خوابی که ای کاش واقعیت بود !
سپتامبر 8, 2008
شاید بار ها برای همه شما اتفاق افتاده باشد که چیزی را که خیلی دوست دارید در خواب ببینید ، به عنوان مثال یکی از دوستانم که عاشق زنده یاد فرهاد است و دستی هم در موسیقی دارد ، شبی خواب دید که با زنده یاد فرهاد مشغول همنوازی و خواندن است و یا خود من یک بار خواب دیدم که در مکزیک، در کنسرت نوازنده محبوبم کارلوس سانتانا حضور دارم و …
روز گذشته خوابی دیدم که برایم خیلی شیرین بود ، شاید خنده دار باشد ولی به هر حال خواب دیدم که ارنستو چه گوارا در روبه رویم ایستاده و مشغول صحبت است. تعداد زیادی جوان هم در اطرافش بودند که البته من هم در میان جمعیت بودم . نکته جالب دیگر این خواب هم این بود که وی به زبان فارسی حرف می زند ! داشت عده ای را معرفی می کرد و به نوعی هم از آن ها تشکر می کرد، ناگهان مرا هم صدا کرد و به سمت خود فراخواند که در همین لحظه من بیدار شدم …
می دانم که این روزها زیاد به او فکر می کنم و می خواهم کاری درباره او ارائه کنم … حس قشنگی بود ای کاش در بیدای می شد تجربه اش کرد !
———————————————–
لنگ نویس هم نداریم !
با سپاس کاوه گیـــــلانی
Entry Filed under: روزانه, علاقه مندی. برچسبها: چه گوارا, خواب.
8 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
سروش | سپتامبر 8, 2008 at 1:13 ب.ظ
من جوونیام همیشه تو خواب با زیبارویان هالیوودی و گهگاه ماه رویان محل هم صحبت و … بودم. دلتون آآآب
ما را که با بانوان هالیوودی و بالیوودی کاری نیست ولی دلمان هم آب افتاد
2.
کمال | سپتامبر 8, 2008 at 4:23 ب.ظ
چه خوابای عجیبی. این مدلیشو ندیده بودم
من دیدم، حس جالبیه
3.
عرفان | سپتامبر 8, 2008 at 6:42 ب.ظ
اینجا یه جوری نشد؟! یا چشم من تازه منور شد به بعضی تغییرات؟
ممنون از حضورت
نمی دونم ، خودت چی فکر می کنی ؟
من هم ممنونم از حضورت
4.
DESERTER | سپتامبر 8, 2008 at 7:05 ب.ظ
توهم زده بالا كاوه جان …كنترل كن
تا باشه از این توهم ها
5.
آرش بهمنی | سپتامبر 8, 2008 at 7:13 ب.ظ
برادر بدجور چپ می زنی که… این طوری نه دیگه!!
چی کار کنیم دیگه
6.
کرم کتاب | سپتامبر 8, 2008 at 11:16 ب.ظ
اینو که گفتی یاد یه جوکی افتادم که بعد برات تعریف می کنم.
+ هه هه! چه گوارای فارسی زبون! چه شود!
+ این رضا عظیمی ک.و.ن نشور که هنوز هم هست. مخصوصا از این که چپ و راست دور و بر فنسی می پره شیکارم. لا اله الا الله! (جای مسعود خالی)
به به !
جک ؟ ببین من رو چه تعصب نافرم دارما ! مواظب خودت باش
7.
عمو هوشنگ | سپتامبر 9, 2008 at 9:11 ق.ظ
به به
دکوراسیون نو مبارک …
بسیار زیباست و کمی سرد …
خوبی؟ سلامتی؟
شرمنده من یکم دیر سر زدم، خیلی گرفتار بودم( و هنوز هستم)
راستی من این دکوراسیون رو یه جایی ندیدم ؟
مرسی عمو جون ، در مورد سرما هم باید بگم زمستونه دیگه ولی از شوخی گذشته دلیل این انتخاب رنگ بی خود نبوده که توضیح می دم
8.
jarchy | سپتامبر 10, 2008 at 9:30 ق.ظ
سلام

معلومه که دیشب زیاد به یادش بودیا.
اون طوری که فکر کنی من همیشه به یادشم