حسنی دیگه تنها شده !
فوریه 14, 2009
حسنی که یه تیکه ماه شده …
چند روزیه تنها شده …
فلفلی و کره الاغ کدخدا …
تنها میرن تو کوچه ها …

پیر مردی دوست داشتنی ، با آن عینک ها کائوچویی و کله ای که جلویش حلب بود و دورش کولش {همان کاه} . چهره ای که از منوچهر احترامی در ذهنم داشتم مردی بود که سی سال دارد و هیچ وقت سی و یک ساله نمی شود کلاهی همیشه به سرش است، از همان هایی که جلال آل احمد به سرش می گذاشت… همیشه فکر می کردم استاد منوچهر احترامی از آن دسته آدم هایی است اگر پایش بیفتد با بچه های سر کوچه هم گل کوچیک بازی می کند. اگر کودکی از او دعوت کند که نقش بیمارش را بازی کند دلش را نمی شکند، فکر کنم استاد جزء آن مردمانی است که همیشه کودک درونشان زنده است… روزگاری بود که بیشتر هم سن و سالان من و حتی خود من با حکایت های حسنی خر می شدیم و به حمام می رفتیم … یادش به خیر … استاد چه استادانه به پدر و مادرانمان یاد دادی که با دو خط شعر سرمان را گول بمالند… دوستت داریم، هم خودت را هم آن حسنی و کره الاغ کدخدا را ، آن فلفلی و قلقلی و مرغ زرد کاکلی…
روحت شاد و خدایت بیامرزد
مطلب مرتبط:
حسنی دیگه تنها نبود {چهار ستاره}
———————————————————————-
لنگ نویس:
1- کوتاه نوشتم، به بزرگی خود ببخشید.
2- به یک بازی دعوت شده ام که به طوری شرکت خواهم کرد.
3- الان که این پست را منتشر می کنم از دو چیز دارم می میرم، یکی گردن درد است و دیگری هم استرس ! {برای چه ؟ شاید گفتم}
4- به دلیل کمبود حوصله و اعصاب راحت لنگ نویس ها را در پست بعدی منتشر میکنیم.
5- فقط بگم ای تو روح این علی علیزاده !
6- عکس را المیرای عزیز برایم میل کردند.
با سپاس کاوه گیــــــلانی
Entry Filed under: روزانه, علاقه مندی, گرامیداشت. برچسبها: منوچ, منوچهر احترامی, مکتب, کدخدا, کره الاغ, حسنی.
8 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
کوچه باغ | فوریه 14, 2009 at 12:07 ب.ظ
بزرگ مردی بود، روحش شاد.


خوبه باز به علت کمبود وقت و حوصله لنگ نویسات 6 تا شده!
ببینم لابی کتک می خوای؟!
خوب اخه هی میام حرف نزنم میبینم اگه نگم رو دلم میمونه، دکترم گفته نذار چیزی رئ دلت بمونه
ببینم حرف حق رو می خواین با زور و کتک و ارعاب خاموش کنید ؟ عمرا ! اگه دست به من بزنین افشا گری می کنم
2.
سروش | فوریه 14, 2009 at 3:31 ب.ظ
ما منتظر افشاگری هستیم. هیچ جا نمی ریم همینجا هستیم.
من از این آقای محترم “گربه ی من نازنازیه” رو تو بچگی میخوندم. یادش گرامی
حتما افشا میکنیم
3.
الف_ساقي | فوریه 14, 2009 at 10:41 ب.ظ
درود
از پيگيري شما بسيار ممنونم.
پاينده باشيد.
درود
خواهش می کنم ، وظیفه بود
4. حسنی دیگه تنها نبود | چهار ستاره مانده به صبح | فوریه 14, 2009 at 11:03 ب.ظ
[...] این + این + این + این + این + این + این+ این + این + این + این + این + این [...]
5.
Ãmir | فوریه 14, 2009 at 11:55 ب.ظ
یادش بخیر…
واقعا یادش به خیر
6.
maryamss | فوریه 15, 2009 at 9:52 ق.ظ
خدا بیامرزتش
. علی علیزاده کیه؟
همونیه که از دوست داشت هندبالیست بشه ولی نمی دونه که چی شد سر از فوتبال در اورد
، همونی که دقیقه 92 به پرسپولیس پنالتی داد
علی علیزاده همونه که بهش لقب پدر استقلال رو دادن
7.
تورج عاطف | فوریه 15, 2009 at 1:48 ب.ظ
يادش گرامي با د او كه باباي خيلي از بچه ها شد هر شب براي بچه ها قصه مي گفت …
مرسي كاوه جان
متشکرم تورج عزیز
8.
محمد | فوریه 16, 2009 at 12:48 ق.ظ