باشگاه ، جامعه ای ساخته شده با استفاده از فن آوری نانو !
اکتبر 8, 2008
کم و بیش می دانید که بنده حقیر و سراپا تقصیر دستی در ورزش دارم {جودو و …} و کم و بیش هم در این مورد نوشته ام ، ولی هیچ وقت از حال و هوای باشگاه با شما سخن نگفته ام !
این باشگاه یا اگر کمی ریز تر شویم کلاس ما شباهت زیادی به جامعه ما دارد ، که البته همان طور که گفتم جامعه ای کوچک شده در با استفاده از تکنولوژِی نانو !در حالت کلی هنرجویان کلاس به سه دسته اصلی تقسیم می شوند ، اصلاح طلب ، اصول گرا و عامه ! البته این ها شاید به اصزلاحات روز سیاسی نزدیک باشند ولی کمی متفاوتند ، به عنوان مثال هنر جویان اصول گرا ، معمولا بسیجی ، سپاهی و … هستند که خود اینها دو گروه هستند،گروه اول که اقلیت هستند ، شخصیت بیرون از کلاس را همراه خود ندارند و بسیار خاکی و اهل صفا هستند ، ولی گروه دوم غیر قابل تحمل و پشمکی … . در مورد اصلاح طلب ها یا همان بچه های خیابان شانزلیزه {استاد لقب بچه های خیابان شانزلیزه را عطا کرده } هم به همین صورت ، یک گروه متعادل و گروه دیگری هم غیر قابل تحمل ، سوسول و … . دسته سوم هم عادی یعنی نه این طرفی اند نه آن طرفی !
خیلی از موارد مبارزات کلاسی جایی می شود برای تصفیه حساب ! تصورش را بکنید که خشم و کینه … . راستش شاید برای افرادی که بیرون از باشگاه ها نظاره گر اتفاقاتش هستند ، برایشان عجیب است که چرا در بین تیم ها اختلاف می افتد مگر یک تیم نباید یک دست باشند و همه و همه در کنار هم برای رسیدن به یک هدف تلاش کنند ؟
در حقیقت باید با هم باشند ولی بعضی اوقات حسادت از پیشرفت همکاسی ، یا توجه بیشتر استاد یا مربی به یک هنرجو اسباب این مشکلات را بوجود می آورد ، و البته یک نکته مهم هم در بعضی از موارد وجود دارد که عدم توانایی شخص اول تیم در جمع کردن ورزشکاران است !
این ها چند نمونه ازمشکلات جامعه کوچک ماست ! راستش دلیل اصلی نوشتن این مطالب می دانید چه بود ؟ دیشب یکی از همان انسان های بیخود حزب الله که به زور هجده یا نوزده سالش می شود ، برای تماشای تمرین ما آمده بود، البته خودش از هم تمرین های من است ، بنا به دلایلی تمرین نمی کند! اتفاقی دیشب زیر کاپشنش را دیدیم ! فکر می کنید چه چیزی همراهش بود ؟ نمی دانم آیا واقعا یک جوان نوزده ساله توانایی کنترل کردن عصبانیتش را دارد ؟ جالب است که همین آقا چند تا از هم باشگاهی ها نوجوان را که تازه وارد وادی دوستی با جنس مخالف شده اند را در خیابان مورد لطف قرار داده و انگار نه انگار که می شناسدشان !
راستش از کسی که پنهان نیست ، از شما هم پنهان نباشد ، دلم می خواهد اگر این بار در روبه روی من قرار گرفت دستش را بشکنم ، هر چند که این حس را خیلی از هم باشگاهی ها دارند !
چیز جالب دیگر هم این است که یکی از هم باشگاهی های دیگر من فردی است سپاهی ولی مرام و معرفت این شخص را هیچ کس ندارد … او هم حزب اللهی است ولی عقده ای نیست !
—————————————————————
لنگ نویس:
1- در تصویر گوشه ای از شوخی های ما در باشگاه را می بینید !
2- نمی دانید دیشب چقدر به هم ریختم وقتی دیدم یه بچه فوفول {همان سوسول حزب اللهی هاست} همچین وسائلی رو به کمرش بسته !
3- شیخ آمد و باز هم مطلبی که مطمئنم وبلاگستان رو تکان خواهد داد ! هر چند این مطلب پس لرزه مطالب قبلی اش است .
با سپاس کاوه گیـــــلانی
Entry Filed under: روزانه, ورزش. برچسبها: ورزش, باشگاه, جودو, جامعه.
8 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
کوچه باغ | اکتبر 8, 2008 at 7:51 ب.ظ
لابی همیشه این جوری شوخی می کنی؟
خطرناکه!!
من دیگه این ورا نمی یام
ما خاک پاتیم ، البته ما فقط با هم کیش ها مون از این شوخی ها می کنیم
2.
sahar akhavan` | اکتبر 8, 2008 at 9:00 ب.ظ
هووووووووم…
خب اینم یه جورشه، تقریبا همه جا ، یعنی تو همه ی اجزای جامعه ما و اجتماعات کوچیک تر این بحث ها هست و ما هیچ کدوم از رفتار هامون برای ساختن خودمون نیست ، برای این هست که بخوایم کسی رو خورد کنیم، برای همین حسادت و تنفر و جنگ و درگیری همیشه باعث میشه که ما به مقاصدمون برسیم ،گفتگوی تمدن هایی که محمد خاتمی به عنوان نظریه بیانش کرد و در مقابله با جنگ تمودن ها بود ، خیلی برام جالبه که چطور در کشوری که همه چیز با هم در حال جنگ و درگیریه این نظریه داده شده! و احتمالن برای ما مثل بقیه چیز ها مورد کاربرد مستقیم ندارعه و فقط برای دیگران مورد استفاده داره
به به ، سحر خانم ، پارسال دوست ، امسال آشنا ، کشور ما سرزمین تضاد هاست !
3.
میلاد | اکتبر 9, 2008 at 1:04 ق.ظ
تازه کاره ؟ هم وزنش هستی ؟ زورت به بچه رسیده؟!!!
منتظر خبر شکستن کمرش با حرکت ایپون سویینه گِ هستمااااااااا یادت نره.
لنگ نویس !
احتمالا” کلت باباشو دزدیده بود… آخه معمولا” اینجور افراد خانوادگی حزب الهی هستن.
نه قدیمیه ، اون 66 تاست من 81 !
من هارای گوسی می زنم ، آخه بچه می ترسه ، با قدیمی ها کار نمی کنه ! درسته ولی خودش هم دستش تو کاره تا جایی که من می دونم
4.
سروش | اکتبر 9, 2008 at 3:09 ق.ظ
نمی خوای بگی چی همراهش بود؟ جون من بگو. مردم از فضولی
آدامس بادکنکی
5.
شیخ الشیوخ | اکتبر 9, 2008 at 10:38 ق.ظ
حماقت بعضی از اساتید هم نکته ایست

)
کاوه جان دوسه سال پیش دو ماهی بود که جودو کار می کردم که استاد محترم رفتن خارج از کشور و به جای آن یک استاد تاجیک نصیب ما شد !
خلاصه جلسه ی اول استاد آمد و گفت و گیر و داد در انتها برای آموزش جدید نیم ساعت تمام ! نیم ساعت تمام من را زد
خلاصه اون روز آخرین روز ورزش کردن من شد !با یک هزینه ی سنگین فیزیوتراپی و …
عجب ، شیطون رو نکرده بودیا ، اساسی آب بندیت می خواسته بکنه
6.
کمال | اکتبر 9, 2008 at 1:35 ب.ظ
بعضیا بد جور فضولن
آره
7.
آرش | اکتبر 9, 2008 at 5:50 ب.ظ
یا شیخ به این اصطلاح “آب بندی” که کاوه به کار برده دقت کن: این بی مروتها بی رحمانه ترین بلاها رو سر ما بدبخت بیچاره ها میارن بعد میگن جای تشکرته؟ آب بندیت کردیم!
آرش جان مثل اینکه تو هم دوست داری آب بندی بشیا
آخه یکی نیست به این شیخ بگه پیرمرد تو الان باید بری تو پارک شطرنج بازی کنی تورو چی به جودو
8.
maryamss | اکتبر 11, 2008 at 8:05 ب.ظ
ولی شاید من اگه جات بودم طرفو یه کتک حسابی می زدم
))) بد بختی اینجاس که این ها متاسفانه مجوز هر غلطی در خیابان ها رو دارن.یه زمانی چاقو کش محل و لات محل وجود داشت الان…چی بگم 

دیر بشه دروغ نمیشه
به موقع می زنیمش
فعلا که همه براش نقشه کشیدن