جانباز، مجروح جنگی، موجی، رانده شده و …
ژانویه 1, 2008
داشتم طبق عادت روزانه به وبلاگ های برتر wp سر می زدم که به مطلبی در مورد یک جانباز برخوردم . خیلی وقت بود می خواستم در این مورد بنویسم ولی …
به این موضوع کار ندارم که چرا و چطور شد یک عده رفتن و یک عده موندند! یک عده رفتند و برگشتند، یک عده رفتند و بر نگشتند، یک عده رفتند و اون طور که رفته بودند برنگشتند …
روزی در جمعی نشسته بودم، جوانی به ظاهر متشخص داشت در مورد سهمیه و این مسائل حرف می زد و می گفت: آره یارو رفته جبهه دو روز مونده ناخن دستش افتاده بعد بهش می گن جانباز …
من خودم فرزند جانبازم. پدر من یک بار در دوره سربازی مجروح شد، یک بار هم داوطلبانه (بسیجی) به جبهه رفت. الان حدود چهل و پنج سال سن داره، سال پیش بعد از حدود بیست سال تصمیم به عمل جراحی گرفت، برای در آوردن ترکش هایی که از زمان جنگ یادگاری داشت، ولی یکی از ترکش ها هم هنوز هم توی صورتشه، موج انفجار و نشنیدن یه گوش رو هم که کاریش نمی شد کرد …
جایی دیگه هم شنیدم دوستی می گفت: اینها که اون موقع به عنوان بسیجی رفتن حقوق ماهیانه می گرفتن …
در مورد حقوق هم باید بگم، نه تنها پدر من بلکه خیلی از پدرهای ما به خاطر عشق به ایران و ناموسشون رفتن!
اگه همین الان بگن یه نامرد دیگه اومده تو خاک ایران، بعد از تجاوز به دخترهای این خاک عزیز، تن لخت اون ها رو روی درخت دار میزنه شما چه حسی پیدا می کنین؟ جوابش معلومه! گفتنی خیلی زیاده و حوصله کم! در انتها یه خاطره از پدرم براتون تعریف می کنم که خوندنش خالی از لطف نیست .
پدرم دوران سربازی راننده ی تویوتا بود حمل غذا، نفر، مهمات و …
یه بار زمانی که داشتن بر می گشتن عقب، در اثر اصابت خمپاره، ماشین پدرم به شدت آسیب می بینه و خودش هم به شدت مجروح می شه. یکی از سربازهای رهگذر این صحنه رو دیده بود و فکر می کرد که راننده اون تویوتا شهید شده … خلاصه پدرم با خوش شانسی زنده می مونه و زمان می گذره تا حدود هفت یا هشت سال بعد، یه روز که پدرم تویه تاکسی نشسته بود، ســــر صحبت نمی دونم چطور باز می شه و به جبهه و جنــگ می رسه که راننده تاکـــسی داشت در مورد راننده های تویوتا حرف می زد که: آره یه روز من دیدم که یه ماشین تویوتا تو فلان گردان سوراخ سوراخ شده بود …
پدرم تعجب کرد و گفت: منطقه فلان بوده و محموله ماشین هم غذا بوده.
راننده تاکسی تعجب می کنه و پدرم گفت: نمی دونمی رانندش چی شد؟ راننده تاکسی گفت: فکر کنم شهید شده…
پـــــــدرم میــــــگه: راننده اون ماشـــــــــین من بودم!
ناگهان راننده تاکسی با وجود اینکه پدرم رو نمی شناخت و تا به حال هم همدیگر رو ندیده بودن، ولی وقتی فهمید به خاطر عظمت قدرت خدا، دهنش باز مونده بود و بهت زده شده بود.
الان نگاهی به اطراف بندازین که چه کسایی به خودشون می گن بـســـــــیجی!
پانویس 1: همیشه همه جا خوب و بد هست!
پانویس 2: داستانی که مجبورم کرد بنویسم، اینجا ببینید .
پانویس 3: در مورد جانبازهای شیمیایی و قطع نخاع هم کمی مجسم کنید! جوانی که از 18 سالگی تا آخر عمر مثل یه تکه گوشت یه گوشه خوابیده باشه و یا …
5 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
Dokhtari Az Shahre So0Ko0t | ژانویه 1, 2008 at 9:16 ق.ظ
…salam
…janbazan Kesani Ke Zolali Shabanam Ra Mitavan Dar
…Negaheshan jost …Neveshteam Man ham Bi Seda Faryad Kardeam
2.
Dokhtari Az Shahre So0Ko0t | ژانویه 1, 2008 at 9:19 ق.ظ
Salam Bar Shahidan
Salam Bar Dalil Mardani Ke Che Aram Marg Ra Pazira Shodan
Salam Bar jan Bar Kafan Zamane Ma Basijiyane Pak Del
Movafagh Bashi
Bedro0d Ta Dro0dy Digar
3.
fatima | ژانویه 1, 2008 at 3:19 ب.ظ
salam.man khob darket mikonam….edame bede.be vojodesh eftekhar kon manam eftekhar mikonam be pedare to va pedare khodam
4.
آناهیتا | ژانویه 1, 2008 at 3:24 ب.ظ
سلام لابدان
مطالب خیلی جالب و متفاوتی میزاری که از میونش میشه نکته های زیادی رو در آورد.
ولی آخه پسر خوب ما اینهمه واسه رسم روزگارت حرص خوردیمو دنبال کردیم داستانو، اونوقت تو ولش کردی ما هم نفهمیدیم آخرش چی شد و بر سر این تو تا نو گل تازه شکفته چی آمد…؟؟؟؟!!!!
تو مسئولی مگه نه؟
5.
داریوش احمد رضا بهمنیار چانباز بسیجی | فوریه 19, 2008 at 7:11 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
به _ وبلاگ روی ورد پرس . کام : جانبازان : مجروحان جنگی 30/11/1386
از _ داریوش احمد رضا بهمنیار جانباز از کار افتاده بسیجی
کد جانبازی _ 0919025421 درصد جانبازی پانزده درصد
مدت حضور در جبهه های حق علیه باطل شش ماه در دو نوبت 1360 تا 1361
احتراما اینجانب در عملیات آزاد سازی خرمشهر بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپم دچار شکستگی باز استخوان ران پا شدم که تمام استخوان های رانم بیرون آمدند و خودم استخوان ها را میدیدم و هفت دفعه من را در مدت دو سال عمل جراحی کردند و دو دفعه از لگن من استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و چون بیست سال دنبال پرونده جانبازی خودم را نگرفتم حق مرا بسیار زیاد پایمال کرده اند چرا که در زمان سربازی در زمان جنگ به من پنجاه و پنج درصد جانبازی دادند و من را معاف دائم کردند چون در زمان جنگ آدم چلاق مادرزاد را معاف نمیکردند بلکه حداکثر معاف از رزم میشد یا اگر از چند جا شکستگی داشت معاف شش ماهه یا یک ساله میشد و حالا که از کار افتاده کامل شدم و نمیتوانم کار کنم در کمیسیون پزشکی به من پانزده درصد جانبازی داده اند و طبق گفته آقای دکتر ایجادی رئیس کمیسیون پزشکی مرکز در تهران در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو به من گفتند دکترهای کمیسیون پزشکی طبق دستور العمل در صد میدهند و شکستگی معمولی ران بین ده تا بیست درصد جانبازی دارد و شکستگی باز ران بین بیست تا سی درصد جانبازی دارد و آنها به اشتباه به تو شکستگی معمولی داده اند زیرا در پرونده پزشکی تو نوشته شکستگی باز ران پا و جدای از ران باید به لگن و زانو و ساق پای شما هم درصد جداگانه بدهند چون از لگن من دو دفعه استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و پلاتین چهل سانتی را با پیچ و مهره از لگن وارد استخوان ران من کردند و زانوی پایم چون از ساق پای من میله رد کردند و هجده کیلو وزنه را آویزان کردند باعث شد مفصل های زانوی پای من با اینکه دو سال فیزیوتراپی رفتم خشک شود و زانوی پایم خم نشود و الان که دیگر اصلا خم نمیشود و همچنین آقای دکتر ایجادی به من گفتند تو به خاطر لکنت زبانت نمیتوانی در کمیسیون پزشکی حرف خودت را واضح بزنی آخه بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به من که یک نوع ضد هوائی میباشد به من شوک دست داد و من وقتی عجله میکنم یا اعصابم خراب میشود دیگر زبانم قفل میشود و در کمیسیون پزشکی نمیتوانم حرف خودم را واضح بیان کنم و هر چه میکشم از این لکنت زبان من است و همچنین در کمیسیون پزشکی دکترها میگویند همان اول باید دنبال پرونده خودت را در بنیاد جانبازان میگرفتی و لگن و زانو و ساق پایت را هم در برگه جانبازی خودت اضافه میکردی خودشان میگویند تمام مدارک پزشکی تو درست است و حق تو خیلی بیشتر از پانزده درصد است ولی در نامه تو نوشته اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپ و ما نمیتوانیم به لگن و زانو و ساق پایت درصد بدهیم آقای دکتر ایجادی همچنین گفتند باید کمیسیون پزشکی خاصی