جنبش مدنی سیخی چند؟

جولای 14, 2009

نمی خواستم در این مورد بنویسم ولی گویا عده ای از دوستان که صحبت از جنبش مدنی می کنند چشمشان را به خیلی از مسائل بسته اند و فکر می کنند که بله با این حرکت می شود فلان و بهمان کرد.

یادم رفت بگویم کدام حرکت! حرف های خنده داری این روزها می شنویم، یکی از این حرف های خنده دار تحریم کالاهایی است که تبلیغشان  از صدا و سیما پخش می شود. فرض را بر این می گذاریم که شما دوستان عزیز موفق بشوید با تحریم در آمد حاصل از تبلیغات صدا و سیما را کم کنید!  آن هم با نخریدن پفک، آدامس، رب  و … اگر وقت کردید کمی به پیام های بازرگانی نگاه کنید بیشترین سهم تبلیغات را بانک ها دارند پس عملا این جار زدن و زجه زدن بی فایده است! حالا باز هم فرض را بر این می گذاریم که بانک ها هیچ، شما لطف می کنید و کارخانه هایی که خوردنی  تولید می کنند را تحریم می کنید، می دانید عواقبش چیست ؟  دوست عزیز من بسیاری از این کارخانه ها کارگرانشان فصلی هستند و دقیقا کار داشتن این کارگرها به میزان فروش شرکت بستگی دارد و چه بسیارند کارگران فصلی در این مملکت! پس لطفا کمی از آن ژست مسخره ای که گرفتی بیا بیرون ، شکمت سیر است و آن سر دنیا نشسته ای و از این طرف هیچ خبری نداری. اگر هم همین طرف باشی باز هم از قشر پائین دست جامعه خبر نداری!  جلال آل احمد در کتاب خدمت و خیانت روشنفکران گفته بود ” بزرگرین مشکل روشنفکران مملکت ما این است که در مملکتی زندگی می کنند که مردمش تفکر قرون  وسطایی دارند” ، درست است که شما لطف می کنید و فسفر می سوزانید و راهکار پیشنهاد می کنید، این جانب به عنوان کسی که بیکار شدن این کارگران فصلی را شاهد است لطف کنید بی خیال این رفتارهای احمقانه بشوید! حالا کاری به روشن کردن اتو و این حرکت های بچه گانه ندارم! دوست عزیز اینجا ایران است و ما در جایی زندگی می کنیم که هنوز در سربازخانه هایش کلاس های نهضت سواد آموزی برگزار می شود! این یعنی نا آگاهی،  یعنی بی سوادی  یعنی خیلی چیزهای دیگر!

پیشنهاد هم می کنم به جای این دلقک بازی ها هر کدام  از ما که فکر می کنیم حقی ضایع شده، برای مردم عادی که از همه چیز بی خبرند شفاف سازی کنیم. نمی شود ره صدا ساله را یک ماهه رفت. به قول یکی از دوستان فعلا باید روشنگری کرد، جنبش مدنی یا حرکت مدنی یا هر کوفت دیگری بدون آگاهی و از روی احساس هیچ تاثیری ندارد!

—————————————————————————————————————–

لنگ نویس:

1- به قول کمانگیر، حرف می زنیم یا بهتر بگویم بیشتر حرف می زنیم.

2- اگر اشتباه می کنم، توضیح دهید مطمئن باشید قانع می شوم و عذرخواهی هم می کنم.

Entry Filed under: روزانه. برچسب‌ها: , , , , , , , , .

5 Comments Add your own

  • 1. مهران  |  جولای 14, 2009 at 10:32 ق.ظ

    درود بر همه و سلام کاوه جان
    من باور دارم که در درجه اول بایست روشنگری کرد، تبادل اطلاعات در کشور ما به شدت کنترل می شود و تریبون مساجد، نماز جمعه آزاد نیست و به مردم اطلاعات نادرست می دهند.
    تحلیل مسائل اقتصادی، آمارها، بودجه، سیاست و … اکثر مردم کشور بسیار بسیار اندک و سطحی هست.
    با شما موافقم باید اطلاع رسانی و «شفاف سازی» کرد.
    اما یه چیزی را باید توجه داشت و آن اینکه با هر روشی که می توان و می شود یه کاری کرد که صد البته باید منافع مردم فقیر این مرزو بوم رو در نظر داشت بیشتر ماها روزگذران زندگی می کنیم، درآمد ما طوری نیست که بتوان ریسک کرد و اندوخته ای هم نداریم.
    از شما هم ممنونم کاوه جان
    پیروز باشیم

  • 2. تورج عاطف  |  جولای 14, 2009 at 3:03 ب.ظ

    منطقي بود

  • 3. کوچه باغ  |  جولای 14, 2009 at 5:34 ب.ظ

    آره،یه خورده تند انتقاد کردی ولی در کل حق داری،این جور کارا تو ایران بی‏معنیه.

  • 4. تورج ناخدا  |  جولای 15, 2009 at 11:24 ق.ظ

    اين آگاهي كه درد فقط در همين كلمه 5 حرفي است

  • 5. آشنا  |  جولای 17, 2009 at 12:02 ق.ظ

    شما فکر کردی خیلی میفهمی و میدونی و شکری هستی واسه خودت ؟!
    بزار بهت بگم که هیچی نیستی و این حرفا و نوشته هات که از زندگیت می نویسی هم یه مشت چرت و پرته که واسه کلاس گذاشتنه و این که بگی منم هستم.
    جمش کن چون هیچ پخی نیستی !
    میخواستم نظرمو بهت بگم در باره خودت چون دلم میخواست بدونی.
    همین !!
    بقیش مهم نیست.
    هه هه
    نظرت اصلا مهم نیست ، شما برو هر وقت گوگل نوشتن رو یاد گرفتی بیا با هم صحبت می کنیم! آخه بد بخت کی منو میشناسه که من بخوام براش کلاس بذارم ؟ برو تو آینه یه نگاه به خودت بنداز خجالت بکش ، آره من هیچ پخی نیستم ، حالا تو چرا داری میسوزی ؟ این جا هم دست از سر کچل ما بر نمی داری ؟ این شاخ محبتت رو از تک من بکش !

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


لابدان به لباسشان چسبیده