<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: بزم محبت</title>
	<atom:link href="http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/</link>
	<description>جایی برای گفتن حرف های یک آدم معمولی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 06 Jan 2010 10:49:55 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: م-حسن</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2197</link>
		<dc:creator>م-حسن</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 15:40:39 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2197</guid>
		<description>دستت درد نکند ،از همت والای تان . از آنکه یاد معلولان هم بودید . جاعتتی از همنوعان ما ، که بجای همدردی مان ،بعنوان اقلیتی از جامعه حقوق خود را از ما طلب کارند .                                                                       سعی کنیم ،در جایی که توانایی شان زیاتر از انسان سالم است ، حقوق شان را ضایع نکنیم.
&lt;strong&gt;کاری نکردم ، متشکرم دوست عزیز&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دستت درد نکند ،از همت والای تان . از آنکه یاد معلولان هم بودید . جاعتتی از همنوعان ما ، که بجای همدردی مان ،بعنوان اقلیتی از جامعه حقوق خود را از ما طلب کارند .                                                                       سعی کنیم ،در جایی که توانایی شان زیاتر از انسان سالم است ، حقوق شان را ضایع نکنیم.<br />
<strong>کاری نکردم ، متشکرم دوست عزیز</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مايسا</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2089</link>
		<dc:creator>مايسا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Nov 2008 08:16:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2089</guid>
		<description>خيلي تحت تاثير قرار گرفتم يعني تحتم متاثر شد
موفق باشي دوست عزيز
لينكت كردم
&lt;strong&gt;قربانت ;)
&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خيلي تحت تاثير قرار گرفتم يعني تحتم متاثر شد<br />
موفق باشي دوست عزيز<br />
لينكت كردم<br />
<strong>قربانت <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /><br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فرمول موفقیت در موسیقی پاپ -یا- بوی عیدی بوی &#8220;پول&#8221; &#171; لونۀ پلنگ صورتی</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2088</link>
		<dc:creator>فرمول موفقیت در موسیقی پاپ -یا- بوی عیدی بوی &#8220;پول&#8221; &#171; لونۀ پلنگ صورتی</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 28 Nov 2008 22:30:06 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2088</guid>
		<description>[...] نبشت 3: باز این کاوه گیلانی عزیز ما اومد و آتیش زد به زیر طبع طنزپردازی ما؛ سیزدهم [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] نبشت 3: باز این کاوه گیلانی عزیز ما اومد و آتیش زد به زیر طبع طنزپردازی ما؛ سیزدهم [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پلنگ خان صورتی دامَت برکاته</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2087</link>
		<dc:creator>پلنگ خان صورتی دامَت برکاته</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 28 Nov 2008 17:08:24 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2087</guid>
		<description>1. داش کاوه این پست تو آتیش زد زیر طبع طنزپردازی ما؛ پیشاپیش تأکید می کنم که مسئولیت تمامی عواقب پست مذکور به عهدۀ سرکار خواهد بود
2. این سروش عجب آدم ساده لوح و بدبختیه؛ دلم می سوزه براش
&lt;strong&gt;+ خدا ختم به خیر بکنه :)
+ آخه چی کارش داری بنده خدا رو :)
&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>1. داش کاوه این پست تو آتیش زد زیر طبع طنزپردازی ما؛ پیشاپیش تأکید می کنم که مسئولیت تمامی عواقب پست مذکور به عهدۀ سرکار خواهد بود<br />
2. این سروش عجب آدم ساده لوح و بدبختیه؛ دلم می سوزه براش<br />
<strong>+ خدا ختم به خیر بکنه <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
+ آخه چی کارش داری بنده خدا رو <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سروش</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2084</link>
		<dc:creator>سروش</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 16:56:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2084</guid>
		<description>نمی دونم اگه من معلول بودم چقدر میتونستم تحمل کنم. کافیه یه لحظه تصور کنیم که الان انگشتان دست نداریم و با مچ داریم موس رو تکون میدیم. برامون غیر قابل تحمله , حالا چه برسه به معلولیت کامل بعضی اعضا
&lt;strong&gt;جریان اون شعره که میگه اگه در رو ببنده یه در دیگه باز میکنه و این حرف ها :) 
در ضمن زیاد فشار نیار :)&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی دونم اگه من معلول بودم چقدر میتونستم تحمل کنم. کافیه یه لحظه تصور کنیم که الان انگشتان دست نداریم و با مچ داریم موس رو تکون میدیم. برامون غیر قابل تحمله , حالا چه برسه به معلولیت کامل بعضی اعضا<br />
<strong>جریان اون شعره که میگه اگه در رو ببنده یه در دیگه باز میکنه و این حرف ها <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
در ضمن زیاد فشار نیار <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: DESERTER</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2083</link>
		<dc:creator>DESERTER</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 15:21:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2083</guid>
		<description>چه تحملی دارند..چه اعتماد به نفسی....!
&lt;strong&gt; با واقعیت کنار اومدن همین &lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه تحملی دارند..چه اعتماد به نفسی&#8230;.!<br />
<strong> با واقعیت کنار اومدن همین </strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهران</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2082</link>
		<dc:creator>مهران</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 13:19:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2082</guid>
		<description>درود بر همه
سلام به کاوه عزیز
کاوه جان دست خوش، یادی از کسانی کردی که در عین نقص عضو اراده ای قوی و کامل دارند و گاه بیشتر از آدم های معمولی قوی هستند.
چیزی که برای همه اون ها مهمه اینه که در عین مهربانی براشون دل نسوزونیم و با احساس ترحم بهشون نگاه و کمک نکنیم.
تندرست باشی و شادکام
&lt;strong&gt;سلام 
دقیقا ، به نکته ظریفی اشاره کردی ، چون اون ها نیازی به ترحم ندارند&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر همه<br />
سلام به کاوه عزیز<br />
کاوه جان دست خوش، یادی از کسانی کردی که در عین نقص عضو اراده ای قوی و کامل دارند و گاه بیشتر از آدم های معمولی قوی هستند.<br />
چیزی که برای همه اون ها مهمه اینه که در عین مهربانی براشون دل نسوزونیم و با احساس ترحم بهشون نگاه و کمک نکنیم.<br />
تندرست باشی و شادکام<br />
<strong>سلام<br />
دقیقا ، به نکته ظریفی اشاره کردی ، چون اون ها نیازی به ترحم ندارند</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شمشاد</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2081</link>
		<dc:creator>شمشاد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 13:00:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2081</guid>
		<description>راستي من بخاطر طرز تهيه دلار يا بقول خودمون دلال اومدم اينجا كه تو ماست مي ريزن ... جالب بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستي من بخاطر طرز تهيه دلار يا بقول خودمون دلال اومدم اينجا كه تو ماست مي ريزن &#8230; جالب بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شمشاد</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2080</link>
		<dc:creator>شمشاد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 12:58:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2080</guid>
		<description>سلام
واقعا خالصانه و پاك بود خيلي تحت تاثير قرار گرفتم
در همسايگي ما هم موضوعي مثل موضوع پست قبلي شما براشون اتفاق افتاد ولي اونها كه خيلي همديگه رو دوست داشتند با هم ازدواج كردند 2 سال صبر كردند تا خانواده ها رو راضي كنند ولي آخرش با كلي واسطه و ناراحتي رفتند خونه خودشون الان 5 ساله كه ازدواج كردند هيچ وقت نديدم كه كسي چيز بدي از زندگي شون بگه مخصوصا مادر پسر كه بيشتر مخالف بود و آتيش مي سوزوند...
اميدوارم هر چي خيره براتون پيش بياد...
&lt;strong&gt;سلام
 متشکرم دوست عزیز ، من هم امیدوارم هر چی خیره همون بشه.
&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
واقعا خالصانه و پاك بود خيلي تحت تاثير قرار گرفتم<br />
در همسايگي ما هم موضوعي مثل موضوع پست قبلي شما براشون اتفاق افتاد ولي اونها كه خيلي همديگه رو دوست داشتند با هم ازدواج كردند 2 سال صبر كردند تا خانواده ها رو راضي كنند ولي آخرش با كلي واسطه و ناراحتي رفتند خونه خودشون الان 5 ساله كه ازدواج كردند هيچ وقت نديدم كه كسي چيز بدي از زندگي شون بگه مخصوصا مادر پسر كه بيشتر مخالف بود و آتيش مي سوزوند&#8230;<br />
اميدوارم هر چي خيره براتون پيش بياد&#8230;<br />
<strong>سلام<br />
 متشکرم دوست عزیز ، من هم امیدوارم هر چی خیره همون بشه.<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سروش</title>
		<link>http://labdan.wordpress.com/2008/11/26/bazme_mohabat/#comment-2079</link>
		<dc:creator>سروش</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 12:43:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://labdan.wordpress.com/?p=1215#comment-2079</guid>
		<description>میدونم که میخواستی تولد سال دیگه ی منو تبریک بگی. اما ایراد نداره , میدونم , من هم همه ی شما رو دوست دارم. من متعلق به همه ام. :-) {اسمایلی اشک شوق}
&lt;strong&gt;حالت خوبه ؟ :)&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میدونم که میخواستی تولد سال دیگه ی منو تبریک بگی. اما ایراد نداره , میدونم , من هم همه ی شما رو دوست دارم. من متعلق به همه ام. <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' />  {اسمایلی اشک شوق}<br />
<strong>حالت خوبه ؟ <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
