دیداری با پروفسور رضا !

این خاطره چهار سال پیش اتفاق افتاد دلیل گذاشتنش هم زیاد مهم نیست، مهم اینه که آسمان آبی باشه و شب ها هم مهتابی !

دیداری با پروفسور فضل الله رضا (واضع تئوری انتقال اطلاعات در فضا و مغز متفکر ناسا )از راه دور

reza.jpg

هفته ای هم که گذشت یه اتفاق جالب برای ما بچه های رشت افتاد، دیدن پروفسور فضل الله رضا (مغز متفکر ایرانی ناسا) بود . می خوام درباره جریان دیدار خودم رو (البته از فاصله دور) با پروفسور رضا یه چیز هایی برای شما بنویسم . روز شنبه تمام شهر رشت رو پرده زده بودن که آقا پروفسور رضا قراره که دیدار عمومی با مردم داشته باشه من هم که سرم برای این جور برنامه ها درد می کنه گفتم حتما باید برم . روز یک شنبه بعد از دادن امتحان اصول سرپرستی از دانشگاه راه افتام که برم سالن خاتم الانبیا (جای بدی نیست ولی خیلی برای رشت کوچیکه) برنامه ساعت 6 شروع شده من تازه ساعت 6:10 دقیقه رسیدم در مجتمع دیدم وای !!! چشتون روز بد نبینه نزدیک دویست , سیصد نفر دارن زور می زنن که برن تو . یکی از مسئولین داد می زد بخدا جا نیست کجا می خواین برین ؟ یکی دیگه از جمعیت می گفت از دست بی برنامه ای شما ها . خلاصه هر کی یه حرفی می زد من دیدم اگه شل بازی در بیارم سرم بی کلاه می مونه پس تا جایی که می تونستم زور می زدم (فکر بد نکنین) بالاخره رفتیم روی بالکن، از بس گرم بود سره همه داست گیج میرفت . خیلی شلوغ بود خیلی ها سرپا مونده بودن دیدم که یه پیرمرد 50 یا 60 ساله داره حرف می زنه : پروفسور فضل الله رضا سال 1293 در رشت بدنیا اومد … . خلاصه این آقا که بعد از یه ده دقیقه به قول بچه ها ی چت باز اومد پایین و یکی دیگه اومد و از اون بد تر این یکی شروع کرد به شعر خوندن . من دنبال این می گشتم که بتونم پروفسور رو ببینم آخه جایی که من بودم می تونستم ردیف جلو روببینم . دیدم یه جا همش نور فلاش می زنه . بنده خدا از پروفسور اینقدر که عکس گرفته بودن , اون مرد پشت تریبون به حرف اومد . کاری نداریم که چی گفت . این آقا هم صحبتش تموم شد . مردم همه منتظر بودن که پروفسور بیاد و صحبت کنه ولی دوبار مجری بالا اومد و گفت حالا از دکتر فلانی دعوت می کنم که بیاد بالا و صحبت کنه یه لحظه همه شروع کردن به هم همه دیدم که یه پیرمرد شاداب قد کوتاه اومد بالا مثل اینکه تاریخدان بود . خیلی قشنگ صحبت می کرد و جالب ترین نکته حرف هاش این بود که گفت مسئولین یه جایزه ای بذارن به نام جایزه پروفسور رضا که هر سال به دانشجو ها و دانشجویان نمونه داده بشه . این حرف خیلی به دل مردم به خصوص جوون ها نشست و همه شرو ع کردن به دست زدن . تا اینکه این آقا (والله اسمش یادم رفته) هم رفت پایین سن و مجری اومد بالا و گفت و یه شعر خوند و دوباره از یه استاد دیگه دعوت کرد . گفتم این حرف همون و نق نوق مردم همون طرف . (یه جای سالن هم جر و بحث شده بود چون بعضی ها که سر پا بودن جلوی دید بعضی ها رو گرفته بودن) و طی همین حال نمی دونم چی شد من رو جو گرفت بلند گفتم ما می تونیم این ها رو توی خیابون هم ببینیم ولی پروفسور رو نه، ما اومدیم پروفسور رو ببینیم . نمی دونم چی شد . هیبت صدای من کار خودش رو کرد و مجری در جا گفت که از پروفسور فضل الله رضا دعوت می کنم که تشریف بیارن بالا و در خدمتشون باشیم . آقا تا پروفسور بلند شد مردم هم بلند شدن و فکر کنم یه پنج دقیقه بدون توقف ایشون رو تشویق کردن من هم یه حس عجیبی داشتم . نمی دونم فکر کنم غرور بود . غرور از اینکه یه ایرانی تا این حد پیشرفت کرده واقعا داشتم حال می کردم . یه پیرمرد 90 ساله با موی کاملا سفید کت و شلوار تمیز و اتو کشیده و کراوات هم که زده بود، من شیفته سیمای زیبای این مرد شدم . واقعا از لحاظ ظاهر نقصی نداشت . صداش هم خیلی گرم و رسا بود . پروفسور اول از خودش گفت که چطور پروفسور رضا شد و … . توی این میان یه چیز جالبی که نظر می یومد یه بچه 14 یا 13 ساله بود که داشت همه گفته های اصلی پوفسور رو می نوشت . پروفسور رضا واضع تئوری انفورماسیون(چگونگی انتقال اطلاعات در فضا) گفت من چند نصیحت به جوون های ایران دارم که وقتی من این هارو شنیدم واقعا توی فکر رفتم و تصمیم گرفتم که این ها سر مشق زندگی من باشه این چند جمله این بود که :

