Archive for دسامبر 21st, 2008

کودکانه {شستشوی مغزی}

در ابتدا توضیحی بدهم در مورد کودکانه توشته های من ، این مطالب اتفاقات زندگی من یا اگر بهتر بگویم حواشی زندگی من در دوران کودکی است، البته از اتفاقات کودکانه دیگران هم بهره می گیرم!از دوران نوزادی حضور در جامعه {شیرخوارگاه، مهدکودک و …}را تجربه کردم، چون پدر و مادرم شاغل و من هم فرزند اول بودم . از دوران شیرخوارگاه خاطره ای در ذهن ندارم ولی دوران مهد کودک تا دلتان بخواهد سوژه در ذهنم بالا و پایین می کند.

شستشوی مغزی

یادم است آن زمان که هنوز فرق دست چپ و راستم را نمی فهمیدم و به قولی هنوز به لواشک می گفتم لحاف تشک خانم معلم در کلاس نوپا {نوپا، نوباوه، آمادگی} به ما گفته بود که ما همه پیرو امامی هستیم که در غیبت به سر می برد، و تاکید هم کرده بود پشت پرده غیبت! فکرش را بکنید آنقدر پرده غیبت غیبت می کرد که من هر جا که پنجره ای بود و یک پرده بلند می رفتم پشتش را نگاه می کردم تا آن غایب مخفی شده پشت پرده غیبت را پیدا کنم !

———————————————————————

لنگ نویس:

1-راستش وقتی به گذشته و حال نگاه می کنم مطمئن می شوم که نسل دهه شصت نسل به شدت سوخته است !

2- این پست های کودکانه ادامه دارد ولی پیوسته نخواهد بود.

3- اگر شما هم کودکانه ای دارید بنویسید، اگر وبلاگ ندارید برایم میل کنید تا من اینجا بگذارمش.

4- این هم فال حافظ من ، راستی شب یلدا خوش گذشت ؟

23 comments دسامبر 21, 2008


لابدان به لباسشان چسبیده