگر دست مي دهند و همان گونه كه مهر و خورشيد با هم پيمان دوستي بستند، دو كشتي گير نيز هرگز نبايد با يكديگ دشمني ورزند و اگر كينه اي پديد آيد، بايد يكديگر را ببوسند و آشتي كنند و دوست بمانند.

جز كشتي گرفتن، دست دادن و پيمان دوستي بستن، شباهت هاي ديگري نيز ميان اين دو آئين وجود دارد، از جمله، يكي سنت برهنگي است:

پهلوان در گود، مانند مهر به هنگام زايش، جامه اي بر تن ندارد و تنها بر ميان خود لنگي يا تنكه اي دارد كه مي تواند برابر برگ انجير باشد. برهنگي از مراسم حتمي گود است.

رسم ديگر زورخانه زنگ زدن است و آن زنگي است كه با زنجيري بر سردم زورخانه آويزان است و مرشد به هنگام ورود پهلوانان بزرگ آن را به صدا در مي آورد تا همگان از ورود ايشان آگاه شوند. در معابد مهري نيز زنگي يافته شده است كه گمان مي كنند آن را به هنگام نشان دادن تصوير مهر در پايان يا در آغاز مراسم به صدا در مي آورند. ولي ممكن است (اگر تصور ما در ارتباط آئين زورخانه با معابد مهري درست باشد) اين زنگ را در معابد مهري به هنگام ورود بزرگان دين به آواز در مي آورده اند.

وجود قمه، دشنه يا چاقو در ميان ورزشكاران ما با دشنه اي كه مهر به هنگام زادن با خود داشت و سلاح اصلي او بود همانندي دقيق دارد. پهلوانان مانيز جز با قمه و دشنه به نبرد نمي پرداخته اند.

مراتبي كه در زورخانه ها وجود دارد، مانند كهنه سوار، مرشد، پيش كسوت، صاحب زنگ، صاحب تاج و نوچه و جز آن، ما را به ياد مراتب هفتگانه پيروان مهر مي اندازد و چه بسا اين هردو از يك اصل و منشا بوده باشند.

در آداب زورخانه، چون پهلواني به مقام استاد مي رسيد و كمال تن و روان مي يافت از طرف پيشوايان طريقت به اين افتخار دست مي يافت كه تاج فقر بر سر نهد. اين مراسم در اداب مهري نيز وجود دارد.

نوچه ها، پيش خيزها، نوخاسته ها و ساخته ها در زورخانه همان مقامي را دارند كه در آئين مهر تازه واردان داشته اند.

در آئين مهر رومي، پيروان مهر را با روحيه اي جنگي تربيت مي كردند. در زورخانه نيز به صورتي نمادين، آداب نبرد آموخته مي شود. در پي اين سلسله ارتباط ها (اگر فرض ما درست باشد) مي توان گمان برد كه در معابد مهري اروپائي نيز آئين هائي شبيه به ورزشهاي زورخانه اي بجاي آورده مي شده است.

در زورخانه نيز مانند آئين مهر، تنها كساني كه به سن بلوغ رسيده اند حق تشرف دارند. در سنت پهلواني ايران، مردي مي تواند به سلك پهلوانان در آيد كه شانه بر صورت وي بايستد، يعني تازه وارد بايد بر چهره خود ريش داشته باشد.

در زورخانه نيز مانند آئين مهر، زنان را راه نيست. در زورخانه نيز مانند آئين مهر، مقام اجتماعي و ثروت جائي و ارزشي ندارد. پهلوانان يكديگر را برادر يا هم مسلك مي خوانند و اين همان است كه در ميان مهر پرستان نيز متداول بوده است. در زورخانه همواره و در هر كار حق تقدم با يش كسوتان است و اين سنت نيز دقيقاً در آئين مهر ديده مي شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانویس:

1- برگرفته از مقاله ورزش باستانی ایران و ریشه های تاریخی آن نوشته مهرداد بهار

با سپاس کاوه گیـــــــلانی

Advertisements

9 پاسخ

  1. این میترائه چرا تو این دوره زمونه خوابش برده؟ نمیشه یه گاو دیگه قربانی کنه و ما رو از این فلاکت نجات بده؟
    خدایان اساطیریمون هم بامون قهر کردند.
    خدایان رو خودمان فراموش کردیم … اسطوره ها و هر چه که به ما عزت و اعتبار میداد، به قول چه : دیگر نباید خفت….

  2. سلام
    ممنون که سر زدی
    هر جور که دو ست داری (در مورد لینک)
    موفق باشی

  3. سلام.جالب بود.خیلی دوست داشتم پسر بودم میرفتم زورخانه آخه جالبه هیجان داره …اما تقدیر….امیدوارم موفق باشید.

  4. آقا تسلیت. الان فرصت کردم که یادداشت های قبلیت رو بخونم. عذر می خوام که زودتر متوجه نشدم رفیق.
    خواهش می کنم عزیزم

  5. آخرش پرستش به مستیست در کیش مهر یا برونند زین حلقه هوشیارها ؟؟
    شیخ عزیز بی پرده بگم : نگرفتم منظورتو

  6. خوبه که تو باز یه قسمتش رو طنز حساب کردی… خودم که همش رو هجو محسوب می کنم…شاید یه روز همین نزدیکی ها این هزل بازار رو تعطیل کنم.
    آقا رضای عزیز باز هم داری سازت رو ناکوک می کنی ؟! تعطیل کنی ؟! چرا آخه پسر بازهم قاط زدی؟!

  7. سلام
    مثل همیشه با حال بود
    بازم سر بزن موفق و پیروز باشی
    درود
    سپاس ولی فکر کنم شما اولین بار که لابدان به تنتون چسبیده!

  8. افسوس اطلاعاتم به اندازه شما نیست که چیزایی به این پست خوبت اضافه نمایم،بگذریم که کامل و جامع بود.
    موفق تر از همیشه باشی
    درود
    لطف داری گجمو جان، سپاس از اینکه سرزدی

  9. سلام اگر ممکنه منبع روایت کشته شدن گاو به دست میترا را برایم ایمیل کنید..البته می دونم که ممکنه بگی برو بابا ولی ممنون میشم که لطف کنی و منبعش را بهم بگی
    ایمیل من: roozbeh.farzan@gmail.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: