Archive for ژوئن 11th, 2008
نگاهم کن …
نگاهم کن، نگاهم کن
تو چنگ شب گرفتارم
یه دریا تو چشام دارم
ولی هرگز نمی بارم
به جر تو آشنایی نیست
رفیق و هم صدایی نیست
ولی حتی برای ما پناهی جز جدایی نیست
منم از روزگار سوت و کور بی نفس خسته
منم تنها ترین عابر توی این کوچه که بن بسته
ببین سبزینه فریاد تلخم تو گلو پژمرد
دوباره این من و دروازه های تا ابد بسته
تو بودی و تباهی رو تو چشام نمی دیدی
تو یک دم غصه ها رو از تو قلبم ندزدیدی
رسید ویرونی عشق و توی چشمام نمی بینم
تو هم مثل خودت بودی، تو هم من را نفهمیدی
این ها حرف دل یه نفره، اون نفر من نیستم… ولی همه این حرف ها رو به من زده…
من هم می تونم در جوابش بگم که
تو هم من را نفهمیدی…
————————————————————
لنگ نویس:
1- ترانه بالا رو یغما گلرویی گفته و میلاد رحیمی هم خونده { PMC هم نشون داده}
2- ترانه رو می تونین از اینجا دانلود کنین !
3- اوضاع خوب نیست !
4-شاید روزی رو که ازش می ترسیدم داره نزدیک و نزدیک تر میشه …
5- سر برگ جدیدم کار دوست و همشهری عزیزم علیرضاست، لطف کرده، نظرتون رو در مورد سر برگ جدید هم دوست دارم بدونم، جمله نوشته شده ام از آلبر کامو نویسنده فرانسوی تباره !
با سپاس کاوه گیــــــــلانی
22 comments ژوئن 11, 2008