خرد گرا باشید

از احساسات خام دوری کنید

از تکنولوژی و فن آوری غرب در کنار سنت و فرهنگ خود استفاده کنید

دانش پذیر و فروتن باشید

از تیتر بازی پرهیز کنیند (یعنی دلتون رو به الغاب دکتر و مهندس خوش نکنید)

استقلال کشور ها در این زمانه استقلال فرهنگیه و دیگه مرز کشورها معنی ندارد

اهل علم در سیاست دخالت نمی کند(این یکی به نظر من مسخره است چون از پروفسور این حرف بعیده مگه میشه اهل علم توی سیاست دخالت نکنه . اگه اهل علم نره توی سیاست آقایان …)

1290reza.jpg

——————————————————————-

پانویس:

1- این مطلب چهار سال پیش توی وبلاگی که توی پرشین بلاگ داشتم گذاشته بودم، یادش بخیر…

2- اوضاع روحیم اصلا خوب نیست !

3- پروفسور رضا در ویکی

با سپاس کاوه گیـــــــلانی

Advertisements

9 پاسخ

  1. سلام
    اصولا دیدن و گوش کردن به سخنان فرهیختگانی همچون پروفسور رضا می تونه بسیار سازنده باشه و از همه مهمتر خاطره انگیز.
    و ایکاش مثل نوبل و بزرگان دیگه فرنگ توی کشور ما هم همچین جایزه هایی در رشته های مختلف به نام بزرگان دانشمند اون رشته می زاشتن مانند جشنواره خوارزمی، این نه تنها نام و یاد اون بزرگان رو موندگار تر میکنه بلکه تشویق و انگیزه ای میشه برای فکرهای تازه و جدید.
    اگه سیاست یه مملکت در جهت ابادانی و پیشرفت اون مملکت باشه و همه تلاشها در یک راستا و اون هم پیشرفت مملکت باشه خب هر کسی در رشته خودش داره به پیش میره و نیازی نیست یه محقق و پژوهشگر در سیاست دخالت کنه.
    از طرف دیگه شما هم درست میگی چرا که همه در قبال کشورشون مسئولند و باید به سرنوشت کشورشون اهمین بدن و تا حدودی سیاسی باشند.

  2. سلام
    اين مسئله اختیار،جبر،سرنوشت یه چیز جدید و امروزی نیست همیشه بشر با هاش مشکل داشته و دارد
    در ضمن کتاب دکتر صرفا در مورد مسئله تقدیر و سرنوشت نیست بخشی های از اون مربوط به این مباحث می باشد
    البته این رو قبول دارم که خیلی از چیز ها از پیش تعیین شده است و خواه و ناخواه باید پذیرا باشیم .

  3. روزگار خوش
    خب سر زدن به لابدان هم یکی از کارهای دوست داشتنی روزمره شده.
    گاه دوستان پیام و یا دیدگاهی متفاوت از موضوع بحث رو میگن که خب جالبه.
    من می گم همه چیز از پیش تعیین نشده.
    اگر چه در زمین خاکی با محدویت های بسیاری مواجه هستیم ولی در دامنه عمل خودمون بسیار هم اختیار داریم البته اگه بگذارند برگزینیم و انتخاب کنیم.
    سرنوشت رو هم میشه تغییر داد و همه چی در دست خودمونه ولی شرایطی می خواد که مهمترینش آموزش و کسب دانش هست، وقتی خرد گرا باشیم بسیار از مسائل رو نمی پذیریم یا زیر بار نمی ریم بماند که بعضی چیزها رو در کره خاکی نمیشه کاریش کرد مانند مرگ، محل تولد و مانند اینها.
    همین چند دهه پیش یه تب ناشی از عفونت به راحتی آدم می کشت و خب همه می گفتن سرنوشتش بود اما امروز …
    انتخاب همسر، درس، شغل و هر چیز دیگه هم همینجور…
    سربلند باشید و پیروز

  4. سلام ودورد
    آره اون روز یادم هست بااین که من از چند روز جلوتر برنامه ریزی کرده بودم اما یادمه که یه کاری پیش اومد و من نتونستم برسم،خوشحالم که حال باسر شکستن هم شده تونستی بری تو .
    ما کم نداریم از این بزرگوانی که به خاطر بعضی از مسائل وکمبودها ودر بعضی مواقع میشه گفت حسادت ها مجبور شدن که خارج از ایران به سر ببرن و………
    در پناه حق
    خب ما رفتیم به جای همه زیارت و نایب الزیاره شدیم! 😀

  5. مطلب بسیار بسیار خوبی بود بنده شخصا تحت تاثیر قرار گرفتم
    امیدوارم این گونه افراد رو در آینده از دست ندیم و به فراموشی نسپاریم…
    لطف داری سعید جان، امیدوارم که باعث انفجار دوستان نشی!

  6. فقط مي تونم بگم جالب بود…
    درود
    شما لطف دارید ، ای کاش آدرسی می ذاشتین سر می زدیم…
    با سپاس

  7. خب برای بهتر شدن اوضاع روحیت پیشنهاد می کنم کمی محسن نامجو گوش کنی!!
    😀

    😉
    حاضرم تمام آلبوم های افتخاری رو صبح و شب گوش بدم ولی محسن نامجو …
    😀

  8. یک اعتراف می کنم خیلی دوست داشتم یک روزی به این مقام برسم اما تلاش می کنم تا نزدیکی های این مقام استاد گرامی بروم .جالب بود…شما فکر کنم آدم فعالی باشی امیدوارم باز هم از این مطالب بنویسید
    دیر بشه دروغ نمی شه، تلاش کنین مطمئنن موفق می شین

  9. سلام…من نمی دونم این مطلب دقیقا ماله کی , ولی همین اتفاق واسه ما هم افتاد البته نه تو خاتم, تو مدرسه مون!!
    دو روز پیش پروفسور تشریف اوردن مدرسه س ما … من تو عمرم آدم به این دوست داشتنیی ندیده بودم!!!:X:X:X:X
    حرفاشون واقعا امید می داد بهم!!!
    یه جمله ای گفتن که اشکمو در اورد هروقتم بهش فکر می کنم باز گریهم می گیره!: «دخترای من,همیشه بدونین یه پدربزرگه پیری دارید که یه گوشه ی این دنیا هست که دوستتون داره»!!!:X:X:X:X:X:)):S:
    امیدوارم خدا همیشه پشت و پناهه این پدربزرگه مهربون و دوست داشتنیمون باشه!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: