آلمان باخت ولی همچنان دوستش دارم!

آلمان باخت! به همین راحتی! حقمون برد نبود! مهم نیست زیاد «جون خودم» به هر حال آلمان تیمیه که همیشه شخصیت داشته و داره و 44 سال توی کف جام نبوده! همیشه آلمان رو دوست داشتم و دارم حتی اگه دیگه جامی کسب نکنه «مثل بعضی ها هم نیستم که اول سنگ پرتغال، بعد هلند، بعد ترکیه و … به سینه بزنم»! نژادپرست هم نیستم به اون شدت که فکر می کنین ولی اول و آخر آلمان! آلمــــان! آلمـــــــــــــــــــان!

قابل توجه همه، اون ضربه ای که به صورت پودولسکی زدن اگه یه آشغالی مثل کریستیانو رونالدو بود صد دور روی زمین دور خودش می چرخید! اینه غرور آلمانی که بچه بازی و دودره بازی تو مرامش نیست!

فکر کنم تنها طرفدار آلمان من باشم توی وردپرس!

————————————————————–

لنگ نویس هم تعطیل!

ارسال شده در روزانه, علاقه مندی. برچسب‌ها: , . 14 Comments »

انسان گوریل نما یک دورغ یا بهتر بگم یه کلاه برداری بود!

بزرگترین اشتباه در علم باستانشناسی این بود که مدت های طولانی، باستانشناسان، انسان پیلتداون«Piltdown Man» را که گوریل تکامل یافته بود، به عنوان حلقه ی نامعلوم تکامل انسان پذیرفته بودند.

در سال 1912 چارلز داوسن «Charles Dawson»، وکیل و زمین شناس آماتور، بقایای جمجمه ای را در گودالی در نزدیکی پیلتداون در ساسکس پیدا کرد. وی آن را برای دکتر آرتور وودوارد از موزه انگلیس و یکی از برجسته ترین متخصصین تاریخ بشر فرستاد. این دو، حفاری در آن گودال را ادامه دادند تا اینکه مقدار قابل توجهی دندان، استخوان و ابزار ماقبل تاریخ کشف کردند.

وودوارد آن یافته ها را کنار هم گذاشت و اعلام کرد آنچه از زیر خاک در آورده بودند، جمجمه ی موجودی است نیمه انسان-نیمه گوریل، که 500000 سال قبل می زیسته است. اگر چه آن جمجمه متعلق به یک زن بود، آن را رسما اونتروپوس داوسنی (Eoanthropus Dawsoni) «بشر اولیه داوسنی» نام نهادند، این کشف به عنوان اولین دلیل قاطع برای نظریه ی بحث برانگیز تکامل چارلز داروین اعلام شده و در نتیجه داوسن در سراسر دنیا معروف شد.

داوسن حفاری خود در منطقه پیلتداون را ادامه داد و در عرض چند سال تکه های جمجمه ای دیگر را پیدا کرده و آنها را به هم متصل نمود. زمانیکه داوسن در سن 52 سالگی در سال 1916 درگذشت، این اکشاف پایان یافت، دیگران به جستجو ادامه دادند ولی چیزی پیدا نکردند. بعدها معلوم شد که این مساله زیاد هم عجیب نیست زیرا انسان پیلتداون تقلبی بود.

در حقیقت جمجمه متعلق به یک انسان بود ولی آرواره و دندان ها به یک اورانگ اوتان تعلق داشتند. دندان ها را سوهان زده و به شکل دندان انسان در آورده بودند. سپس جمجمه را قبل از شکستن و دفن کردن در گودال، آنرا با مهارت رنگ زده بودند تا به نظر کهنه برسد.

این نیرنگ تا سال 1953 آشکار نشد، دانشمندان توانستند با استفاده از نیمه عمر کربن و آزمایش عمر که به تازگی ابداع شده بود این مساله را بفهمند.

اگر چه هنوز کسی این راز را کشف نکرده ولی اولین فرد مشـــکوک در این رابطه همیشه داوسن بوده است چرا که وی به دنبال کسـب موفقیت علمی بود و حتی یک بار فــــردی بدون اطلاع وارد آزمایـشــــگاه او شد و وی را سرگرم آزمایشی سخت دید رنگ زدن استخوان ها.

———————————————————-

لنگ نویس:

1- منبع این مطلب از کتاب بزرگترین اشتباهات دنیا نوشته نیگل بلاندل و ترجمه خانم جمیله کوکبی ! قبلا هم گفتم که این کتاب جالب رو توی یه حراجی کتاب های دست دوم پیدا کردم و چون در مورد حق نشر و این حرف ها چیزی ننوشته بود مطالبش رو می ذارم تا همه لذت ببرن!

2- به امید قهرمانی آلمــــــــــان!

3- ببخشید که کامنت ها رو دیر به دیر جواب میدم!

4- منبع فارسی این مطلب همین جاست! «دوستانی که لطف می کنن مطلب رو بدون ذکر منبع کپی می کنن، فقط لطف کنن و اسم نویسند کتاب و مترجم آن رو بذارن»

با سپاس کاوه گیـــــلانی

به مناسبت روز جهانی مبارزه با موا مخدر!

خیلی وقت بود که می خواستم در مورد اعتیاد و مواد مخدر بنویسم. به قولی بلایی خانمان سوز که هیچکس{حتی خود من} از این بلا در امان نیستیم. این روز ها همه جا صحبت از مواد مخدره، چون هفته ای که توش هستیم هفته جهانیه مبارزه با مواد مخدره. فکر کنم توی همه شهر های ایران نمایشگاهی هم با همین مضمون برگزار میشه. چند شب پیش که به عادت شبانه از سر کار پیاده بر میگشتم خونه دیدم توی باغ محتشم نیروی انتظامی همچین نمایشگاهی برگزار کرده. چون شب بود و وقت نداشتم برنامه ریزی کردم که جمعه غروب برم ببینم چه خبره، هم به یه سری سوالات توی ذهنم جواب بدم هم اینکه ….

ساعت تقریبا 9 شب بود که شال و کلاه کردم به سمت باغ محتشم، توی راه توی فکر یکی فرمانده های نیروی انتظامی {مبارزه با مواد مخدر} بودم که چند سال پیش اتفاقی باهاش آشنا شده بودم، همون موقع که موادی مثل کریستال و شیشه تازه اومده بودن کلی در این مورد توضیح داده بود و همون موقع از من دعوت کرده بود که برم به دفترش و از نزدیک مواد و ابزار استعمالشون رو ببینم ولی بنا به مشکلات کاری و دردسر های زندگی ماشینی نتونسته بودم. به قول دوستی، معتاد های الان رو دیگه به ندرت میشه از روی قیافه شناخت. موادی مثل شیشه ، کراک، کریستال و …  بگذریم از حاشیه ها …

رسیدم به نمایشگاه، صدای خوندن اذان می اومد، انگار که یه جا نماز جماعت دارند می خونن ولی هر چقدر نگاه کردم، چیزی ندیدم، فقط مردمی رو دیدم که روی صندلی ها نشسته بودند و هر کدوم مشغول صحبت در مورد یه چیز بودن، نزدیک ورودی نمایشگاه صحنه ای دیدم که یه جورایی شرمم گرفت، انگار که یه سطل آب سرد روم ریخته بودن…

جوونی رو دیدم که هم سن و سال خودم بود، لباسی مندرس پوشیده بود و به زور خودش رو روی پاهاش نگه داشته بود. قوطی اسپندی در دست داشت و … { دلیل بهت من این بود که یک معتاد در مقابل ورودی نمایشگاه مبارزه با مواد مخدر چی کار می کرد؟} تقریبا بیست غرفه بود که تقریبا توی همه یه تلویزیون یا یه مانیتور بود که داشت تصاویری در مورد اعتیاد یا مرتبط با موضوع اعتیاد نشون می داد.

جایی نوشته بود که در سال 76 حدود 606 تن مواد مخدر کشف شده بود که با مواد مخدر با خاصیت دارویی تقریبا 870 تن شده بود ! امار رسمی وحشتناک بود ! 606 تن ماده مخدر غیر قابل استفاده در مصارف دارویی ! جلوتر تصاویری از چند معتاد به ماده کراک رو نشون می داد که واقعا وحشتناک بود. من با بهت داشتم نگاه می کردم که چند تا جوون مثل خودم پشت سر من می خندیدن… شاید اون ها به این می خندیدن که فکرش رو هم نمی تونن بکنن که این بلای لعنتی یه روز دامن خودشون رو هم بگیره.

چند تا بروشور در مورد مواد مختلف برداشتم و رام رو کج کردم برم یه چیزی بخورم. توی راه داشتم به اعتیاد فکر می کردم، یادمه زمانی که دبستانی بودم معلم انشایی داده بود که اگر روزی رئیس جمهور شدید چه می کنید ؟ من دقیقا یادمه که نوشته بودم همه معتاد ها رو جمع می کنم و میریزمشون توی دریای خزر {نمی دونم اون موقع داستان مائو و سیاست اعدام معتادین در چین رو کی برام گفته بود ولی تحت تاثیر همون داستان بودم}

بین راه چند تا پسر بچه رو دیدم که با چه حسی داشتند سیگار می کشیدند، و به قولی به خودشون افتخار می کردند، یا بهتر بگم احساس بزرگی می کردند. نمی دونم این چه حسیه که بیشتر ما به اون دچار هستیم، در خیلی از جمع هایی که برای بار اول سیگار کشیدن رو افراد شروع می کنن همیشه با این موضوع شروع میشه و اون هم نشون دادن بزرگیه ! { خودم هم این حس رو تجربه کردم توی 13 سالگی فکر کنم} .

