اصول عشق ورزیدن از قابوس نامه

بدان ای پسر، تا کسی لطیف طبع نبُوَد عاشق نشود، از آنچه عشق از لطافت طبع خیزد و هرچه از لطافت خیزد، بی شک لطیف بُوَد. چون لطیف بُوَد، ناچاره در طبع لطیف آویز. نبینی که جوانان بیشتر عاشق شوند از پیران؟!

از آنکه طبع جوانان لطیف تر بُوَد از طبع پیران و نیز هیچ غلیظ طبع و گران جان عاشق نشود. از آنکه این علتی است که خفیف روحان را بیشتر افتد.

اما تو جهد کن تا عاشق نشوی؛ اگر گرانی و اگر لطیف، از عاشقی بپرهیز، که عاشقی بلاست، خاصه به هنگام مفلسی؛ که هر مفلسی که عاشقی ورزد، معاینه در خون خویش سعی کرده باشد، خاصه پیر باشد، که پیر را جز به سیم، غرض حاصل نشود…

پس اگر به اتفاق، تو را وقتی به روزگار با کسی وقت خوش گردد، تو معیِن دلِ خود مباش و پیوسته طبع را عشق باختن میاموز؛ که این نه کارخردمندان باشد؛ از آنچه مردم در عشق، یا در وصال باشد یا فراق. بدان که یک ساله راحت وصال به یک ساعته رنج فراق نه ارزد، که سرتاسر عاشقی زنج است و درد دل و محنت…

پس خویشتن را نگاه دار و از عاشقی پرهیز کن، که بی خودان از عاشقی پرهیز نتوانند کردن؛ از آنچه ممکن نگردد که به یک دیدار کسی بر کسی عاشق نشود. نخست چشم بیند آنگه دل پسندد. چون دل را پسند افتاد، طبع بدو مایل شود. چون طبع مایل گشت، آنگاه دل مقتاضی دیدار او باشد… پس چون در حدیث آمدی، سخنی گفتی و جوابی شنیدی، خر رفت و رسن برد! پس از آن اگر خواهی که خویشتن را نگاه داری، نتوانی؛ که کار از دست تو در گذشته بُوَد. هر چه روز بُوَد عشق تو بر زیادت ُبوَد، به ضرورت تو را متابع دل می باید بُوَد.

اما اگر به دیدار اول خویشتن نگاه داری، چون دل تقاضا کند، خِرد را بر دل موَکل کنی، تا بیش نام وی نبرد و خویشتن به چیزی دیگر مشغول همی داری و چشم از دیدارِ وی بربندی، که همه ی رنج یک هفته بُوَد، بیش یاد نیاید؛ زود خویشتن را از بلا بتوانی رهانیدن و لیکن این چنین کردن نه کار هر کسی باشد، مردی باید با عقلی که این علت را مداوا توانَد کردن…

اما دوستی دیگر است و عاشقی دیگر. در عاشقی کس را وقت خوش نَبُوَد و بدان که در دوستی، مردم همیشه با وقتی خوش ُبوَد و در عاشقی دایم اندر محنت بُوَد. اگر به جوانی عشق ورزی آخر عذری بُوَد. هر کس بنگرد و بداند، معذور دارد؛ گوید که جوان است. جهد کن تا به پیری عاشق نشوی، که پیر را هیچ عذری نباشد. چنان که از مردم عام باشی، کار آسان تر بُوَد. پس اگر از پادشاه باشی و پیر باشی، زینهار تا از این معنی اندیشه نکنی… تا در طریق سیاست و حشمت خلل راه نیابد.

اکنون، ای پسر، هرچند که این قصه بگفتم، اگر تو را اتفاقِ عشق اوفتد، دانم که بر قولِ من کار نکنی… اما اگر کسی را دوست داری، باری کسی را دوست دار که به دوستی ارزد. معشوق، خود بَطلیموس و افلاطون نباشد و لکن باید که اندک مایه خِردی دارد و نیز دانم که یوسفِ یعقوب نباشد، اما چنان باید که حلاوتی و ملاحتی باشد وی را، تا زبانِ مردم بسته باشد و عذر مقبول دارند، که مردم را از عیب کردن و عیب جستنِ یک دیگر چاره نباشد.

—————————————————————————-

1- از گزیده قابوس نامه/ دکتر نرگس روان پور

2- این متفاوت ترین پستی بوده که تا به حال نوشتم!

با سپاس کاوه گیـــــــلانی

7 پاسخ

  1. شادی باد
    سپاس و دست خوش
    بسیار لذت بردم بارها و بارها خواندم
    و چه افتخار انگیز از چنین بزرگانی که در این مرز و بوم اینچنین آثاری برجای گذاشتند.
    بهره بردم و روزگار بر وفق مراد باد.
    و چه افتخاری بیش تر از این که شما این همه لطف دارید نسبت به من

  2. زیبا بود بسیار ز یبا و سر شار از پختگی تعر یف عشق و عاشقی که هنوز از آن می توان بهره ها برد
    با سپاس فراوان

  3. خیلی قشنگ بود اما تا کسی عاشق نشه نمی فهمه عاشقی چیه لذت بردم …بارها وبارها خوندم
    به قول یه ضرب المثل گیلیکی: دیل بسوخته دانه که من چی گم…

  4. سلام
    ممنون که نظر دادی
    ولی در مورد تقدیر و سرنوشت و اعتقاد به اینکه سرنوشت از پیش تعیین شده و یا اینکه ما هیج دخالتی در اون نداریم و خیلی حرف های دیگه در این مورد می تونید کتاب «پدر ،مادر،ما متهمیم «شریعتی رو بخونید . به نظرم بد نباشه .ولی فعلا و تا بدین جای زندگی معتقدم :
    «زندگی نه اختیار محض است نه تقدیر محض.»
    درود ، خواهش می کنم ، مطلبتون قابل تامل بود پس ارزش نظر دادن داشت، در مورد کتاب هم حتما خوشحال شدم که معذفی کردین، پس تا کتاب رو نخوندم نمی تونم با شما هم عقیده باشم.
    بدرود

  5. تقدیر یا سرنوشت کسی با خودش نیست هر چی خدا بخواد من یا تو یا هر کسی دیگه نمی تونه کاری بکنه این وسط فقط شجاعت میخواد که هر کسی نداره آدما وقتی حرف می زنند فکر عمل به اون نیستن آدما در حقیقت انسانیت رو فراموش کردن اونا یاد گرفتن با سرنوشت بازی کنند اونا از روبه رو شدن با حقیقت می ترسن فقط یک لحظه خودشون رو بزارن جای کسی که …من یک دختری هستم که ضربه بدی در زندگی خوردم جبرانش سخته من یک بار در زندگی عاشق شدم همون فردی که عاشقش بودم با من کاری کرد کرستون اون همه چیز رو زیر پا گذاشت اون تا کی می خواد …اون چه جوری میتونه فراموش کنه؟
    درود
    چند نکته رو باید یاد آور بشم به شما شکوفه خانم: از خودتون بپرسین آیا اون شخص هم عاشق شما بود ؟ اگه بود برای ین کار دلیل داشته حتما ، اگر هم نبود برای شما متاسفم که چون خودت عاشق بودی فکر می کنی …
    نکته بعدی این کسی با سرنوشت نمی تونه بازی کنه !
    بدرود

  6. درود کاوه عزیز
    سپاس اشکان عزیز

  7. سلام

    خیلی جالب بود
    ممنون

    سلام
    خواهش مي كنم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: