Archive for نوامبر 8th, 2008

اگر نامرئی بودم !

در دوران نوجوانی که صدا و سیما فیلم سینمایی مرد نامرئی را پخش کرده بود به این مسئله فکر کرده بودم و چه فکر هایی هم کرده بودم! خودتان تا آخرش را بخوانید که چه فکرهایی بود و شیطانی بود در حد تیم ملی ! مثبت ترین فکرم آن زمان دستیابی به سوالات امتحانی و … و منحرفترینش هم که شرمنده !

ولی وقتی در حال حاضر هر چقدر فکر می کنم در انتها یک نتیجه می گیرم، مطمئنم اگر نامرئی بودم، در چند روز اول حسابی خوش به حالم می شد ولی بعد از چند روز از همه فرار می کردم. از انسان های دورویی که ظاهرا دوست اند و در پشت سر … . از واقعیت هایی که برایم در حال حاضر یک رویای شیرین است در صورت نامرئی بودن برایم تبدیل به یک کابوس می شدند. پس با اطمینان خاطر می گویم که در حال حاظر نامرئی بودنم برابر می شود با پناه بردنم به کوه و دشت و فرار از همه !

————————————————

لنگ نویس:

1- ببخشید که این طوری شد دیگه !

2- ببیند اگر بقیه نامرئی بودند چه می کردند + + + + + و … !

3- آیا واقعا هنگام بارش باران باید چتر ها را بست ؟!

4- به نطر شما اگه اوباما رئیس جمهور نمی شد این وبلاگستان بیمار ما چی کار می کرد ؟!

5- متشکرم از دوشیزه شین که من رو دعوت کرد، فکر کنم همه دعوت شدند.

6- راستش من همین حالا هم نامرئی هستم، یعنی جایی که نباید باشم سرو کله ام پیدا می شود، دوستان فکر کنم بتوانند گواه این مسئله را بدهند. شاید روزی در مورد این خاطرات تلخ و شیرین نوشتم.

با سپاس کاوه گـیـــــــلانی

10 comments نوامبر 8, 2008


لابدان به لباسشان چسبیده