چند روز پیش رفته پودم کافی نت زیر شرکت که میل هام رو چک کنم به یاد دوران گذشته، چند تا بچه مدرسه ای نشسته بودن داشتن در مورد مصرف مواد با هم اختلاط می کردن، یه جورایی انگار که یه کشف علمی بزرگ کرده بودن… نمی دونم داره چه بلایی سر ما می یاد… واقعا کی مقصره در این راه ؟  خیل یها میگین حکومت ! شاید هم حق داشته باشین ولی واقعا داشتن کمی اراده و گفتن نه به حکومت ربطی داره ؟ ما یاد گرفتیم که خیلی از ندانم کاری هامون رو بندازیم گردن این و اون در صورتی که واقعیت رو خودمون بهتر از هر کسی می دونیم.

مسعود یکی از بهترین دوستام توی محله ای زندگی می کنه که معروفه به معدن بودن در عرضه مواد مخدر، جالبه که خودش و برادر هاش هیچ کدوم معتاد نیستن، مسعود مادربزرگی داره که تقریبا 80 سال سن داره و باید تریاک مصرف کنه ! پدر مسعود برای تهیه جیره تریاک مادربزرگش رفته بود ار مواد فروش های محلشون که همیشه خرید می کرد، تریاک مورد نیاز مادر پیرش رو تهیه کنه ! جالب بود، که دیگه توی اون محل تریاک نمی فروختن ! همه خرده فروش ها کریستال، کراک و شیشه می فروختن ! {به هر حال تریاک تهیه کرد} پدر مسعود  جمله ای گفت که شاید خنده  دار باشه ولی … گفته بود تریاک فروش های محل هم با کلاس شدن و دیگه مواد سنتی کار نمی کنن، همه می گن کریستال، کراک و… داریم { البته این رو به لهجه گیلکی و ادبیات خاص خودش گفته بود} .

چیزی که داشت یادم می رفت:

احتمال داره توی خیابون به معتادی برخورد کنین پیشنهاد می کنم که هیچ وقت چشم تو چشم نیفتین با یه معتاد {خمار یا نئشه بودنش فرقی نمی کنه} چون در این صورت یا ازتون در خواست پول می کنه یا اینکه حالت تهاجمی میگیره اون هم به خاطر نگاه متعجبانه شماست! نکته بعدی اینه که اگه با یه معتاد کله به کله خوردین سعی کنین که به یه طریقی در برین! چون یه آدم معتاد {مخصوصا نسل جدید که کریستال، شیشه، کراک مصرف می کنند} بسیار غیر قابل پیش بینی هستند و تاکید می کنم که از درگیری با یه آدم معتاد خودداری کنین ! همین ماه پیش یه جوون کوچصفهانی پدر و مادرش رو با داس کشت ! کراک مصرف کرده بود ! یه جمله ای امروز از دوستم شنیدم که گفته بود شاهرودی در یک کنفرانس گفته که خوردن مشروب بعد از 3 بار باید اعدام بشه ولی کسی حق نداره یه معتاد رو بازداشت کنه… واقعا به نظر شما باید با معتادین چه کرد ؟ باید براشون خودپرداز ساخت که از سرنگ سالم استفاده کنن ؟ یا اینکه تک تکشون رو از روی زمین پاک کرد ؟ به نظر خودم وجد یه معتاد یعنی یه مفت خور و یه انگل پس بهتره که نباشن !

نمی دونم دیگه چی بگم… فقط می تونم آرزو بکنم که ای کاش هیچ معتادی به مواد مخدر وجود نداشت…

یک واقعیت : اعتیاد به مواد مخدر رو نمی شه ترک کرد ولی میشه با اعتیاد به چیزی مثل ورزش، اعتیاد به مواد مخدر رو فراموش کرد !

————————————————

لنگ نویس:

1-     خیلی وقت بود حرفی از خودم نزده بودم !

2-     این مطلب جمعه نوشته شد و شنبه غروب ارسال شد !

3-     بالاخره بیل گیتس {یکی از شخصیت های مورد علاقه من} از مایکروسافت رسما کناره گیری کرد…

4-     عیرضا کار جالبی رو شروع کرده! قرار بود در موردش بنویسم ولی نمی دون چرا نوشتنم نمی یاد !

5-     کتابی پیدا کردم با عنوان اندیشه های نهرو که خیلی جالبه شاید در مورد نهرو هم نوشتم.

6-     مثل اینکه یه دوست قدیمی که یهو غیبش زده بود با فضولی های فنسی و من پیدا شده ! {شاید هم ما اشتباه کنیم}

7-     این دلتنگی لعنتی دوباره اومده سراغم{زیاد جدی نگیرین، این پریود مغزی منه، فکر کنم دیگه عادت کردین بهش}

8-     از اینکه وبلاگی به اسم لابدان دارم خیلی حس خوبی دارم{نمی دونم چرا این جمله رو گفتم  ولی دلایل انتخاب این اسم رو توی بررسی خودم در آینده نزدیک حتما می نویسم}

9-     به قول فرهاد: جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود بیشتر از این ها گفته بود…

10- به قول خودم: جمعه ، روزی که صبحش شادی، ظهرش گرسنگی خاص{تنها روزیه که دست پخت مادرم رو راحت می خورم}، غروبش دلتنگی…