برای تو در نظر بگیرند یا طبق مدارک پزشکی خودت غیابا به تو درصد بدهند و یا در کاغذی بنویسی (شکستگی باز استخوان ران پا (فمور) بین بیست تا سی درصد است) و در کمیسیون به دکترها نشان بدهی و با اینکه از آن موقع بیشتر از چهار سال گذشته هنوز مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند با اینکه متولد تهران هستم پرونده جانبازی مرا به تهران منتقل نمیکنند و چهار سال است که مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند به بنیاد جانبازان و امور ایثارگران بارها نامه نوشتم ولی هیچ جوابی به من نمیدهند الان از کار افتاده هستم و زن و بچه ام در خانه مادر زنم در تبریز زندگی میکنند چون در تبریز ازدواج کردم و مادرم بچه تبریز است و خودم الان در شهر پدری خودم در خانه پدری زندگی میکنم و از کاشمر به جبهه اعزام شدم وضع زندگی من بر اثر فقر فلاکت بار شده نه میتوانم کار کنم و نه حقوقی به من میدهند فقط یک سال است سپاه پاسداران کاشمر ماهی یکصد هزار تومان به من حقوق میدهد که آن هم کد حقوقی ندارم و نه عائله مندی و نه پاداش و نه عیدی به من نمیدهند نمیدانم چه کار کنم شما را به خدا قسم میدهم مرا از این زندگی فلاکت بار نجات بدهید یا به سپاه پاسداران کاشمر قسمت ایثارگران آقای روزبه بگوئید که لگن و زانو و ساق پا را به پرونده ام اضافه کنند یا دستور بدهید پرونده جانبازی مرا از بنیاد جانبازان کاشمر به بنیاد جانبازان تهران منتقل کنند چون متولد تهران هستم یا دستور بدهید طبق دستور العمل دکترهای کمیسیون پزشکی شکستگی باز ران پا را به من بدهند که بین بیست تا سی درصد است و در پرونده پزشکی من موجود است و لگن و زانو و ساق پایم را هم که از عوارض ثانویه است به آنها هم درصد جداگانه بدهند تمام مدارک پزشکی من در پرونده جانبازی من موجود است و الان لگن من سالی دو بار چرک میکند که هر دفعه باید دو هفته در بیمارستان بستری شوم و یا کمیسیون پزشکی خاصی به صورت علنی یا غیر علنی برای من در نظر بگیرند شما خودتان اگر از آقای دکتر حسین دهقان رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران بپرسید یا از دکترهای کمیسیون پزشکی بپرسید شکستگی باز ران پا چقدر است به شما خواهند گفت بین بیست تا سی درصد است آخه چطوری به من این قدر ظلم کرده اند و پانزده درصد به من جانبازی داده اند حالا لگن و زانو و ساق پای من که درصد جداگانه دارد کد جانبازی من هم _0919025421 _میباشد که میتوانید تمام مدارک پزشکی و جانبازی مرا ببینید شما را به آن خدائی که برایش نماز میخوانید کمکم کنید به خدا خجالت میکشم این حرف ها را بگویم ولی برای پسرم که در تبریز در دبیرستان پیش دانشگاهی درس میخواند پول ندارم که کتاب برایش بخرم حتی سالی یک مرتبه بیشتر نمیتوانم به بچه هایم در تبریز سر بزنم چون زانو و لگن من به من این اجازه را نمیدهد که بیست و چهار ساعت در اتوبوس بشینم زنم میگوید پسر دائی من چهل درصد جانبازی دارد هم کار میکند هم حقوق میگیرد و من را بی عرضه خطاب میکند و مرا تهدید به طلاق کرده است نمیدانید به چه وضع فلاکت باری افتاده ام بر اثر مصرف آمپول های کورتون و مشابه دچار پوکی استخوان شدید شده ام و بر اثر مصرف قرص های درد دچار زخم معده شده ام لااقل مرا سر کار آسانی بگذارند تا بتوانم خرجی خودم را در بیاورم میگویند دیر اقدام کردی آخه من برای تکلیف برای خدا و اسلام و ایران به جبهه رفتم و میگفتم نباید به خاطر پول اجر خودم را از بین ببرم الان هم اگر زن و بچه نداشتم مثل همان بیست و چند سال قبل دنبالش را نمیگرفتم از شما عاجزانه و عاجلانه درخواست میکنم فکری برای من بکنید نگذارید زندگی من از هم بپاشد خداوند تبارک و تعالی شما و خانواده گرامیتان را همیشه سرافراز و سربلند گرداند و به شما اجر نیکو بدهد خدانگهدار شما باد
کاشمر _ خیابان مدرس _ مدرس9 _ دومین کوچه سمت چپ _ پلاک8
تلفن 05328243493 تلفن همراه 09359725407
ایمیل من darbbahmaneyar@yahoo.com
وبلاگ من http://www.bahmaneyar.blogfa.com
داریوش احمد رضا بهمنیار جانباز بسیجی