کودکانه {برق گرفتگی}
می 30, 2009
یکی از سوالاتی که در گذشته دور در ذهنم می چرخید این بودکه برق چه شکلی و اگر این موجود کسی را بگیرد حتما موی سر سیخ می شود یا نه ! کسی هم نبود که این سوال را به درستی بتواند جواب بدهد و اگر هم به درستی جواب میداد من متوجه نمی شدم . دوران ابتدایی بود فکر کنم از آنجایی که پدر و مادر من هر دو شاغل بودند معمولا برنج را در پلوپز برقی می پختم، بی دردسر بود ته دیگ خوشمزه ای داشت. یک بار نمی دانم چه شد که خواستم وقتی پلوپز روشن را تمیز کنم، دستمال خیس بود ، و باز هم نمی دانم نمی دانم چه شد ناگهان چیز غریبی سر انگشتانم را حس کرد! جالب بود ، دستم را کشیدم و نگاه کردم دیدم چیزی نبود! دوباره انگشت اشاره را چسباندم با مکث بیشتری دیدم همان حس تا مچ دست آمد ! گفتم عجب چیز جالبی است و در یک حرکت کودکانه و البته احمقانه و صد البته جوگیرانه با دو دست گرفتم بدنه پلوپز را و … آن حس جالب و دوست داشتنی تا آرنج دو دست آمد! در سال های بعد فهمیدم که این حس عجیب و غریب همان برق گرفتگی بود که من می خواستم بدانم چگونه است! در همان لحظه های از خود بیخود شدن درک کردم که بعضی چیز ها را در زندگی نمی توان دید و باید حتما حسشان کرد و البته نباید انتظار داشت که دلنشین از آب در بیاید.

—————————————————————————————————-
لنگ نویس:
1- دست گل هایی که به آب داده ام کم نیستند، در گذشته نمونه های کوچکی را نوشته بودم.
2- کودکانه قدیمی تر را هم ببینید.
3- گفته بودم که این کودکانه ها ادامه ارد ولی پیوسته نیستند، شما هم اگر کودکانه ای دارید بنویسید.
4- میر حسین در شهر ها خوب توانسته نظر مثبت مردم را جلب کند ولی با روستاها چه می خواهد بکند؟
5- قهرمانی بارسلونا هم که چیز جدیدی نیست ، به هر حال مبارکمان/شان/تان باشد.
6- کامنت ها را هم به زودی جواب می دهم.
با سپاس کاوه گیــــــلانی
Entry Filed under: کودکانه. برچسبها: کودکانه, برق گرفتگی.
10 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
یاشار | می 30, 2009 at 5:13 ب.ظ
پس سابقه طولانی داری…یادم باشه سیستم ندم دستت
راستی از روستا گفتی. دیروز رفته بودیم یک روستایی که نسبتا پرت بود ولی آب و هوای خیلی خوبی داشت. چیزی که خیلی برام عجیب بود این بود که تنها مغازهای های ده خودشون رو به ستاد تبدیل کرده بودند. در روستاهای مسیر هم چند مورد اینجوری دیدم. همه اونها مال یک کاندیدا بودند و از کاندیدای دیگه ای اثری ندیدم….اگر فکر کردی اون ستاد مربوط به رییس جمهور فعلی بود حدست اشتباهه!
البته طبیعتا این چند روستا نمایانگر کل جامعه نیستند و نمیشه نتیجه ای گرفت اما همین قضیه برای من جالب بود.
خوب وان مال جوونی هام بود ، در کل کنجکاو بودیم/هستیم/خواهیم ماند
+ امیدوارم که این مسئله فراگیر بشه … مثلا توی انزلی توی یه خیابون 3 تا ستاد زدن برای رئیس جمهور فعلی و اطراف انزلی هم یه بنر زدن به چه بزرگی برای همین دولت مهرپرور !
2.
دلزده | می 31, 2009 at 12:15 ق.ظ
این هم از اون کنجکاویها بوده که به خیر گذشته.
آره خدا رحم کرد
3.
تورج عاطف | می 31, 2009 at 11:34 ق.ظ
كاوه عزيزم
خيلي زيبا گفتي
واقعا نديدني ها بسيار زيبا مي شوند اگر با چشم دل آنها را ديد شايد تو هم چون من باور داشته باشي خيلي وقتها سكوت زيباترين فرياد است
متشکرم تورج جان، من هم معتقدم که سکوت زیباترین فریاد است
4.
الف_ساقي | می 31, 2009 at 11:39 ب.ظ
درود
اميدوارم بازم هوس نكنيد اين نديدنيها رو تجربه كنيد چون:” يه بار جستي ملخك، دوبار جستي ملخك، آخر به دستي ملخك.”
من رو بگيد كه براي اينكه تست كنم دستگاه حويه داغه يا نه با دستم سرش رو گرفتم و با چارتا انگشت و يه كف دست، يه پرس كباب تازه كل خونواده رو مهمون كردم.
شاد باشيد.
5.
مهران | ژوئن 1, 2009 at 8:22 ق.ظ
درود کاوه جان
شوربختانه عجله کردی رفیق
ای آقا کودکانه و تجربه برق گرفتگی؟؟؟
صبر می کردی همین 23 یا 24 سالگی خودت، از طرف ملکه، دوستان، مردم اجتماع، نامزدهای ریاست جمهوری و … همچین برقی شما رو می گرفت که اصلا قابل مقایسه با برق نازنین شهری نیست.
می فهمی که (می دونم تجربه داری)
روزگار خوش تا درودی دیگر
6.
شمشاد | ژوئن 1, 2009 at 10:48 ق.ظ
سلام
ببخشيد خيلي وقته كه بهتون سر نزدم و خوشحالم كه منو يادتون نرفته
بله ميل شما رو خوندم البته امروز كه بهم گفتيد رفتم سراغش… ممنونم كه راهنماييم كرديد به حرفهايتون بيشتر فكر مي كنم و سعي مي كنم كه بهش عمل كنم اما باور كنيد سخته يعني خيلي خيلي سخته
براي شما هم آرزوي موفقيت مي كنم و اگه مايل بوديد از خودتون برام بگيد چون بي خبرم ازتون …
شاد باشيد
7.
پرستو | ژوئن 3, 2009 at 10:55 ق.ظ
سلام.
امیدوارم خوب باشی…
من برگشتم…
بهم سری بزن…
فعلاً!
8.
omid | ژوئن 4, 2009 at 2:00 ق.ظ
درود لابدان عزیز
من برق خوندم سوال داشتی در خدمتم!دیگه برق نگیرتت مواظب باش
9.
عباس | ژوئن 17, 2009 at 10:32 ب.ظ
از این باتوم برقی ها نخوردی مگه؟! پلوپزو بزار کنار برو از اون باتوما بخور تا بفهمی برق یعنی چی؟!!
)
10.
عباس | ژوئن 17, 2009 at 10:32 ب.ظ
باتوم درسته یا باطوم؟