یک سال گذشت، به همین سادگی

جولای 13, 2009

یک سال شد. خیلی زود گذشت هیچ وقت روزی که مجتبی زنگ زد و بی مقدمه گفت علیرضا فوت  شده را از یاد نمی برم. همه شوکه شده بودیم. شب خوابید و صبح دیگر بیدار نشد. این تصویر متعلق به علیرضاست که در  اینجا درباره اش کمی نوشته بودم . چهره اش را نگاه نکنید که کمی غلط انداز است ، نمازش قضا نمی شد و هیچ کس را نمی توانی پیدا کنید که بگوید علی به او بد کرده . همیشه در لاک خودش بود، کم حرف می زد و تنها دل مشغولی اش برنامه نویسی و موسیقی بود. این آخرین سازی است که علی خریده بود و کلی پزش را می داد. قرار بود به من شیرینی سازش و قبولی دانشگاهش را هم بدهد که عجل فرصتش نداد.  بگذریم که گفتنی ها کم نیست. علی را من در قبر گذاشتم، هنوز هم وقتی فکر می کنم که چطور رفت با تمام آرزوهایش،  بغض گلویم را می گیرد.  روزگار است دیگر چه می شود کرد، او رفت ما ماندیم.

502f

——————————————————————————-

لنگ نویس:

1- من هم در همان دانشگاهی که علی درس می خواند قبول شدم. ولی چه فایده که دیگر علی نیست.

2-  چنین است رسم سرای فریب …

3- این هم تصاویری از همان روز …

با سپاس کاوه گیــــلانی

Entry Filed under: روزانه. برچسب‌ها: , , , .

8 Comments Add your own

  • 1. تورج عاطف  |  جولای 13, 2009 at 1:07 ب.ظ

    خدا رحمتش كن
    كاش رفاقتها هيچ گاه گسسته چنين نشود
    قربانت تورج جان
    ای کاش …

  • 2. tildasahar  |  جولای 13, 2009 at 3:45 ب.ظ

    خدایش بیامرزد

    و تقریبن کمی بیشتر از یک سالی که من می آیم و این جا می خوانم و می روم…
    متشکرم ، لطف داری

  • 3. کوچه باغ  |  جولای 13, 2009 at 10:07 ب.ظ

    روحش شاد!
    از دست دادن دوستان خوب خیلی سخته.
    مرسی کوچه جان ، دقیقا

  • 4. مهران  |  جولای 14, 2009 at 10:42 ق.ظ

    درود کاوه جان
    اَشا اونام فرَوَشیو
    روانش شاد
    البته یک سال از عمر ما هم گذشت به همین سادگی
    سلامت و سربلند باشید.
    متشکرم مهران جان

  • 5. عمو هوشنگ  |  جولای 15, 2009 at 6:36 ب.ظ

    خدا رحمتش کنه …
    روحش شاد
    یکمی شبیه منه، اگه البته من لاغرتر بودم …
    مرسی عمو جان ، خدا حفظت کنه برای خانوادت

  • 6. rozhin  |  جولای 18, 2009 at 10:27 ق.ظ

    خدا رحمتش کنه… :(
    متشکرم ، خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه

  • 7. میثم  |  جولای 19, 2009 at 4:19 ب.ظ

    خدا رحمتش کند. یکی از آرامترین و مؤدبترین همکلاسی هایی بود (بخوانید انسانها) که در تمام طول عمر دیده بودم.
    شاید دوستان نزدیکش چیز دیگری از او یاد می کنند؛ نمی دانم! ولی من که اینگونه می شناختمش. با آن واکمن همیشه همراه…
    دقیقا درست گفتی ، آرامش چیزی بود که از علی جدا نمیشد.

  • 8. سوبر  |  جولای 22, 2009 at 4:56 ب.ظ

    خدا رحمتش کنه!
    متشکرم، خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


لابدان به لباسشان چسبیده