سونامی کره ای، جومونگ مشتی است نمونه خروار !
می 24, 2009
مدتی است که صدا و سیما پخش سریال های کره ای را آغاز کرده ، شروع این موج با جواهری در قصر آغاز شد، امپراطور دریا و تاجر پوسان و در حال حاضر افسانه جومونگ ادامه دارد.
سوالی که در شروع این بحث می توان مطرح کرد، این است که چرا یک سریال کشور بیگانه با فرهنگی و کاملا متفاوت در کشور ما در جذب مخاطب موفق عمل می کند و خیلی از افرادی را که ارزشی برای برنامه های صدا وسیما قائل را به نوعی به خود وابسته می کند ، تا جایی که بسیاری از مردم ساعت خود کار خود را به گونه ای تنظیم می کنند که در ساعت پخش سریال فوق به یک تلویزیون دسترسی داشته باشند؟
سوال دیگری که می توان مطرح کرد، این است که چرا با اینکه سریال های کره ای تعداد قسمت های زیادی دارند تا آخرین قسمت معمولا مخاطب مجبور می شود که داستان را دنبال کند و به راحتی از کنارش عبور نکند؟ و سوالات بسیار دیگری که می توان مطرح کرد.
یکی از بارزترین دلایل موفقیت این سریال ها به نظر من داستان عامه پسند و پرداخت شخصیت های داستان است. در تمامی سریال های پخش شده، شخصیت سفید، سیاه و خاکستری حضور دارد و به نوعی تقابل همیشگی خیر و شر را می بینیم . سریال های کره ای به نوعی کتابی هستند ناطق که با بیننده حرف می زنند ، و تکرار می کنند که هیچ گاه ظلم و جور پایدار نیست و چیزی که باعث موفقیت می شود حس نوع دوستی و محبت به هم نوع است . گذشت را یاد می دهد و این که چگونه می توان با ایستادگی در مقابل مشکلات، روزگار و سختی هایش را به زانو در آورد. چگونه می توان هم قدرت داشت و هم محبوب بود، چگونه می توان با گذشت و رفتاری منطقی بدترین دشمنان را از کرده پشیمان کرد .عشق، گذشت، جنگ، صلح، نوع دوستی، احترام به والدین و… این ها گوشه ای از مفاهیم سریال های کره ای است.

شاید نقطه قوت دیگر سریال که باعث جلب مخاطب می شود، نشان دادن تاریخ و فرهنگ کشوره کره است که در اثر ترکیب با داستان عامه پسند معجونی دلچسب به بیننده عرضه می کند . البته نباید از رنگ و لعاب و لباس های خوش رنگ و غذاهای کره ای ها هم غافل شویم که با تنوع رنگ صحنه ها را از یکنواختی خارج می کنند.
این ها گوشه ای از دلایل موفقیت سریال های کره ای در ایران هستند، اگر از دید دیگر به حکایت این روز کره ای ها دقت کنیم ، به این نکته قابل توجه می رسیم که کره از لحاظ صنعتی به قدرتی قابل توجه دست پیدا کرده است و موفقیت های بسیاری در زمینه تجارت در بازارهای جهانی دست پیدا کرده است، در بهترین شرایط قدرت ها نیاز به ابزاری به نام تبلیغات فرهنگی دارند، قسمتی که کره در آن نسبت به همسایگانش مانند ژاپن و چین عقب مانده بود، ولی در طول نیم قرن اخیر شاهد هستیم که کره به شدت در حال دیکته کردن قدرت خود به جامعه جهانی است. برای نمونه اولین ورزش رزمی که به بازی های المپیک راه یافت جودو بود که ورزشی ژاپنی بود، بعد از جودو ورزش تکواندو وارد عرصه مسابقات المپیک شد! در حال حاضر هم کره ای ها به شدت در حال سرمایه گذاری در قدیمی ترین ورزش خود در دنیا هستند، نام این ورزش هاپکیدو است که در طول این چند سال به سر زبان ها افتاده !مقام سوم در جام جهانی فوتبال، موفقیت سامسونگ و ال جی و …
این ها بخش کوچکی از حرف هایی بود که می توان در مورد این سونامی کره ای که به راه افتاده زد. جومونگ مشتی است که نمونه خروار است !
—————————————————————————————————————
لنگ نویس:
1- مطالعه این پست تاریخی در مورد جومونگ هم توصیه می شود، بهانه انتشار این پست توسط من همین پست یاشار عزیز است.
2- ایشان هم از مخالفان جومونگ هستند، همان حکایت بستن چشم بر روی واقعیت هاست!
