هادی مرد میدان های بزرگ…
آگوست 23, 2008
ورزش رزمی، جنگ بدون تیراندازی است « جرج اورول»
راستش قرار بود مطلب دیگری بنویسم ولی نتوانستم بی تفاوت از افتخار هادی ساعی بگذرم… همه کم و بیش از اتفاقات المپیک چه قبل از آن و چه بعد از آن آگاه هستیم، شاید این وسط کمتر کسی فکر می کرد که ورزشکار طلایی ما در پکن هادی ساعی باشد.
و اما هادی ساعی ، راستش فکر می کنم در حال حاضر اگر بین ورزشکار ها بتوانیم کسی را پهلوان خطاب کنیم کسی نیست جز هادی ساعی ، فکر نکنید که جو گیر مدال طلای هادی شده ام، نه…
شاید بعضی ها یادتان باشه و بعضی ها هم نه، زمانی که زلزله بم اتفاق افتاده بود هادی ساعی خیلی غیر منتظره همه مدال هایش را بخشیده بود به مردم بم… بدون هیچ حرف و حدیثی… به مردم ایران بخشیده بود ، مردمی که هادی خود را مدیون آنها می دانست… مردمی در تمامی مسابقات با هر برد هادی خوشحال می شدند و با هر باختش غمگین…
در طول مسابقات المپیک ورزشکاران ما فعلی را صرف کردند که انتظارش را نداشتیم ولی هادی فعل خواستن را صرف کرد…
هادی ثابت کرد که تنها خواستن است که انسان را به هدفش می رساند… نه دعا !نه ائمه اطهار ! هادی ثابت کرد که اراده در کنار ایمان موفق است چون هیچ کدام به تنهایی موفقیت را به ارمغان نمی آورد!
راستش وقتی صحنه آخر مسابقه هادی را دیدم بی یاختیار گریه ام گرفت… حس غروری داشتم به ایرانی بودنم… به اینکه هادی هموطن من است…
هادی جان خسته نباشی ، واقعا خسته نباشی… می دانم که دلت را شکستند و می خواستند خودت را هم بشکنند ولی تو ایستادگی کردی و ثابت کردی که مرد میدان های بزرگ هستی…
دوستت داریم و برایت آرزوی موفقیت می کنیم…
——————————————————-
لنگ نویس:
1- یک فتحی هم در همین مورد نوشته!
2- رفتار هایی که با هادی شده بود قبل از المپیک من رو یاد حرف های علی معلم می انداخت!
3- روز پزشک هم با یک روز تاخیر به همه پزشک های ایران به خصوص وردپرسی ها مبارک!
4- قرار بود یه روز نوشت بذارم که هادی مقدم تر بود!
5- قهرمانی هادی ساعی رو به جامعه تکواندو مخصوصا به آبجی های خودم تبریک ویژه می گم!
با سپاس کاوه گیــــــلانی
Entry Filed under: روزانه, ورزش. برچسبها: مدال طلا, هادی ساعی, المپیک پکن.
9 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
نسرين | آگوست 23, 2008 at 6:48 ق.ظ
” اراده در کنار ایمان موفق است چون هیچ کدام به تنهایی موفقیت را به ارمغان نمی آورد!”
قشنگ بود.
به روزم
دقیقا ! سر میزنم ببینم چه کردی
2.
نجمه (ملخ) | آگوست 23, 2008 at 7:10 ق.ظ
من هم خیلی خوشحال شدم. خیلی باغیرته این ورزشکار.
خدا بهش سلامتی و دل خوش بده که دل همه ما رو خوش کرد.
همه خوشحال شدن ، خدا حفظش کنه
3.
DESERTER | آگوست 23, 2008 at 12:58 ب.ظ
من موندم خدا چه سعه صدري به اين آمريكايي هاي شريف داده… با صد و خورده اي مدال كه بيست و خورده ايش طلاست الان بايد 100-150 ميليون نفرشون پس مي افتادن…! عجب آدماي خودداري هستن خدايي…بي خود نيست كه من انقدر دوست دارم برم آمريكا
خوب شرایط ملت با قابل مقایسه نیست! ما برای هر چیز ساده ای مجبوریم خوشحالی کنیم چون راهی نداریم که انرژی هامون رو تخلیه کنیم، دلمون هم به همین چیز ها خوشه
4.
سروش | آگوست 23, 2008 at 1:12 ب.ظ
یه دوراهی.
ساعی خوب شد قهرمان شد. ولی تیم المپیک ایران بهتر بود اصلا مدال نمی گرفت که یه شوک وارد میشد
شک وارد شده ولی به ملت ! حرف های احمقانه یزدانی خرم درمورد کشتی هم یه نمونه بارز که شاخ از سر همه در آورده !
5.
سالومه شایگان | آگوست 23, 2008 at 2:09 ب.ظ
ذره ای خوشحال نشدم. فقط به درد علی آبادی و الفنون می خوره…
اولی رو که شک دارم ولی دومی رو موافقم
6.
sinac | آگوست 23, 2008 at 4:02 ب.ظ
چه بگویم که هر چه بگویم نگویم بهتر از گفتن است پس میگویم: ایران فکر کرد که داره میره پیکنیک. شد 2 تا ، به چه درد میخوره ؟ 60 تا کجا 100 تا کجا 2 تا کجا من کجا اون کجا تو کجا . در توهمی باور نشده بسر میبریم.
سخت نگیر …
7.
عمو هوشنگ | آگوست 23, 2008 at 10:17 ب.ظ
از ورزش ایران مایوس شدم … مخصوصا کشتی …
من هم مثل تو …
8.
مریم | آگوست 24, 2008 at 1:46 ق.ظ
من تو مصاحبه با هادی ساعی با گوشای خودم (به جون خودم)شنیدم که گفت:”من باید این مدال رو می گرفتم…مدال طلای المپیک قبلیم رو ازم دزدیدن…”
حالا خواهشاً اگه تو این جمع کسی جوونی کرده .خدای نکرده زبونم لال گوش شیطون کر دست به مدال هادی زده خودش بیاد بگه که دیگه شرمنده ی بقیه نشیم!
اما از شوخی که بگذریم…جداً این ایرانی ها شورشو درآوردن چه در نگرفتن مدال چه در دزدیدن مدال اَه!
بعد هم آقای کاوه اگه دوست داری در پست بالا به جای” نه دعا!نه ائمه اطهار!”عبارت “نه فقط دعا،نه فقط ائمه اطهار)رو جایگزین کن.اون تعجب رو هم برداری که دیگه محشره!!!
این سالومه چی میگه؟
خوب در مورد برداشتن اون ! باید بگم که نظر من این بود مریم خانم ، از توجهت ممنونم
سالومه است دیگه
9.
م.ایلنان | آگوست 24, 2008 at 3:12 ق.ظ
کمی دیر آمدم و حرفم را پای همان پست گذاشتم اما دلم می خواهد بدانم به نظر خودت چطور این نوشته ها با آثار قبلی ات متفاوت شده اند یعنی به نظر خودت علت برتری یا همان که گفته ام،تشخص زبانی،از کجا یا چطور به وجود آمده.خوشحال می شوم اگر نظرت را درباره ی نوشته ی خودت بدانم.چه ویژگی خاصی در آن دو متن که دومی را بیشتر دوست دارم می بینی؟
می خوانمت.می بینمت