Archive for دسامبر 14th, 2008

زندگی زنجیرانه !

خسته ام از همه ، خسته از دنیا

آسمان بشنو از ، قلب من این صدا

زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم

بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو

درهم مشکن زنجیر مرا ، بهتر که شوم رسوا

من که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا

135chain_2

دیر زمانی است که همه زنجیر شده ایم شاید خبر نداریم، شاید هم می دانیم و خود را به کوچه همان علی چپول می زنیم، راستش دلم خیلی پر است ولی هر چه باشد قرار است بازی کنیم، و بازی هم یعنی شادی!در دنیای واقعی مدت هاست زنجیر شده ام و فکر هم نمی کنم که به همین راحتی کسی بتواند این زنجیر را پاره کند، در دنیای مجازی هم اگر قرار است به یک نفر فقط زنجیر شوم، آرش را انتخاب می کنم. در بسیاری از موارد فکر کنم با هم اختلاف داشته باشیم ولی همین مسئله باعث می شود که زندگی زنجیرانه تکرار مکررات نشود! فکر کنم او بگوید من بزنم و من بزنم او بگوید! به قول سعدی : پاي در زنجير پيش دوستان /به که با بيگانگان در بوستان

کمی شفاف سازی

در جریان جنگ دیجیتالی با سوژه سعدی بودید و هستید و چیزی که فکر کنم کمی برایتان تعجب بر انگیز بود حمایت من از مهران در گفتگو با آرش بود. راستش مهران را خوب می شناسم و اگر راحت تر بگویم بهتر از آرش . این را قبول دارم که مهران به نوعی به سعدی حمله کرد ولی آرش هم مانند یک دوست علاقه مند به فرهنگ جواب نداد و بیشترین دلیل ناراحتی من آن یاوه گویی بود که خود را خرمگس ماجرا کرده بود! البته هنوز هم با این مسئله مطلق گرایی آرش مخالفم چون ساختن یک بت از سعدی برای پرستش کاری اشتباه است. همه ما مدیون سعدی و امثال سعدی هستیم ولی باید به دیگران هم کمی فرصت بدهیم تا حرفشان را بزنند. بگذریم که این حرف ها فایده ای ندارد، چون نمی خواهم به قیمت یک جر و بحث کودکانه یکی از دوستان خوبم را از دست بدهم.

از طرف من  آرش{پلنگ صورتی} ، نجمه{ملخ}، تورج عاطف{ناخدای شاپرکی} ، صادق {بلاگنوشت}، حدیث{چشم غمگین}، محراب{تاسیان} ، مریم{مریم} ، سروش {صحبت} ، محمد {آجر پاره} ، سحر اخوان{تیلدا سحر} و مایسا {مایسا} دعوت هستند.

و این + + + + +زنجیر شدگان را ببینید!

——————————————————————————–

لنگ نویس:

1- به خاطر لطف یک دوست مجبورم از این به بعد کامنت ها را بعد از تایید نمایش بدم.

2- دلیل اینکه چند پست رو با هم جفت می کنم کمبود وقته ، به هر حال ببخشید.

3- فکر کنم انتظار دعوا داشتید، ببخشید که زدحال زدم :)

4- اگه کسی هم دوست داشت زنجیر بشه  و وبلاگ نداره همین جا بنویسه :)

5-فکر کنم بچه ها همه رو دعوت کردند.

6- یه بازی پردردسر هم تو فکر من بود که به موقع برای تنوع وبلاگستان رو میکنمش !

7- اون شعر اول هم فکر کنم احتیاج به گفتن نباشه ولی برای یاد آوری می گم که زنده یاد فرهاد خونده.

9- کامنت ها به زودی فیتیله پیچ می شود!

10-یکی از هارد دیسک هام {320 GB} و اطلاعات موجود که آرشیو موسیقی وکارهای صوتیم{ سه عدد پادکست} پوف شد ! دپرس شدم در حد تیم ملی !

با سپاس کاوه گیـــــــــلانی

23 comments دسامبر 14, 2008


لابدان به لباسشان چسبیده