ادبیات جاده

1- نیکی که از حد بگذرد—–نادان گمان بد برد {تریلی مخصوص حمل آهن}

2- نسیه مرد! برای شادی آنمرحوم پول نقد بیاورید! {فلافل فروش سر محل}

3- گشتم نبود! نگرد نیست! رفیق! {نیسانی سرگردان}

4- بودیم کسی پاس نمی داشت که هستیم —– شاید که نباشیم بدانند که بودیم {اسکناس دوهزار تومانی}

5- روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد {خاور زرد رنگ}

6- بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم {ستون کریدور دانشکده}

7- سلطان غم مادر{اتوبوس بین شهری}

8- شیشه بشکستن نباشد افتخار سنگ سخت! سنگ اگر مرد است جای شیشه سندان بشکند {داشبورد تاکسی مدل قدیمی}

9- روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد {تانکر نفتکش}

10-خدایا چشمان منتظر را گریان مکن {تریلی مخصوص حمل آهن}

11-حسادت دوست ، از تنبلی اوست {کامیون حمل شن !}

12-میخ نگاهت لاستیک قلبم را پنچر کرد! {موتور سیکلیت اسقاطی}

13-همه از مرگ می ترسند . من از رفیق نامرد {نیسان وانت آبی}

14-در حیرتم که دنیا به کام کیست ؟

15-رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود—–رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

16-بی تو هرگز ! با تو شاید ! {کامیون}

17-لطفا پس از خوردن صندلی دندان های خود را مسواک بزنید ! {صندلی اتوبوس بین شهری}

18- قلب من از مهر تو آمد به جوش—–گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم {نیسان پارک شده}

19-پیری خرابیست که تعمیر ندارد، ویران شود خانه‌ای که پیر ندارد {بنز 911، از محمد}

20-خدایا، یا تو یا هیچ کس دیگه! {تریلی همسایه، از محمد}

21-در طواف گرد شمع گفت پروانه‌ای، سر پیچ سبقت نگیر جانم مگر دیوانه‌ای؟ {یادش نبود، از محمد}

22-خودتی {خیلی جاها نوشته}

6 Comments

  • 1. فرامرز  |  نوامبر 7, 2007 at 7:05 ق.ظ

    سلام دوست من
    این ادبیات جاده شما هم جالبه ها.

  • 2. احمد  |  نوامبر 11, 2007 at 11:41 ق.ظ

    سلام
    خیلی باحال بود بیشتروبیشترش کن

  • 3. fatima  |  ژانویه 26, 2008 at 5:56 ب.ظ

    ghashang bod

  • 4. maryamss  |  ژانویه 29, 2008 at 1:10 ب.ظ

    آخی من اینقده با این جمله ها حال می کنم..نوشته های پشت کامیونی و پشت وانتی
    البته الان خیلی کم شدن چون هم ماشین ها کثیفن ، هم دیگه نسل جدید تو وبلاگ می نویسن نه پشت ماشین!

  • 5. «محمد»  |  فوریه 27, 2008 at 7:03 ق.ظ

    1 – پیری خرابیست که تعمیر ندارد، ویران شود خانه‌ای که پیر ندارد (بنز 911)
    2 – خدایا، یا تو یا هیچ کس دیگه! (تریلی همسایه)
    3 – در طواف گرد شمع گفت پروانه‌ای، سر پیچ سبقت نگیر جانم مگر دیوانه‌ای؟ (یادم نیست)
    دستت طلا خیلی وقته که چیزی گیرم نیومده بود، آخه ممنوع کردن نوشتن پشت ماشین رو

  • 6. محراب  |  آوریل 21, 2008 at 8:12 ق.ظ

    “خودتی” رو یادت رفت
    تو یادت مونده که جیگر