3-این پست استعداد زیر سوال بردن سریال های آبگوشتی ایرانی را هم داشت و چون بحثی تکراری میشد از گفتن در مورد شاهکار های ایرانی خودداری کردم.
4- نمردیم و معنی نقد را هم فهمیدیم!
5- اگر به موسیقی زیر زمینی هم علاقه دارید به اینجا هم سری بزنید.
7- اینجا کمی با هاپکیدو آشنا شوید.
8- این روزها کمی درگیر امتحانات و کوفت و زهرمار زندگی هستم و کمتر این طرفها پیدایم می شود، نفسم در توئیتر بالا و پائین می رود!
9- این هم یک سوتی از اینجانب که همه چیز گویای عمق فاجعه است و حکایت اینکه هر حرفی رو که نمیشه هر جا زد!
10- بعد از سفر میرحسین به رشت عده ای از اصولگرایان محترم گیر داده بودند که چرا میرحسین ابتدای صحبتش نگفته است به نام خدا ، و یا جمله ای که گویای این باشد که هر کاری را با نام خدا باید شروع کرد!
11- این هم گزارشی از حضور میرحسین در دانشگاه گیلان.
12- اوضاع در باشگاه جدید هم بد نیست، به قول دوستان میخمان را در منطقه کوبیدیم اساسی !
با سپاس کاوه گیـــــــــــلانی
Entry Filed under: روزانه, فیلم, ورزش. برچسبها: هاپکیدو, ورزش, افسانه جومونگ, المپیک, تکواندو, جومونگ, جودو, سریال کره ای.
9 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
مهران | می 24, 2009 at 11:39 ق.ظ
درود بر کاوه عزیز
)) ، و این داستان ادامه داره مهران جان
یعنی این سریال آقای جمونگ هنوز تموم نشده، ای بابا
کاوه جان خودت می دونی که من سال هاست از بند تلویزیون رها شده ام و اصلا نگاهش نمی کنم، اما این جمونگ عجب نشسته تو مخ مردم ها …
نوروزی هر کسی مهمونی میومد حتما یه گوشه از حر ف ها برای جومونگ بود بعضی ها هم قرار بود زود برن اما حرف سریال جومونگ پیش میومد و می موندن شام هم بعله سریال هم میدیدن …
ماجرایی داشتیم با این سریال جمونگ.
روزگار به کام
سلام ، نه هنوز تموم نشده
2.
تورج عاطف | می 24, 2009 at 1:08 ب.ظ
كاوه عزيزم
نقد جالبي بود البته من خيلي كم اين سر يالها را ديده ام و شايد انگيزه اي براي ديدن آنها هيچگاه نيافتم اما نقد هاي ترا مي پسندم به و اقع همين طور است ملت ايران علاقمند به افسانه و آن هم از بعد خير و شر هستند اما رنگ و لعاب و دوري از روز مرگي ها كمك زيادي براي جذب مخاطب براي اين سريالها كرده است
متشکرم تورج جان ، همیشه وقتی این برنامه ها را می بینم حسرت می خورم که چرا یک قسمت کوچک از شاهنامه را به صورت سریال نمی سازند
3.
یاشار | می 24, 2009 at 4:14 ب.ظ
این برادر منتقد ما (بند چهارم) که با این منطق و تحلیل عالی جومونگ را می کوبد، اما تبلیغات جومونگ از در و دیوار وبلاگش می چکد…عجب است در این زمان!!!!
، اون لینک هم وظیفه بود خلاصه زحمت کشیدی اطلاعات به اون خوبی رو جفت وجور کردی حیف بود که از دست می دادمش ، و اما اون بزرگراه هم که گفتی کاملا موافقم باهات ولی اون سنت وینسنت و جیبوتی هم یکی دوسال بعد از ما جلو می زنن ! مثالی هم که آوردی هیلی باحال بود مخصوصا اون Wrong Way
در مورد سوتی ات هم … سوتی غلیظی بود خداییش!
در ضمن خیلی ممنونات هستیم که اینقدر ما را شرمنده می فرمایدد.
اما در مورد کره ایها. باید گفت تقریبا همه کشورها الان در این بزرگراه حرکت میکنند (به استثنای عزیزانی از جیبوتی و سنت وینسنت و و ونزوئلا و سایر دوستان) یعنی همه کشورها الان به توسعه همه جانبه فرهنگی-اقتصادی-سیاسی فکر و “عمل” میکنند. اما ما هنوز در بیابانها در حال عقب و جلو کردنیم
مثال ما مثل آن بازیگر ناوارد گیم های ریسینگ (اتومبیلرانی) است که به ردیف لاستیکهای کنار مسیر خورده و هی دارد عقب جلو میکند و بر روی مانیتور عبارت Wrong way چشمک می زند. در حالیکه تمام اتومبیلهای دیگر با سرعت در حال رد شدن هستند.
در مورد سوتی باید بگم که جوونیه دیگه
4.
دلزده | می 25, 2009 at 12:21 ق.ظ
به نظر من روی این سریالها کار کرده اند. مگر ژاپنیها با کوروساوا قوي ترین فیلمهایی را که تاریخ سنتی ژاپن را به تصویر میکشید، وارد نشدند؟
راستی کره چهارم جام جهانی شد نه سوم.
اوه ، راست میگیا ، ترکیه سوم شده بود! خیلی حواس پرتم
5.
miniwal | می 25, 2009 at 2:20 ق.ظ
حالا پخش تلویزیونیش کنار، اونا که سی دی ها شو می خرن بگو
سونامیه دیگه داداش
6.
تورج عاطف | می 25, 2009 at 3:08 ب.ظ
كاوه جان
شاهنامه را نبايد بسازند چون تا وقتي بودجه براي خزعبلات سلحشورها و سريال ” يوزارسيف ” هست مگر جائي براي شاهنامه مي ماند ؟افسوس
واقعا افسوس …
7.
سپیده | می 27, 2009 at 2:53 ب.ظ
سلام آقا کاوه گیلانی،من یه رهگذر همین جوری بودم،که اتفاقی گذارم به این جا افتاد.با نوشته هاتون خیلی خوب ارتباط برقرار کردم.ساده می نویسید،و به دل می شینه.
فک کنم بازم بیام.از خوندن نوشته هاتون لذت بردم.
پیروز باشید.بیش از پیش.
8.
سپیده | می 30, 2009 at 1:38 ق.ظ
سلام.من یه رهگذر اتفاقی بودم که اتفاقی از خوانندگان این جا شدم.باید بگم که زیبا می نویسمید،و سادگی صادقانش احساس خوبی به من داد.
از این آشنایی خوشحالم و چون همیشه اجازه می دم که اتفاقای اتفاقی سوپرایزم کنن،این بارم اتفاق خوبی بود برای من.
راستی اسم اینجا،جالبه.من گیلکی خیلی دوست دارم.لهجه یا بهتر بگم گویشتون جذابه!
پیروز باشید آقای گیلانی
متشکرم بابت این همه لطف
9.
الف_ساقي | می 31, 2009 at 11:30 ب.ظ
درود
شاهنامه ساختن اينها رو هم ديديم، اون سريالِ سرِ كاريه “چهل سرباز” اگه ديده باشيد، متوجه منظورم ميشيد. بريد عكس روي جلد كتابهاي تاريخ دورهي راهنمايي رو ببينيد، اون وقت ميفهميد چه كسايي رو دارن واسمون اسطوره ميكنن. آخه اين درد رو كجا ميشه فرياد زد.
من دو هفته پيش رفتم مراسم بزرگداشت فردوسي توي سالن نژادفلاح كرج، فقط ميتونم بگم فاجعه بود، همين. از موسيقي يي كه اجرا كردن بگيريد تا مقالههايي كه يه عده مييومدن و ميخوندن. با تمام ارادتي كه به مرحوم ايرج بسطامي دارم و با تصنيف گلپونهها لحظههاي دوست داشتني و به ياد ماندني رو گذروندم، اما شما بگيد تو مراسم بزرگداشت فردوسي تصنيف گلپونههاي ايرج بسطامي رو اجرا كردن خندهدار نيست؟؟؟؟
مقالهها هم كه شاهكار بودن، عنوان رو داشته باشيد: “توحيد اسلامي اساس شاهنامه”. آخه يكي نيست به اينها بگه بابا جون فردوسي براي اينكه اين عربهاي ملخخور رو از ايران بيرون كنه شاهنامه رو سروده بعد توحيد اسلامي اين وسط چي كارهست من نميدونم، شما فهميديد من رو هم روشن كنيد ممنون ميشم!!!!!
بعد اين كرهييها رو ببينيد چهجوري اسطورهها و افسانههاشون رو به همهي دنيا با افتخار نشون ميدن و ما رو ببينيد كه ميلياردها تومن پول رو خرج “يوزارسيف” و “امام علي” و “امام رضا” و… ميكنيم.
ديگه يه كم ادامه بدم كار به جاهاي باريك ميكشه، پس؛
شاد باشيد و پيروز.