خدا همیشه هست !

سال اول راهنمایی بودم، دنیای جدیدی بود، هر درس یک معلم و هر معلم یک اخلاق … معمولا هم در اوایل همه دچار یک افت تحصیلی محسوس میشن و من هم از این قاعده جدا نبودم. کارنامه ثلث اول رو گرفتم، همه چیز طبیعی بود جز یه درس که اون هم درس قرآن بود. شده بودم 13! نکته جالب وعجیب از دید پدر و مادرم این بود که، من حافظ قران بودم البته جزء سی. پدرم قرار شد بیاد مدرسه و ببینه که چطور شد که این طور شد؟! از من پرسید که نمره کلاسیت چند بود: منم از ترس گفتم : 18!

در صورتی که نمرم 14 یا 13 بود، هر چی که بود 18 نبود! من فکرش رو نمی کردم که پدرم بیاد مدرسه و …

خلاصه، فرداش اومد و رفتیم دفتر مدرسه همه بودن، کاظم زاده (معلم قرآن)، تقی پور (مدیر بد اخلاق) و … پدرم شروع کرد به حرف زدن و وقتی تموم شد، کاظم زاده گفت پسر: پرسش کلاسیت چند شده؟ منم گفتم 18!

البته تجزیه شدن سلول های بدنم رو از داخل احساس می کردم و همش لحظه پروازم از پنجره دفتر مدرسه جلوی چشمم بود! کاظم زاده گفت خوب باید دفتر نمره رو ببینم، اون لحظه هم داشتم خودم رو خیس می کردم و هم می خواستم این آخوند حال بهم زن رو خفه کنم!

کاظم زاده سراغ آقای تقدیری رو گرفت، تقدیری معاون مدرسه بود و تنها کسی بود که کلید کمد دفتر نمره رو داشت، تقدیری تا اون موقع نیومده بود! انگار که دنیا رو بهم داده بودن، داشتم بال در می آوردم از اونجایی که تکلیف نمره باید مشخص می شد آقای عسکرزاده یکی دیگه از معلم های علوم دینی گفت: حاجی ازش یه امتحان بگیر همین حالا، پدرم موافقت کرد، من هم که دیدم این طوریه امتحان دادم و نمرم شد 18!

با پدرم اومدیم بیرون و حسی داشتم که هیتلر از فتح پاریس نداشت!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: